ضد صهیونیسم

آرماگدون؛ تدارک جنگ بزرگ 2


ریگان: برای یک هارمجدون واقعی مسلح شویم‏
رستگار شدگان "ربوده" خواهند شد

در گشت سال 1983، که به سرپرستی فال ول تشکیل شده بود، من به کلاید که ظاهرا بخشهای زیادی از کتاب عهد عتیق و عهد جدید را از بر کرده بود، گفتم که درباره چگونگی پایان یافتن حالت جذبه و ربودگی، دچار معما شده‏ام. کتاب مقدس در این باره چه می‏گوید؟
 کلاید گفت که اصطلاح فرو شدن به حالت جذبه و خلسه در کتاب مقدس یافت نمی‏شود؛ اما به معنای از خود بیخود شدن و ربوده شدن، هست؛ و به صحنه‏ای که در رساله اول پولس رسول به تسالو نیکیان، باب چهارم، آیه‏های 16 و 17 آمده است، اشاره دارد: "زیرا خود خداوند با صدا و به آواز رییس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. آنگاه ما که زنده و باقی باشیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در ملکوت استقبال کنیم و این چنین همیشه با خداوند خواهیم بود."
از کلاید پرسیدم: پس مسیح خواهد آمد و رستگاران را در هنگام ربودگی و از خود بیخودی، در خواهد یافت؟
- همین طور است.
و آیا او برای دومین بار ظهور خواهد کرد - یا با در نظر گرفتن ظهور او در 2000 سال پیش - این ظهور او برای سومین بار خواهد بود - تا با دجال، در نبرد هارمجدّون، جنگ کند؟
کلاید گفت: "بله، همین طور است."
از آنجا که کلاید در این باره مطمئن به نظر می‏رسید، گفتم آیا ممکن است که نبوت یعنی پیشگویی‏های انبیا هم داخل مقوله "تاریخ از پیش نوشته" باشد؟
کلاید توضیح داد: "شما باید درک کنید که نبوت، تا همین آخرها، کتاب بسته‏ای بود. زیرا خداوند به دانیال نبی تعلیم داده بود، که آن کتاب را، تا آخرالزمان، مهر کند. و شما این نکته را در کتاب دانیال نبی، باب 12، آیه 4 می‏بینید."(1)
پرسیدم آیا کلاید باور می‏کند امروز هم انبیایی باشند که مکاشفه‏های خود را مستقیما از خداوند بگیرند؟
گفت: "نه لزوما، اما مردمانی داریم مانند هال لیندسی و جری فال ول، که در کلام نبوت، بینش خاصی پیدا کرده‏اند."
برای کلاید نقل کردم که یکبار در زمان کودکی خودم، وقتی از مدرسه به خانم برگشتم و مادرم را پیدا نکردم، ترسیدم که مبادا ربوده شده باشد و من در این جهان او را برای همیشه از دست داده باشم.
کلاید گفت: "این اتفاق در هر زمانی ممکن است روی بدهد. به باور من، این رویداد بعدی است و میلیونها نفر ربوده خواهند شد. به عنوان نمونه، وقتی در فلوریدا، با همسایه‏ای که هنوز به نجات بخش بودن عیسی مسیح اعتراف نکرده بود، گلف بازی می‏کردم، به او شهادت دادم که مسیح می‏تواند او را از لعنت ابدی نجات دهد. به او اخطار کردم که ما داریم به آخرالزمان نزدیک می‏شویم. ما در سرود اول کلیسا می‏خوانیم: "فرزندان! این ساعت آخر است و همانطور که شنیدید، دجال دارد می‏آید. به همین ترتیب دجال‏های بسیاری آمده‏اند، بنابراین ما می‏دانیم که این ساعت آخر است. و بعد، ما البته کلام خود مسیح را، در مکاشفه یوحنا باب 22، آیه 20 داریم که می‏گوید: "بلی، به زودی می‏آیم."(2)
پرسیدم که کلاید دقیقا انتظار دارد که ربودگی چگونه صورت بگیرد؟ یعنی مسیح در میان بازماندگان چگونه گزینش و انتخاب خواهد کرد؟
کلاید، در حالی که گویی به صحنه‏ای در آینده خیره شده باشد، گفت: "من داشتم با دوستم که نجات پیدا نکرده بود رانندگی می‏کردم، یکهو ربودگی رخ داد. من به هوا بلند شدم و از ماشین بیرون افتادم، گویی ماشین دیوانه وار از کنترل خارج شده بود و دوستم در این سانحه کشته شد. سپس کلاید جمله‏ای را گفت که همیشه دوست دارد تکرار کند: "از فکر اینکه با نجات دهنده خود روبرو گردم شاد می‏شوم".
- و آن دوستی که با او گلف بازی می‏کردید چه شد؟ پس از اینکه ربوده شدید و در حالی که در امنیت کامل منتظر نبرد آخرالزمان بودید، آیا هنوز هم نگران او هستید؟
گفت: "نه، نیازی نیست که نگران باشم. رنج و عذاب دوستان و کسان مورد عشق و علاقه‏ای که در جهنم به سر می‏بردند، کاملا از خاطره رستگارشدگان بهشتی زدوده می‏شود."
کلاید، پیش‏تر به من گفته بود که زنش دو سال پیش مرده است. از او پرسیدم: آیا زنش و دیگر کسان خانواده‏اش رستگار شده‏اند؟
- نه، و این مرا عذاب می‏دهد. نه زنم پیش از مرگ نجات پیدا کرده بود، نه پسرم و بچه‏هایش، هیچ کدام از آنها رستگاری پیدا نکرده‏اند. آنان از اعتراف به مسیح خودداری کردند. من به بهشت می‏روم؛ از گفتن این حرف نفرت دارم، اما آنان را در آنجا نخواهم دید. و بخوبی می‏دانم برای کسانی که در برابر خداوندگار ما سجده نکرده‏اند، چه عاقبتی ذخیره شده است. ما این را از کتاب زکریای نبی، باب چهاردهم آیه 12 می‏دانیم که "گوشت (بدکاران) در حالتی که بر پای خود ایستاده‏اند، کاهیده خواهد گشت."(3)
کلاید، با صدای آرامی از انتقام و غضب الهی صحبت می‏کرد. مطمئن به نظر می‏رسید که خداوند به بیشتر مردگان و زندگان کنونی- یعنی همه کسانی که تجدید حیات نیافته‏اند - مجازاتی را خواهد چشانید که هرگز آرامش هلاکت را در پی نخواهند داشت.
کلاید در زندگی هر روزه‏اش، آدمی است نرم سخن، باهوش، مهربان، در کار شغلی خودش هم بسیار موفق بوده است. اما تعهد او نسبت به جهان دیگر است. جهان ربودگی و رستگاری. به نظر او، جهان ربودگی، یک امر واقعی است، نه یک رویای مکاشفه ای. از نظر عاطفی، او در دنیای مکاشفه ای خود، وجود خارجی دارد؛ زیرا که برایش افسون کننده‏تر است و انرژی لازم جهت تحمل سختی‏ها و فرداها را، برایش تامین می‏کند.
من از این تعجب نمی‏توانم خودداری کنم که کلاید چگونه فراموش می‏کند، درست همانطور که در انجیل، کسی ممکن است خداوند را، خدای انتقام و کینه ببیند، میتواند به خدای عشق و محبت هم برسد؟ مسیح در پیامهای خود ما را فرا می‏خواند که سلاح را از خود دور کنیم و تسلیم بشویم و مانند کودکان کوچک باشیم و نه هفت بار، بلکه هفت مرتبه هفت بار ببخشاییم.
ما همچنان قدم زنان، به بحث خود درباره یک موضوع گیج کننده دیگر، که با اینکه تا آنوقت به چندین وعظ در موضوع ربودگی گوش داده بودم، هرگز برایم روشن نشده بود، ادامه دادیم. مسیحیان تجدید حیات یافته، دقیقا تا چه مدت، با مسیح در آن ملکوت اعلا، در بهشت خواهند ماند؟
کلاید گفت: "هر وقت مسیح به زمین بازگردد، ما هم باز خواهیم گشت. در زمان جنگ بزرگ جهانی، هنگامی که او بازگردد، همه بدکاران به هلاکت خواهد رسانید؛ و درستکارانی که باقی خواهند ماند، یهودیان باقی مانده و نیکوکاران جز یهودی و جز مسیحی به درون سلطنت هزار ساله مسیح فرا خوانده خواهند شد. یعنی زمانی که مسیح به عنوان پادشاه پادشاهان به مدت هزار سال در زمین حکمرانی خواهد کرد؛ در آن وقت، ما با او خواهیم بود.
"در پایان هزار سال، زمین کنونی و آسمانی کنونی ویران می‏شوند و زمین و آسمان تازه‏ای خلق خواهد شد؛ و در آن زمین تازه، شهر آسمانی اورشلیم تازه‏ای ساخته خواهد شد، که همه نجات یافتگان همه دورآن ها در آن خواهند زیست. آن وقت ابدیت آغاز می‏شود و پس از آن دنباله حوادث دیگر وجود نخواهد داشت. به این ترتیب، ربودگی کلیسا، در این رشته رویدادها، نخستین رویداد خواهد بود. و این رویداد، در هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد."
به کلاید گفتم، من نگران جاهای دوردست کره زمین هستم که مردمشان، حتی اسمی هم از عیسی مسیح نشنیده‏اند. به همین علت، آیا آنها سزاوار فروافتادن در جهنم ابدی هستند؟
کلاید گفت: "حالا، ما دیگر رادیوی موج کوتاه داریم و در همه گوشه‏های دنیا می‏توانیم پیامهای مسیح را بگیریم. به این ترتیب مردمان بسیار زیادی، فرصتهای فراوانی دارند که از گناهان خودشان توبه کنند و عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خودشان بپذیرند."
بعد، کلاید و من درباره تفاوت مسیح در دو دین یهودی و مسیحی به بحث پرداختیم.
و کلاید داستان "یک یهودی و یک مسیحی را نقل کرد که نشسته بودند و در این باره بحث می‏کردند و منتظر بودند. و هر دو در این نکته توافق داشتند که مساله عمده در ذهنشان عبارت از این است: آیا مسیح پیش از این، در جهان بوده است؟"
سپس گفت: "من می‏گویم که ما دارای سرنوشت مشترکی هستیم: یهودیان امروز در انتظار آمدن مسیح هستند؛ ما مسیحیان در انتظار بازگشت مسیح هستیم. به این ترتیب، وقتی مسیح واقعا ظهور کند، عنوان مسیحی که در انتظارش بودیم، باز خواهیم شناخت."
اما من باور ندارم که هیچ روحانی یهودی، یا یهودی دینداری چنین حرفی بزند، یا چنین احساسی داشته باشد. کسانی که به دین یهود ایمان دارند، از این عقیده کلاید که همه یهودیان را در نظام اعتقادی خودش، به صورت یک گروه دارای اسم بی مسمّا به حساب می‏آورد؛ و در طرح خود از بهشت و دوزخ و نجات خودش، آنها را در نهایت موجوداتی بی اهمیت و هیچ کاره، در نظر می‏گیرد، متغیر و خشمناک می‏شوند.
کلاید از پیچیدگی های زندگی، تصور ساده لوحانه‏ای دارد؛ مانند جنگ اتمی، آلوده شدن محیط زیست ما، انفجار جمعیت، گسترده شدن قحطی و گرسنگی، کسری موازنه پرداختهای جهانی، مالیات های بیشتر و امنیت کمتر و از این گونه.
برای کلاید، فال ول، لیندسی و میلیونها مردم مانند آنها، مساله تنها یک جواب دارد: "با مسیح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلی خواهد کرد"؛ و بعد، پیش از آن که تهدید ویران شدن جهان صورت بگیرد، تو به عنوان یک نفر رستگار شده، از زمین به ملکوت اعلا برده می‏شوی. به نظر کلاید، نیازی نیست که انسان برای از میان بردن آلودگی محیط زیست شهرهای خودمان و یا قحطی و گرسنگی همه گیر در هندوستان و آفریقا کاری بکند. ما نباید نگران گسترش یافتن سلاحهای اتمی در دنیا باشیم. نیازی نیست که سعی کنیم از جنگ میان عرب ها و اسراییل جلوگیری کنیم؛ بلکه به جای همه اینها، باید دعا کنیم که این جنگ دربگیرد و همه دنیا را در کام خود بکشد، زیرا که این، بخشی از طرح های آسمانی است.
من سخن فال ول را که استدلال می‏کرد چرا جنگ آخرالزمان هسته ای او را نگران نمی‏کند، شنیده‏ام.
او گفت: "می‏دونین چرا من از این بابت هیچ نگران نیستم؟ برای این که این جنگ، اینجا پیش نمی‏آد."(4) البته منظورش این بود که در خاک آمریکا پیش نمی‏آید!
ریگان: برای یک هارمجدون واقعی مسلح شویم‏
آیا رونالد ریگان با همان نظام اعتقادی کلاید، جری فال ول، جیمی سواگارت و دیگر هواخواهان مشیت الهی بزرگ شده است؟ آندرولانگ از واشنگتن دی سی، که بررسی ژرفانگری درباره ریگان و خداشناسی هارمجدون کرده است، به این پرسش پاسخ مثبت میدهد. اگر ریگان در دوران ریاست جمهوری خودش هواخواه مشیت الهی نبوده باشد، پیش از آن بوده است.
لانگ، مدیر تحقیقات انستیتو کریستیک، که یک مرکز پژوهشی خالی از تعصب مسیحیان، یهودیان و مسلمانان است، می‏گویند: "مطالبی که ریگان سال 1970 ابراز کرد و برای نخستین بار در سال 1985 افشا شد، ثابت می‏کند که او، هواخواه مشیت الهی، یعنی معتقد به ایدئولوژی هارمجدون بوده است." این انستیتو در سال 1984، یک کنفرانس مطبوعاتی در موضوع ریگان و هارمجدون، ترتیب داد که عنوانهای درشت مطبوعات مهم سراسر آمریکا را به خود اختصاص داد.
لانگ، در آن کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: او و دیگران در انستیتو کریستیک می‏خواستند درباره ریگان و موضوع خداشناسی هارمجدون به تحقیق پردازند، زیرا این امکان که یک رییس جمهور شخصا اعتقاد داشته باشد که خداوند از پیش، یک جنگ هسته‏ای را مقرر فرموده است، یک رشته پرسشهای دلهره آوری را مطرح می‏سازد: در چنین صورتی، یک رییس جمهور هواخواه مشیت الهی، آیا براستی، به عملی بودن گفتگوها درباره تسلیحات، اعتقاد خواهد داشت؟ در یک بحران هسته‏ای، آیا او از روی سنجیدگی و عاقلانه عمل خواهد کرد؟ یا اینکه در عمل یا بی صبری دگمه (آغاز جنگ هسته ای) را فشار خواهد داد؛ و در نتیجه شاید در ذهن خودش خیال می‏کند، که دارد به تحقق اراده خداوند که در کتاب مقدس نقشه‏های را برای آخرالزمان مقرر فرموده است، کمک می‏کند؟
لانگ که در بررسی خود درباره ریگان و هارمجدون از کمک و همکاری لاری جونز، نویسنده و پژوهشگر نیویورکی و فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیا برخوردار بود، توضیح داد که: "یک هواخواه مشیت الهی؛ معتقد به خداشناسی هارمجدون، آدم بنیادگرایی است که کتاب مقدس را همانند یک سالنامه مطالعه و آینده را پیشگویی می‏کند. هواخواهان مشیت الهی مانند جری فال ول، هال لیندسی، پت رابرتسون و دیگر رهبران دست راستی مسیحی، اعتقاد دارند که کتاب مقدس، دومین ظهور نزدیک عیسی مسیح را، پس از یک جنگ هسته ای سراسری، بروز فلاکت های طبیعی، سقوط و فروپاشی اقتصادی و اغتشاش ها و بهم ریختگی‏های اجتماعی، پیشگویی کرده است.
اینان اعتقاد دارند که این رویدادها، باید پیش از دومین ظهور عیسی مسیح، اتفاق بیفتند و معتقد هستند که طرح همه این ها در کتاب مقدس ریخته شده است. مسیحیان تجدید حیات یافته، پیش از آخرین دوران هفت ساله تاریخ، در وضع جسمانی خود، از صفحه زمین به ملکوت آسمان برده خواهند شد و با مسیح در آسمان محشور خواهند بود. آنان از آن بالا، و در امنیت کامل، ناظر و شاهد جنگ های هسته ای و بحران های اقتصادی و آزمایش های سخت خداوندی خواهند بود. در پایان این دوران آزمایش سخت خداوندی، این مسیحیان تجدید حیات یافته، به همراه فرمانده عالی خود عیسی مسیح، بازخواهند گشت، تا در نبرد هارمجدون شرکت کنند، دشمنان خدا را نابود کنند و سپس هزار سال بر زمین حکومت کنند."
آیا ریگان به این مطلب اعتقاد دارد؟
سه منبع این قضیه را روشن می‏کنند: نخست دوران کودکی او و نفوذ عمیق مادرش نل ریگان، که سخت به کتاب مقدس معتقد بود. باب سلوسر مدیر اجرایی شبکه سخن پراکنی مسیحی، در کتاب زندگی نامه ریگان به نام "شناخت درونی ریگان" (وردبوکس، 1984) می‏گوید که این مادر "به تحقق یافتن اراده خداوندی، شاید تا حد از پیش معلوم بودن سرنوشت، معتقد بود."
سلوسر، در یک سخنرانی رادیویی زیر عنوان "رونالد ریگان و نبوت هارمجدون" که توسط خبرنگار رادیوی دبلیو.بی.ای.آی. به نام جوکواومو کارگردانی شده بود و در پاییز 1984، از ایستگاه های رادیویی عمومی پخش شد، چنین توضیح داد:
"نل، مادر رونالد ریگان، بر او در همه زمینه‏ها، به ویژه در پرورش روحی ریگان جوان، نفوذ عمیقی داشت". "این مادر، که یکی از پیروان مسیح شمرده می‏شد، با اخلاص و اعتقاد کامل در مراسم مذهبی شرکت می‏کرد. وی زن بسیار پرهیزگار و کتاب مقدس خوانی بود. در نتیجه، طبیعی که به درستی، یک زندگی مسیحی نامیده می‏شود، قرار داشت."
سلوسر در برنامه کواومو گفت: "ریگان، به علت پرهیزگاری بیش از حد، بارها دچار زحمت شد. " سلوسر گفت:"ریگان، این پرهیزگاری خودش را، به صورتی مردانه، از نوع گاری کوپر و به صورت وسترن درآورد." او، به جای گفتن جمله: "خداوند بر من آشکار ساخت"، می‏گفت: "نخستین مشاورم، بر من آشکار ساخت". البته کسانی که ریگان را می‏شناختند، می‏دانستند که منظورش از نخستین مشاور، خداوند است، سلوسر چنین نتیجه‏گیری کرد: "به این ترتیب، شما می‏دانید که او در طی همه سال های زندگی خود، همچنان زیر تاثیر آموزش و تلقینی قرار دارد، که در آغاز زندگی خود، از مادرش فرا گرفته بود."
ریگان، به نفوذ بسیار زیاد تلقین و آموزش ابتدای زندگیش اقرار دارد. ریگان به ویلیام رز، نویسنده مقاله مجله "زندگی مسیحی" در ماه مه 1968 چنین گفت: "می‏دانید، من با انجیل بزرگ شده‏ام. من در جلسات درس روزهای یکشنبه مدت های دراز، درس انجیل می‏دادم." ریگان ‏در درس های یکشنبه‏های اولین کلیسای مسیحی شهر دیکسون، در ایالت ایلی نویز، وقتی شاگرد دبیرستان بود، درس انجیل می‏داد.
ریگان، در مصاحبه‏ای که در سال 1980، با جیم باکر کشیش انجیلی پروتستان داشت، باز درباره این آموزش و تلقین دوران کودکی و نوجوانی خود، چنین گفت: "من خوشبخت بودم، زیرا مادری داشتم که ایمان بزرگی را در روحم کاشت. این ایمان، بسیار بزرگ تر از آن چیزی بود که در موقعی که مادرم این کار را می‏کرد، حتی تصورش را می‏توانستم بکنم."
ریگان، علاوه بر مادر معتقد به انجیلش، زیر تاثیر دوستان نزدیکش هم قرار داشت که بسیاری از آنان، هواخواهان پر و پا قرص مشیت الهی بودند و اعتقاد داشتند خداوند امت برگزیده خود را، هم مورد لطف خاص خود قرار می‏دهد و هم مجازات می‏کند.
ریگان، در مقاله‏ای در مجله زندگی مسیحی، در سال 1968 نوشت، که در دوران کوتاهی که در همان سال در بیمارستان بستری بودم، کشیش پروتستان شهر بل ایر و بازیکن مشهور سابق فوتبال دان موماو و کشیش انجیلی بیلی گراهام به عیادتم آمدند، و سپس این داستان را نقل کرد:
"ما درباره این مطلب گفتگو می‏کردیم که چه مقدار از پیشگویی ها درباره دومین ظهور مسیح، در این زمان بخصوص، تحقق پیدا کرده‏اند. گراهام به من گفت رهبران جهان که انجیل را مطالعه می‏کنند، یا آن را مطالعه کرده‏اند، چگونه به همین نتیجه رسیده‏اند که ظاهرا هرگز در تاریخ، در طی یک دوران زمانی چنین کوتاهی، این همه پیشگویی‏ها، راست درنیامده‏اند. پس از این گفتگو، من از دان خواستم که نوشتارهای بیشتری درباره این پیشگویی ها برایم بفرستد، تا خودم بتوانم آنها را با متن کتاب مقدس مقایسه بکنم."
ریگان به عنوان فرماندار یکی از بزرگ ترین ایالت های آمریکا از جهت وسعت و جمعیت، کارهای اجرایی بسیار زیادی داشت؛ با این همه، وقت بسیار فرماندار را به این کار اختصاص داد که پیشگویی های انبیا و آخرالزمان را مطالعه کند. از قرار، تحقیق خود او در انجیل، او را دست کم تا حدودی، به این نتیجه رسانید، تا این نظر مذهبی را بپذیرد که خداوند از پیش مقرر کرده است که میلیونها نفر از مردمانی که امروز در قید حیات هستند، در نبرد آخرالزمان که هارمجدون نامیده می‏شود، کشته شوند.
در 20 سپتامبر 1970، در هنگام کارزار تبلیغاتی برای دومین دوره فرمانداری ریگان، خواننده هالیوود، پت بون و همسرش شرلی و نیز دو نفر از کشیشان انجیلی بانفوذ و مردم پسند، یعنی جرج اوتیس و هاوالد بردسن، در خانه ریگان، در شهر ساکرامنتو، از او دیدن کردند. در این دیدار، گفتگوی درازی درباره پیشگویی های انبیاء و علایم و نشانه‏های زمان، پیش آمد. از جمله آنچه که بردسن با عنوان "ظهور روح القدس" توصیف کرده است. اوتیس، این ملاقات را در کتاب خودش به نام "حادثه بزرگ"، "دیداری با یک شاه" نام گذاری کرده است؛ و سلوسر همین دیدار را در کتاب خودش به نام "شناخت درونی ریگان" نقل کرده است.
هم سلوسر و هم اوتیس چنین نقل کرده‏اند: "در پایان این گفتگو، همه حاضران همراه با فرماندار ریگان، دست به دعا برداشتیم". اوتیس زیر تاثیر این حالت روحی قرار گرفته بود، و ظاهرا ریگان هم همین وضع را داشت. اوتیس ارتقای رتبه ریگان را به ریاست جمهوری پیشگویی کرد و دستان ریگان از پیشگویی اوتیس، به لرزه درآمد.
در 29 ژوئن 1971، فرماندار ریگان از بیلی گراهام تقاضا کرد یک سخنرانی روحانی برای دولت ایالتی و هر دو مجلس قانون گزاری ایالت کالیفرنیا، ایراد کند. گراهام در سخنرانی خود اظهار داشت که تنها راه جلوگیری از کمونیسم، "اجرا شدن طرح کتاب مقدس است. کتاب مقدس می‏گوید که انسان خود را از زحمت و مرارتی به زحمت و مرارت دیگر، و از قضاوتی به قضاوت دیگر می‏اندازد؛ و روزی فرا می‏رسد که خداوند در تاریخ انسان مداخله می‏کند و مسیح باز می‏گردد."
به دنبال آن سخنرانی، ریگان ضیافت ناهاری به افتخار گراهام برپا کرد. حاضران در این ضیافت عبارت بودند از اعضاء کابینه ریگان و کارکنان آن، و همچنین رییس جنگجویان جنگ صلیبی گراهام در شهر ساکرامنتو و راوی این داستان والت هانسون.
همین هانسون برای خبرنگار رادیو دبلیو.بی.ای.آی. نیویورک، یعنی جوکواومو، نقل کرد که در طی ناهار، گراهام و ریگان سرگرم گفتگو درباره دومین ظهور خداوند ما، عیسی مسیح شدند. و ریگان از گراهان پرسید: "خوب، آیا شما معتقد هستید که عیسی مسیح بزودی می‏آید؟ در این صورت علامت ها و نشانه‏ها یی که بر آمدن او دلالت می‏کنند، کدامند؟"
گراهام پاسخ داد: "این علامت ها و نشانه‏ها ... نشانگر آنند که عیسی مسیح، درست در آستانه در است. مسیح در هر زمانی ممکن است ظهور کند."
و سخن پراکنی کواومو، بنا به گزارش هانسون، چنین بود: "فرماندار ریگان، سخت زیر تاثیر این نکته قرار گرفت، و با آن موافق بود."
بنا بر اظهار نظر هرب الینگ وود، منشی قضایی فرماندار، در همان برنامه رادیویی کواومو زیر عنوان "رونالد ریگان و پیشگویی های هارمجدون" در سال 1971، ریگان کتاب های پرخواننده بسیاری را در موضوع هارمجدون، مطالعه کرد. از جمله این کتاب ها، کتاب لیندسی به نام "زمین، ستاره بزرگ مرحوم" بود، که در آن سال، مکرر در مکرر مورد بحث قرار گرفت. الینگ وود، که خود یکی از معتقدان پر و پا قرص پرستش اسراییل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفت که او و فرماندار ریگان، اغلب با هم می‏نشینند و درباره پیشگویی های کتاب مقدس به بحث و گفتگو می‏پردازند. الینگ وود، که خود مراسم دعای روزانه کارکنان اداره فرمانداری، در دوران فرمانداری ریگان را، اداره می‏کرد؛ که منحصرا برای ریگان دعا می‏کردند، گفت: ریگان همیشه متن کتاب مقدس را نقل و یا به شیوه‏های مختلفی به آن اشاره می‏کرد.
ریگان اغلب درباره پیشگویی‏های انبیا صحبت می‏کرد. شواهد سال 1971 دلالت دارند بر این که، دست کم در این سال، ریگان از هواخواهان مشیت الهی یا معتقد به پرستش اسراییل و ایدئولوژی هارمجدون بوده است. جیمس میلز، رییس موقت پیشین مجلس سنای ایالت کالیفرنیا، برای مجله "سان دیه گومگزین"، این رویداد را گزارش کرده است:
"نخستین سال دوره دوم فرمانداری ریگان و همچنین نخستین سال انتخاب میلز، به عنوان رییس مجلس سنای ایالتی بود. این دو نفر در ضیافتی که به افتخار میلز و با شرکت فعالان انتخاباتی هر دو، در ساکرامنتو تشکیل شده بود، در کنار یکدیگر نشسته بودند. ریگان، با مهارت اعجاب‏انگیز و شادی و خنده رویی مسری اش، داشت لطیفه مشغول کننده‏ای درباره باربی اولد فیلد، اتومبیل ران مسابقه ای، تعریف می‏کرد. اما وقتی سرپیشخدمت، دو کاسه بزرگ شعله ور را در برابر فرماندار ریگان و میلز، روی میز گذاشت، ریگان رویش را به سوی میلز کرد و "ناگهان" از او پرسید: "آیا تاکنون دو باب 38 و 39 کتاب حزقیال نبی را خوانده‏اید؟"
میلز، فرماندار را مطمئن ساخت که با بزرگ شدن در یک خانواده پروتستان تعمیدی (5) معتقد به انجمیل، باب های مختلف کتاب حزقیال نبی را، که درباره یاجوج و ماجوج (که هواخواهان مشیت الهی می‏گویند همین روسها هستند) صحبت می‏کند، بارها خوانده و بحث کرده است؛ و همین طور دیگر باب های مربوط به آخرالزمان را در بابهای شانزدهم و نوزدهم مکاشفه یوحنا.
ریگان گفت: "ای نبی خشمگین عهد قدیم، حزقیال است که بهتر از هر کسی، قتل عمدی را که عصر ما را به ویرانی خواهد کشید، پیشگویی کرده." در این لحظه، ریگان با "خشم تندی" درباره کمونیست شدن لیبی صحبت کرد و مصرانه اظهار عقیده کرد که "این، علامت آنست که زمان فرا رسیدن هارمجدون، دور نیست."
میلز سپس به یاد ریگان آورد، که اتیوپی هم در میان نیروهای شیطانی خواهد بود؛ و اضافه کرد: "اما برای من قابل درک نیست که چطور هایله سلاسی، این شیر یهودا، رام دست یک عده کمونیست بشود و با امت برگزیده خدا به جنگ برخیزد."
ریگان گفت: "نه، قبول دارم که هنوز، همه چیز در جای خودش قرار نگرفته است، اما تنها آن یکی مانده که باید انجام بشود. سرخ ها، باید اتیوپی را بگیرند."
میلز گفت که احتمال نمی‏دهد چنین حادثه‏ای پیش بیاید.
یگان اصرار داشت: "اما من احتمال می‏دهم، این امر ناگزیر است. لازم است که پیشگویی این نبی، درباره اتیوپی تحقق پیدا کند و ملت اتیوپی هم یکی از امت های بی خدا بشود، که دست خود را بر ضد اسراییل بلند می‏کنند". (سه سال پیش از این گفتگو در میان این دو نفر، میلز در مقاله خودش نوشت که کمونیستها هایله سلاسی را از سلطنت خلع کردند، و شاید ریگان از تحقق پیدا کردن آشکار پیشگویی انبیا درباره ظهور مسیح، خوشحال بشود.)
میلز درباره آن ضیافت شام سال 1971 نوشت، که ریگان درباره وقوع یک هارمجدون هسته ای آینده "مانند واعظی که برای یک دانشجوی شکاک، صحبت می‏کند" حرف زد. ریگان به میلز گفته بود: "همه پیشگویی های دیگر که باید پیش از هارمجدون تحقق پیدا کنند، عملی شده‏اند. در باب 38 کتاب حزقیال آمده است که خداوند فرزندان اسراییل را از بلاد کفر، که در آنها متفرق بودند، گرد آوری می‏کند و آنان را دوباره به ارض موعود می‏آورد. این رویداد، پس از تقریبا 2000 سال، دارد تحقق پیدا می‏کند. نخستین بار است که همه چیز برای تحقق هارمجدون و دومین ظهور مسیح، در جای خودش قرار گرفته است."
وقتی میلز به ریگان یادآوری کرد که "تنها چیزی که در کتاب مقدس، درباره بازگشت مسیح، از همه چیز صریح‏تر و واضح‏تر تصریح می‏شود، این است که هیچ کس نمی‏داند که این رویداد، چه وقت روی خواهد داد"، ریگان بیشتر با بالا بردن لحن صدایش تا حجم آن، پاسخ داد:
"همه چیز دارد در جای خودش قرار می‏گیرد. حالا دیگر زیاد طول نمی‏کشد. حزقیال می‏گوید باران سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، بر فوج های دشمنان امت خداوند خواهد بارید. معنی این، حتما باید این باشد که با سلاح های هسته ای نابود می‏شوند. حالا این سلاح ها وجود دارند، اما در گذشته هرگز وجود نداشتند."
ریگان ادامه داد: "حزقیال می‏گوید یاجوج، یعنی امتی که نیروهای تاریکی را علیه اسراییل رهبری خواهد کرد، از شمال خواهد آمد. نسل های بسیار علمای کتاب مقدس مرتب گفته‏اند که یاجوج باید روس ها باشند. کدام امت قدرتمند دیگری در شمال اسراییل وجود دارد؟ هیچ. اما این پیشگویی، پیش از انقلاب روسیه، وقتی که روسیه یک کشور مسیحی بود، هیچ معنی پیدا نمی‏کرد. اما حالا معنی پیدا کرده است. حالا که روسیه کمونیست و بی خدا شده، حالا که روسیه، بر ضد خدا بلند شده، معنی پیدا کرده است. حالا دیگر کاملا با توصیف قوم یاجوج جور درمی آید."
میلز نتوانست از این سخن ریگان، فکر او را به درستی بخواند. از این رو بی فاصله پس از شام، یادداشت های مفصلی از آنچه که فرماندار ریگان گفته بود، برداشت. و آن یادداشت ها که در سال 1971 برداشته شده بود، پایه مقاله سال 1985 او را تشکیل داد.
ریگان، در سال 1976، در طی یک مصاحبه ضبط شده با جرج اوتیس خبرنگار کالیفرنیایی که پیش‏تر از او یاد شد و ارتقای او را به ریاست جمهوری پیشگویی کرده بود، درباره نبرد هارمجدون، به بحث پرداخت. اوتیس در کتاب خودش به نام شبح هاجر(6) می‏نویسد او (ریگان) در انتظار جنگ یاجوج و ماجوج است (که آن را به تهاجم شوروی به اسراییل "در آینده نزدیک" تعبیر می‏کند.) او در مصاحبه از ریگان می‏پرسد، آیا ریگان تصور می‏کند که او هم "ربوده" خواهد شد و در آن دوران "آزمایش سخت" و وحشتناک نبرد نهایی نجات خواهد یافت؟؛ نجاتی که به موجب خداشناسی هواخواهان مشیت الهی، تنها درباره کسانی که تجدید حیات یافته باشند، عملی خواهد شد.
اوتیس پرسید: آیا ریگان تجدید حیات پیدا کرده است؟
ریگان گفت: "بله، من هیچ وقتی را در زندگی ام نمی‏توان به یاد بیارم که به یاد خدا نبوده باشم و با امید کامل، خدا را شکر می‏کنم؛ همانطور که اغلب می‏کنم. با این حال، بله، باید با تجربه خودم به این اعتقاد رسیده باشم که یک بار، چیزی پیش آمد که رابطه تازه‏ای - اما نه بر اثر احتیاج - میان من و خداوند برقرار شد." و ریگان نتیجه گرفت "باید بگویم، به معنایی که من می‏فهمم، باید بگویم، بله، من تجربه‏ای داشته‏ام، که باید آن را به عنوان پیدا کردن یک حیات دوباره توصیف کرد."
فرماندار ریگان، درباره هارمجدون با کشیش انجیلی کالیفرنیایی، هارلد بردسن هم صحبت کرده است. در فرصتی بردسن همراه با پت بودن و جرج اوتیس، در خانه ریگان، با او دیدار کرده بودند، که در طی آن فرماندار ریگان، با تیک زدن در کنار تک تک سطور پیشگویی های کتاب مقدس "موجب خوشنودی و حتی تا حدودی شگفتی" بردسن و دیگر دیدارکنندگان شده بود.
بردسن این گفته ریگان را نقل می‏کند که "ابتدا، یهودیانی که به خدا ایمان نداشته باشند، به همه کنار و گوشه‏های جهان پراکنده می‏شوند. اما وقتی این دو اتفاق افتاد، خدا آنها را به کلی فراموش نمی‏کند. پیش از بازگشت پسر خدا، او آنها را دوباره در اسراییل گرد هم می‏آورد. حتی جزئیات وسایل حمل و نقل آنها به اسراییل هم در پیشگویی انبیاء آمده است. او گفت که بعضی از یهودیان با کشتی بر می گردند و دیگران به صورت کبوتر به لانه باز می‏گردند. به عبارت دیگر، آنها با کشتی یا هواپیما می‏گردند و در طی یک روز، امتی دوباره به دنیا خواهد آمد ...
او (ریگان) این واقعیت را نقل کرد، که امت های جز یهودی و جز مسیحی تا زمانی که زمان آن امت ها به سر آید در اورشلیم راه خواهند رفت و این پیشگویی در سال 1967 که اورشلیم دوباره به زیر پرچم اسراییل درآمد، تحقق پیدا کرد."
بردسن ادامه می‏دهد "آنچه که مرا، بخصوص زیر تاثیر قرار داد، این واقعیت بود که دیدم ریگان از نظر روحی، به طور خارق العاده‏ای رشد پیدا کرده است. مثال خوب این رشد، آگاهی کامل او - از نظر مبحث آخرت و رستاخیز - نسبت به رویدادهای در حال وقوع، و توانایی اش در گفتن این بود که این گردهمایی دوباره، در همان روز سال 1948 پیش آمد، که اسراییل از نو به عنوان یک ملت تشکیل شد."
و بردسن سخن خود را این گونه به پایان می‏برد: "این احساس در من ایجاد شد که ریگان کاملا از هدف خداوند در خاورمیانه آگاه است؛ و به همین دلیل، دورانی را که ما حالا در آن زندگی می‏کنیم، دارای اهمیت بخصوصی می‏داند، زیرا رویدادهایی که در کتاب مقدس پیشگویی شده‏اند، همگی در این دوران دارند تحقق پیدا می‏کنند."
ریگان در سال 1980، به عنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، باز هم درباره هارمجدون صحبت می‏کرد. او در مصاحبه با روحانی انجیلی جیم باکر از شبکه تلویزیونی پی. تی. ال. گفت: "ممکن است ما همان نسلی باشیم که هارمجدون را می‏بیند".
نویسنده انجیلی، داگ وید، که در آن مصاحبه حضور داشته است، گزارش داد، بارها این این جمله را از ریگان شنیده است که شاید آخرالزمان نزدیک باشد. در ضیافت شامی که در خانه ریگان در پالیسید در کالیفرنیا در ساحل اقیانوس آرام، تشکیل شده بود، و خانواده وید هم در آن حضور داشتند، گفتگو به موضوع اتحاد شوروی و پیشگویی های کتاب مقدس چرخید. در میان این بحث، از قراری که وید نقل می‏کند، ریگان به مهمانان خود اعلام کرد: "شاید ما نسلی باشیم که هارمجدون را می‏بیند."
و این نکته، یک موضوع اتفاقی نبود. وید می‏گوید: ریگان پیشگویی های کتاب مقدس و بحث های آن را درباره آخرت و پایان کار جهان، "از موضوع های پیش پا افتاده می‏داند" و اضافه می‏کند، در مصاحبه‏ای که حضور داشته است، از او (یعنی ریگان) شنیده است که همین نسل، شاید نسلی باشد که هارمجدون را می‏بیند. کاملا امکان دارد که این همان نسل باشد."
در همان سال 1980، ریگان باز به عنوان نامزد ریاست جمهوری، تفسیر مکاشفه‏آمیز دیگری کرد. چنان که ویلیام سافایر مقاله نویس در نیویورک تایمز گزارش می‏دهد، ریگان در ضمن سخنرانی برای گروهی از رهبران یهودی چنین گفت: "اسراییل تنها کشور دموکراسی پایدار است که ما می‏توانیم به آن، به عنوان محلی که در آن هارمجدون، ممکن است پیش بیاید، تکیه کنیم."
رابرت شیر خبرنگار، در مصاحبه مارس 1981 خود با جری فال ول فاش کرد که رییس جمهور ریگان گفته است، ویرانی دنیای ما حقیقتا ممکن است "به زودی زود" اتفاق بیفتد. فال ول به شیر این کلام ریگان را گفته بود که "تاریخ دارد به نقطه اوج خود می‏رسد" و اضافه کرده بود گمان نمی‏کند که حتی 50 سال هم با آن فاصله داشته باشیم. و در برابر این سوال شیر از فال ول، که پرسیده بوده: آیا ریگان هم با این حرف او موافق بوده است یا نه؟ فال ول پاسخ داده بود: "بله، او هم با این حرف موافق است. من گاهی اوقات اعتقاد پیدا می‏کنم که ما حالا به سرعت داریم به هارمجدون می‏رسیم."
دو سال بعد، ریگان ترتیبی داد تا فال ول در جلسه شورای امنیت ملی شرکت کند و با کارکنان عالی رتبه دولت آمریکا درباره نقشه‏های جنگ هسته ای با روسیه، به بحث بپردازد. همچنین از قراری که هال لیندسی می‏گوید، ریگان تصویب کرد که نویسنده هواخواه مشیت الهی کتاب "زمین، ستاره بزرگ مرحوم" درباره یک جنگ هسته ای با روسیه، برای استراتژی پردازان پنتاگون سخنرانی کند.
در یکی از روزهای اکتبر 1983، ریگان فاش کرد که هارمجدون همچنان ذهن او را اشغال کرده است. رییس جمهور ریگان در ضمن گفتگوی تلفنی خود با تام داین از کمیته روابط عمومی آمریکا و اسراییل، یعنی نیرومندترین گروه هواخواه اسراییل در کنگره آمریکا، این حرف را زده است. از قرار گزارش داین، رییس جمهور گفته است:
"می‏دانید، من به انبیای کهن شما در عهد قدیم برمی گردم، به علامت هایی که هارمجدون را پیشگویی کرده‏اند؛ و همیشه در این شگفتی هستم که آیا ما همان نسلی نیستیم که ناظر آن پیشامد خواهیم بود؟ من نمی‏دانم شما این آخرها به هیچکدام از آن پیشگویی ها توجه کرده‏اید یا نه؟ اما حرف مرا باور کنید؛ این پیشگویی ها به یقین زمانهایی را توصیف می‏کنند، که ما در آن به سر می‏بریم."
ریگان در سه نوبت در سالهای 1982، 1983 و 1984، برای بنگاه های سخن پراکنی مذهبی ملی (
N.R.B)، که اکثریت بسیار بالای آن را هواخواهان مشیت الهی تشکیل می‏دهند و معتقد به نزدیک شدن یک جنگ هسته‏ای هستند، سخنرانی کرد.
ریگان در سال 1982، در حالی که اعضای
N.R.B برایش کف می‏زدند، چنین گفت: شاید این حادثه، دیرتر از آنچه که ما فکر می‏کنیم، روی بدهد". به نظر آنان جنگ آخرالزمان هارمجدون، خود پیش درآمد و مژده دهنده دومین ظهور مسیح خواهد بود.
ریگان در خطابه سال 1983 خود به
N.R.B، اهمیت کتاب مقدس را در زندگی خود، چنین توصیف کرد: "در میان دو ورقه مقوایی که این کتاب منحصر به فرد را در میان گرفته اند، پاسخ همه پرسش ها و همه مساله هایی که امروز در برابر ما قرار گرفته‏اند، وجود دارد."
او در سخنرانی سال 1984 خود برای 4000 نماینده
N.R.B، موافقت خود را با کسانی که می‏گویند "بهتر است انسان بمیرد، اما سرخ نباشد"(7) چنین ابراز داشت. او برای آشکار ساختن احساس خود در این باره، داستانی را نقل کرد: وقتی در پیش صحنه یک گردهمایی مذهبی در لوس آنجلس حضور داشتم، که پت بون خواننده، سخنران برجسته آن بود. دو دختر بودن هم که در آن موقع دخترکان کوچکی بودند، حضور داشتند. بون گفت: "با این که دو دختر را در روی زمین بیش از هر چیز دوست می‏دارد، ترجیح می‏دهد که این دو همین حالا با اعتقاد به خداوند بمیرند، اما در یک رژیم کمونیستی بزرگ نشوند." ریگان در همین سخنرانی سال 1984 خود برای نمایندگان N.R.B بون را برای گفتن چنین جمله سنگینی بر ضد شیطان کمونیستی، مورد تحسین قرار داد، و گفت "تا وقتی بون، این حرف را نزده بود، من به او کم بها می‏دادم."
بسیاری از هواخواهان پر و پا قرص مشیت الهی، روسیه را شیطانی، و امپراطوری شیطان می‏دانند. ریگان این کلام را در 8 مارس 1983 ایراد کرده است: "آنها (اتحاد شوروی) کانون شیطان در دنیای مدرن کنونی هستند". او باز ضمن سخنرانی برای انجمن مسیحیان پروتستان چنین گفت: "اعتقاد من بر این است که کمونیسم، فصل غم‏انگیز و عجیب دیگری از تاریخ بشر است که، حتی حالا، آخرین صفحه هایش دارد نوشته می‏شود."
جیمس میلز، در مقاله پیش گفته‏اش در سان دیه گو مگزین، می‏نویسد: کاربرد اصطلاح "امپراطوری شیطان" در مورد شوروی توسط ریگان، تنها لفاظی و بازی با کلمات نبود، که برای خوش آیند بنیادگرایان مذهبی و سیاسی ابراز شده باشد، بلکه بیشتر اظهار عقیده‏ای بود که "از عقیده‏ای که آن شب، در سال 1971 ابزار کرده بود، برمی خاست."
میلز در مقاله خود نوشت که ریگان در مقام ریاست جمهوری "همیشه تعهد خود را نسبت به انجام وظایفش در تحقق اراده خداوندی درست همانند هر متدین معتقد عالی مقام دیگری ابراز می‏دارد" و افزود: ریگان به ویژه انجام این تعهد را که در صدد باشد تا قدرت نظامی ایالات متحده و متفقان آن را بالا ببرد، همواره احساس می‏کند. میلز چنین ادامه می‏دهد:
"درست است که حزقیال نبی پیروزی ارتش اسراییل و متفقان آن را در جنگ وحشتناکی بر ضد نیروهای تاریکی، پیشگویی کرده است؛ اما مسیحیان محافظه کاری مانند ریس جمهور ما نباید این تفنن گرایی روحی را بر خود هموار کنند؛ و این پیروزی را مسلم فرض کنند. قدرتمندتر کردن نیروهای بر حق، برای این که در این مهمترین جنگ پیروز بشوند، در چشم این گونه آدمها، خود به تحقق رسانیدن پیشگویی‏های خدایی است؛ و آن را مبتنی بر اراده خداوندی در مورد آخرت و آمدن درباره مسیح برای سلطنت هزار ساله‏اش می‏دانند.
"اگر ریگان هنوز هم به آنچه که در سال 1971 به من گفت، اعتقاد داشته باشد - که هنوز اعتقاد داشتن یا نداشتن او، خود موضوع بحث و گفتگوی بسیاری از مقاله نویسان مطبوعات در سالهای اخیر بوده است - من هیچ تردید ندارم که او حالا مسئولیت های خودش را، به عنوان رهبر دنیای غرب تلقی می‏کند. و به نظر من چنین می‏رسد که او در هنگام بیشتر تصمیم گیریهای سیاسی خودش، زیر نفوذ این احساس است."
میلز باز ادامه می‏دهد: "طرز تلقی او، درباره هزینه‏های نظامی و ناشنوایی او در برابر هر گونه خلع سلاح هسته‏ای، به یقین، در زیر نفوذ این بینش مکاشفه‏ای قرار دارد." زیرا که "هارمجدون، آن گونه که در کتاب های حزقیال نبی و مکاشفه یوحنا پیشگویی شده است، ممکن نیست در یک دنیای خلع سلاح شده تحقق پیدا کنند. هر کس که معتقد باشد این پیشگویی ها باید تحقق پیدا کنند، نمی‏تواند عملی شدن خلع سلاح را بپذیرد. چون این بر خلاف طرح خداوندی و کلام اوست."
میلز در ادامه سخن خود می‏گوید: "سیاست های داخلی و پولی رییس جمهور هم با تعبیرهای مو به موی پیشگویی های کتاب مقدس همخوانی دارد." چون، "اگر دنیا به زودی به آخر برسد، دیگر دلیلی ندارد که درباره بازپرداخت بدهی‏های ملی کاری بکنیم."
"پشتیبانی او از محافظه کاران نوینی مانند جیمس وات، در زمینه حفاظت محیط زیست هم - اگر بدین گونه به موضوع نگریسته شود - معنی پیدا می‏کند؛ چون اصولا چرا باید در بند حفظ محیط زیست بود؟ چرا باید وقت و پول را بیهوده صرف حفاظت این چیزها برای نسل آینده بکنیم، در حالی که همه چیز - از جمله این چیزها - سرانجام در یک آتش سوزی همه جاگیر، در آخرت خاکستر خواهد شد؟"
"تحقق پذیرفتن بازگشت مسیح به زمین"، به عنوان یک هدف سیاسی، هرگز رقابت تامین هزینه‏های وسایل و لوازمی مانند تراکتورهای آبی - خاکی را، برنمی تابد. بنابراین، نتیجه می‏گیریم که همه برنامه‏های داخلی، بویژه آنهایی که مستلزم سرمایه گذاری هستند، باید کنار گذاشته شوند، تا همه پولها صرف تامین مالی افزایش و تکمیل سلاحهای هسته‏ای بشوند، تا اینکه با راندن هلاکت آتشین بر سر دشمنان شیطانی خداوند و امت او، ممکن گردد."
یکی از برجسته‏ترین اندیشه‏هایی که توسط جیمس میلز در مقاله‏اش ابراز شده این است که "هارمجدون، در دنیایی که خلع سلاح شده باشد، نمی‏تواند تحقق پذیرد." با این که همه ملت ها دارند سلاح های بیشتر و بیشتری می‏سازند - اما هیچ کدام بیشتر و سریع‏تر از ایالات متحده سلاح نمی‏سازند - امروز، بنا بر کتاب "میدان های نبرد هسته‏ای" اثر ویلیام ام. آرکین و ریچارد دبلیو. فیلد هاوس، ایالات متحد دارای 670 جنگ‏افزار هسته ای در 40 ایالت است، که جمع کلاهک های آنها، به 14599 بالغ می‏گردد. آلمان غربی میزبان 3396 جنگ‏افزار هسته‏ای آمریکایی است؛ انگلیس 1268؛ ایتالیا 549؛ ترکیه 489؛ یونان 164؛ کره جنوبی 151؛ هلند 81 و بلژیک 25.
چنان که وزیر سابق دفاع، کلارک کلیفرد، در 14 اوت 1985، در باشگاه ملی مطبوعات در واشنگتن دی.سی. اظهار کرد، "امروز قدرت ویرانگری نیروهای هسته ای جهان، یک میلیون بار نیرومندتر از قدرت بمبی است که ما بر هیروشیما افکندیم؛ با این همه، ما چه می‏کنیم؟ باز هم داریم سلاح های بیشتری می‏سازیم."
از وقتی جرج بوش رییس جمهور شده است، ما نشانه‏ای در دست نداریم که او شخصا از خداشناسی هارمجدون پشتیانی کرده باشد. اما خبرنگارانی مانند الینور برچر از شهر لوییزویل، کنتاکی کوریر جرنل (25 سپتامبر 1985) و لیز سمیث خبرنگار نیویورک دیلی نیوز (3 اکتبر 1988) پرسشهایی را درباره اعتقادهای مذهبی دان و ماریلین کویل (معاون رییس جمهور و همسرش) مطرح ساخته‏اند. این خبرنگاران گزارش داده‏اند که "هم والدین دان، و هم ماریلین کویل، در شمار پیروان متعصب سرهنگ رابرت بی ثایم (پسر) از شهر هوستون، یعنی هواخواهان دو آتشه مشیت الهی هستند، که گفته می‏شود "صدها بار دست راستی‏تر از جری فال ول است."
من خودم، مصاحبه تلویزیونی ماریلین کویل را در شبکه تلویزیونی ای.بی.سی. گوش کرده‏ام، که از اعتقادهای مذهبی خودش و همسرش دفاع می‏کرد. اما از آنجا که دال کویل، دسترسی نزدیکی به "دگمه" (آغازگر جنگ هسته ای) دارد، خداشناسی او در مورد هارمجدون، بیش از تنها اعتقاد شخصی او اهمیت پیدا می‏کند. مساله اینجاست که اعتقاد او به این که خداوند، خواستار نابودی کره ما، کره زمین است، دیگر به "مساله" همه ما آمریکاییان مبدل می‏شود.

 

 

 

واقعه آرماگدون، غرب و آمادگیهاى پیش از ظهور
یادداشت مترجم: کلمه »Armageddon« یا آنگونه که در اصل مقاله‏اى که خواهید خواند آمده است »هَرْ مَجِدُّون« واژه‏اى است اصلاً یونانى که بنا به تعریف واژه نامه‏هاى آمریکایى همچون فرهنگ »وبستر« به معنى نبرد نهایى حق و باطل در آخر الزمان است. همچنین این واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام که بنا به آنچه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا، در عهد جدید آمده است، جنگى عظیم در آنجا رخ مى‏دهد و مرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پایان مى‏یابد. به عبارتى نبرد مذکور مقدمه تحولى بزرگ است که سرنوشت نهایى آدمى بر روى کره زمین به آن بستگى دارد. دکتر عبدالکریم زبیدى نویسنده مقاله‏اى که ترجمه آن در پى خواهد آمد، در نوشته کوتاه خود به بررسى اعتقاد غربیان به این حادثه پرداخته و به طور خلاصه از رابطه این واقعه با حادثه عظیم ظهور مهدى آل محمد، صلوات الله علیهم اجمعین، پرده برداشته است. این مقاله گرچه در برخى موارد حاوى تحلیلى سطحى است، اما در عین حال نکات مهمى را در خود دارد که در شرایط سیاسى کنونى منطقه قابل اهمال نیست.
حادثه شریف ظهور، حادثه‏اى بزرگ است و قدرتهاى بزرگ جهان، سیاست خارجى خود را بر مبناى حوادثى که پیش از آن رخ مى‏دهد جهت داده و نقشه‏هاى نظامى خود را به شکلى سامان داده‏اند که آمادگیهاى لازم براى این حادثه در آن ملحوظ باشند. این در حالى است که مؤسسات دینى و رسانه‏هاى این دولتها نیز، مردم خود را براى پیشباز این حادثه آماده مى‏سازند.
این مؤسسات دینى به همراه رسانه‏هاى دیدارى و شنیدارى این دولتها، از سالهاى دهه هشتاد میلادى مردم خود را به ایمان جمعى به وقوع حادثه‏اى بزرگ در سرزمین شام که به نبردى هسته‏اى خواهد انجامید توجه داده‏اند. این مؤسسات پیوسته مردم خود را به ایمان به این نکته فرإ؛ مى‏خوانند که بزودى لشکرى از دشمنان مسیح که بدنه اصلى آن از میلیونها نظامى تشکیل یافته، از عراق حرکت مى‏کند و پس از گذشتن از رود فرات - که در آن زمان به خشکى گراییده است - به سوى قدس رهسپار مى‏شود. اما نیروهاى مؤمن به مسیح راه این لشگر را سد کرده و همگى در »آرماگدون« با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان است که درگیرى اتفاق خواهد افتاد. صخره‏ها ذوب مى‏شوند... دیوارها بر زمین فرو مى‏غلتند... پوست تن انسانها در حالیکه ایستاده‏اند ذوب شده و میلیونها نفر از بین مى‏روند... و این نبردى نهایى و هسته‏اى است... سپس مسیح براى بار دوم از جایگاه بلند خود بر زمین فرود مى‏آید... و پس از چندى زمام رهبرى جهان را در دست گرفته و صلح جهانى را برقرار مى‏کند... او دولت صلح را بر زمین نو و زیر آسمانى تازه بنا مى‏کند... و این مهم را از مرکز فرماندهى خود در قدس عملى مى‏سازد.
یک بررسى انجام گرفته از سوى مؤسسه »تلسن« که در اکتبر سال 1985 م. به نشر رسیده است؛ نشان مى‏دهد که در حال حاضر 61 میلیون آمریکایى در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده‏اند و این در حالى است که ذکر مؤسسات دینى و ایستگاههاى رادیو تلویزیونى که به این مهم پرداخته‏اند؛ در این مجال کوتاه میسر نیست.
مؤسسات دینى آمریکایى این نکته را روشن ساخته‏اند که سپاهى که از عراق به سوى قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پیشگویى حرقیال (فصل 38 و 39) از نظامیانى از عراق، ایران، لیبى، سودان و قفقاز در جنوب روسیه تشکیل مى‏شوند. دانستن این موضوع ما را در تحلیل سیاست خارجى دولتهاى آمریکایى و اروپایى درباره مردم کشورهاى یاد شده مدد مى‏دهد. مدارس انجیلى در آمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه‏اى است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن مى‏سازد... و این واقعه‏اى بسیار نزدیک است به تبلیغ این دیدگاه پرداخته‏اند.
آرماگدونى که این عده از آن سخن مى‏گویند همان حادثه عظیمى است که پیش از ظهور مهدى، عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه، رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگى که ائمه ما، علیهم‏السلام، نام »قرقیسیا« را بر آن اطلاق کرده‏اند. ائمه ما، علیهم‏السلام، از این نکته خبر داده‏اند که میلیونها نظامى از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه1، مصر و دول مغرب عربى به اضافه سربازانى از سرزمین شام شامل کشورهاى سوریه، اردن، لبنان، فلسطین و اسراییل همگى در ناحیه‏اى در این محدوده تحت عنوان »قرقیسیا« با یکدیگر برخورد کرده و پس از حصول درگیرى، این سفیانى است که در پس آنکه همگى را چونان کشتزارى درو شده در هم مى‏کوبد از صحنه نبرد پیروز بیرون مى‏آید. در صحیحه میسّر از امام باقر، علیه‏السلام، نقل است که فرمود:
»اى میسّر! از اینجا تا قرقیسیا چقدر راه است؟« عرض کردم: »همین نزدیکیها در ساحل فرات قرار دارد.« پس فرمودند: »اما در این ناحیه واقعه‏اى اتفاق خواهدافتاد که از زمانى که خداوند متعال آسمانها و زمین را آفریده بى‏سابقه بوده، چنانکه تا وقتى آسمانها و زمین برپا هستند هم، واقعه‏اى همچون آن اتفاق نخواهد افتاد... سفره‏اى است که درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر مى‏شوند.«2
 امثال این روایات از امام صادق، علیه‏السلام3، و سایر ائمه نقل شده است.
حادثه »قرقیسیا« همان حادثه بزرگى است که پیش از ظهور حضرت حجةبن‏الحسن‏العسکرى، علیهماالسلام، رخ مى‏دهد و از آنجا که این حادثه به سفیانى ارتباط دارد و سفیانى از علایم حتمى ظهورامام زمان، علیه‏السلام، است وقوع این‏حادثه حتمى است، چه، امام مهدى پس از حادثه قرقیسیا با سفیانى
برخورد خواهد کرد (و پس از شکستهاى سفیانى فرو رفتن سپاه او ما بین مکه و مدینه) براى دیدار با مسیح، علیه‏السلام، رهسپار قدس خواهد شد.
(به هر تقدیر) زمان بسرعت مى‏گذرد و حوادث سیاسى، اقتصادى و اجتماعى به همراه نشانه‏هاى طبیعى همگى به نزدیک بودن این حادثه عظیم اشعار دارند و این در حالى است که ما نه خود و نه فرزندانمان را براى آن آماده نکرده‏ایم. آماده ساختن نسل آینده از جوانان و مردان در سطوح مختلف روانى، عقلى و بدنى به منظور پیشباز از حادثه شریف ظهور قائم آل محمد، علیهم‏السلام، امرى بى نهایت مهم است.
بى‏گمان ایمان یک نفر به یک قضیه و پافشارى و ایمان او به لزوم به کرسى نشاندن آن، عهده دار به کرسى نشستن آن قضیه خواهد بود و این نکته‏اى است که همه روانشناسان به آن قائل هستند. اینک اگر یک نفر مى‏تواند آنچه را بر آن پا فشرده به کرسى تحقق بنشاند، در صورتى که مجموعه‏اى از افراد گرد هم جمع شوند و توان فکرى خود را در زمینه‏اى خاص به کار گیرند و به لزوم تحقق قضیه‏اى معین ایمان داشته باشند، چه خواهد شد؟! روانشناسان در پاسخ مى‏گویند: اگر چنین مجموعه‏اى از افراد تشکیل شود؛ بى تردید قادر خواهند بود در طبیعت و در آنچه پیرامون آنهاست اثر گذاشته و بسترى مناسب براى تحقق آن قضیه فراهم آورند.
مؤسسات دینى انجیلى آمریکا و اروپا آنچه را روانشناسان گفته‏اند در قضیه بازگشت دوباره مسیح به زمین پس از حادثه آرماگدون به کار بسته به این گفته قائل‏اند که بى‏گمان امکان تحقق هر نوع پیشگویى در وهله نخست به ایمان مردم به آن و به پافشارى شان بر ضرورت به کرسى نشستن آن و همچین به شمار نفرات آنهاو شمار نفرات کسانى بستگى دارد که رهبرى کاروان تبلیغاتى به راه افتاده براى تحقق بخشیدن به آن پیشگویى را بر عهده دارند.
(گذشته از مسیحیان) ما مسلمین هم با مسأله بزرگى مواجه هستیم که پیامبر ما محمد، صلّى‏اللّه‏علیه‏وآله، و اهل بیت آن حضرت، علیهم‏السلام، از آن به ما خبر داده‏اند. این مسأله پیشگویى صادقانه‏اى است که پاک شدن زمین از انواع ستمها و گرفتاریها و بر پایى اسلام در ربع مسکون آن بدان بستگى دارد. پس سزاوار است که ما و فرزندانمان به خود آییم و ایمانمان را به ظهور قائم آل محمد عمق بیشترى بخشیده و پافشارى‏مان را بر لزوم تعجیل ظهور آن حضرت و نزدیک شدن وقوع آن ژرفا دهیم و چنانکه سزاوار است شمار کسانى را که به این مسأله ایمان دارند و براى پیشباز این ظهور شریف و حوادث پیش از آن آمادگى دارند فزونى ببخشیم. نکات زیر پیشنهادهایى است براى وصول به این اهداف:
1. اینکه تنها یکبار در سال و آن هم در جشن میلاد به حضرت حجت توجه مى‏شود؛ کافى نیست.
2. تلاش در جهت فراهم آوردن برنامه‏هاى هفتگى یا دو هفته یکبار شامل نشستها و مصاحبه‏ها درباره قضیه امام مهدى، علیه‏السلام، ظهور شریف آن حضرت و آنچه پیش از آن رخ خواهد داد.
3. دعوت از دانشمندان و صاحبان اندیشه براى نگارش مقالاتى پیرامون این قضیه در روزنامه‏ها، مجلات و نشریات داخلى.
4. استفاده از یک کانال فعال ماهواره‏اى براى برگزارى نشستها و مصاحبه‏ها روزانه و هفتگى به منظور ژرفا بخشیدن به ایمان نسل حاضر به ظهور قائم آل محمد و آماده ساختن آنهابراى پیشباز حادثه ظهور.
5. بستن بیعتهاى دسته جمعى در دسته‏هاى مختلف که طى آن مردم با امام و رهبر خود حجت‏بن‏الحسن، علیه‏السلام، بر سر کمک به آن حضرت و پیوستن به اردوگاه ایشان، پس از آگاهى از ظهورشان بیعت مى‏کنند. این بیعتها در مناسبتهاى مختلف بسته مى‏شود، همچون مناسبات اداى عمره و حج، ماه محرم، پانزدهم شعبان و سایر مناسبتهاى مربوط به معصومین، علیهم‏السلام.
6. بستن بیعت عمومى با حضرت حجت در همه مناطق شیعه نشین و تعیین یک روز بخصوص براى آن در سال، بطورى که این بیعت با محتوایى یکسان و در ساعتى واحد ادا شود.
7. تلاش به منظور فزونى بخشیدن به شمار مبلغان که نزدیک بودن ظهور حضرت حجت را تبلیغ کند و همچنین فزونى بخشیدن به شمار کسانى که به این مسأله ایمان دارند همراه با جهت دادن توان فکرى آنها در این راستا.
دیگران مجدانه به منظور ظهورمسیح تلاش مى‏کنند و من از این مى‏ترسم که زمان از ما پیشى بگیرد و ناگهان با آن حادثه عظیم روبرو شویم و نتوانیم کارى انجام دهیم و از کسانى باشیم که این فرموده خداوند متعال بر آنان منطبق است.
و لو ترى إذا فزعوا فلا فوت، و أُخذوا من مکان قریب × و قالوا امنّا به أنّى لهم التناوش من مکان بعید.4
 اگر بینى، آنگاه که سخت بترسند و رهاییشان نباشد و از مکانى نزدیک گرفتارشان سازد. گویند: اینک به رسول ایمان آوردیم. اما از آن جاى دور چسان به آن دست یابند.

 

 

 

آرماگدون،عوامفریبی و انتظار مهدی (ع)

 چند ماه‌ قبل‌ در ستونی‌ در صفحه‌ دو روزنامه‌ اطلاعات‌ به‌ اجمال‌ به‌ دستان‌ پشت‌ پرده‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ در اجرای‌ سناریوی‌ حمله‌ به‌ عراق‌ اشاره‌ کردم‌. همچون‌ اغلب‌ موارد جز شمار معدودی‌ از آگاهان‌ به‌ این‌ مسأله‌ واکنش‌ نشان‌ ندادند و آسوده‌ از کنار آن‌ گذشتند. چند روز پیش‌ و پس‌ از پخش‌ مصاحبة‌ تلویزیونی‌ یکی‌ از مشهورترین‌ کشیشان‌ صهیونیست‌ از سوی‌ شبکه‌  CBS  آمریکا، برخی‌ روزنامه‌ها به‌ اظهارات‌ وی‌ واکنش‌ نشان‌ دادند و او را از هم‌پیمانان‌ سیاسی‌ بوش‌ خواندند. اما این‌ بار نیز کسی‌ از حقایق‌ پشت‌ پرده‌ این‌ بازی‌ سخنی‌ نگفت‌. از آنجا که‌ این‌ بنده‌ از جمله‌ کسانی‌ بوده‌ام‌ که‌ برای‌ نخستین‌ بار در ده‌ ساله‌ اخیر از نقش‌ پنهان‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ سخن‌ گفته‌ام‌ و دو واژه‌ «آرماگدون‌» و «پروتستانتیسم‌ صهیونی‌» نخستین‌ بار از طریق‌ مقالات‌ مختلف‌ این‌ نویسنده‌ به‌ ادبیات‌ ژورنالیستی‌ ایرانی‌ راه‌ یافته‌ و مع‌الاسف‌ توسط‌ برخی‌ تندروان‌ موج‌ سوار بر انحراف‌ تفسیر و تبلیغ‌ شده‌ است‌، بر خود فرض‌ می‌دانم‌ به‌ نکات‌ ناگفته‌ای‌ در این‌ باره‌ اشاره‌ کنم‌.
 
سخن‌ به‌ گزافه‌ نگفته‌ایم‌ اگر دول‌ غربی‌ را در پیگیری‌ مسأله‌ «آخرالزمان‌» از ما شیعیان‌ به‌ مراتب‌ فعال‌تر بدانیم‌. بازخوانی‌ پرونده‌ «میشل‌ نوستر آداموس‌» از سوی‌ اورسن‌ ولز در فیلم‌ «مردی‌ که‌ آینده‌ را دید»، تنها یکی‌ از حلقه‌های‌ مشهور این‌ تلاش‌ است‌ که‌ اخیراً برخی‌ جامعه‌شناسان‌ و کارشناسان‌ امور ارتباطی‌ کشورمان‌ هم‌ بر آن‌ تفطن‌ یافته‌اند. حال‌ آنکه‌ این‌ زنجیره‌ حلقه‌های‌ دیگری‌ هم‌ دارد که‌ برخی‌ به‌ پیش‌ از ساخت‌ این‌ فیلم‌ ـ در دهه‌ هشتاد ـ و بعض‌ دیگر به‌ حوادث‌ قریب‌الوقوع‌ ماه‌های‌ آینده‌ مربوط‌ می‌شود. طراحی‌ «جنگ‌ ستارگان‌» از سوی‌ دولت‌ ریگان‌ نیز از جمله‌ حلقات‌ مشهود این‌ تئوری‌ است‌ که‌ پس‌ از روی‌ کار آمدن‌ دولت‌ بوش‌ پسر، دوباره‌ در دستور کار مقامات‌ کاخ‌ سفید قرار گرفته‌ است‌. در مقاله‌ای‌ که‌ چهار سال‌ پیش‌ ترجمه‌ کردم‌ 1  و تا کنون‌ و بدون‌ اطلاع‌ این‌ نویسنده‌ در چندین‌ و چند جا به‌ چاپ‌ مجدد رسیده‌ است‌، به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ شده‌ که‌ مؤسسات‌ دینی‌ راستگرایان‌ مسیحی‌ از سال‌های‌ دهه‌ 80 میلادی‌، مردم‌ کشورهای‌ غربی‌ را به‌ ایمان‌ جمعی‌ به‌ وقوع‌ حادثه‌ای‌ بزرگ‌ در سرزمین‌ شام‌ توجه‌ داده‌اند. بنا به‌ پیش‌بینی‌ این‌ گروه‌ از مفسران‌ که‌ از جمله‌ مشاوران‌ عالی‌ کاخ‌ سفید محسوب‌ می‌شوند، در آینده‌ لشکری‌ از به‌ اصطلاح‌ دشمنان‌ مسیح‌ که‌ بدنه‌ اصلی‌ آن‌ از میلیون‌ها نظامی‌ تشکیل‌ یافته‌، از عراق‌ حرکت‌ می‌کند و پس‌ از گذشتن‌ از رود خشک‌ فرات‌ به‌ سوی‌ قدس‌ رهسپار می‌شود؛ اما نیروهای‌ مؤمن‌ به‌ مسیح‌ راه‌ این‌ لشکر را سد کرده‌، همگی‌ در دره‌ای‌ به‌ نام‌ آرماگدون‌ (یا همان‌ هرمجدّون‌) با همدیگر برخورد خواهند کرد. به‌ پیشگویی‌ و بلکه‌ برنامه‌ریزی‌ نظامی‌ این‌ دول‌ و به‌ منظور تسریع‌ در روند ظهور مسیح‌ یهودی‌، وقوع‌ نبردی‌ هسته‌ای‌ در این‌ منطقه‌ اجتناب‌ناپذیر است‌. جنگی‌ جهانی‌ که‌ به‌ مرگ‌ میلیون‌ها نفر غیر یهودی‌ و غیر مسیحی‌ بینجامد. چیزی‌ شبیه‌ اعتقاد غلط‌ برخی‌ افراد در کشور خود ما که‌ تسریع‌ ظهور حضرت‌ حجت‌(عج‌) را به‌ دامن‌ زدن‌ به‌ فساد و تباهی‌ منوط‌ می‌دانند.
 
جالب‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ اغلب‌ نظریات‌ تئوری‌پردازان‌ به‌ نام‌ آمریکایی‌ در جهت‌ توجیه‌ منطقی‌ این‌ رویداد جهت‌ گرفته‌ که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ می‌توان‌ به‌ نظریه‌ مشهور هانتینگتون‌ با عنوان‌ «برخورد تمدن‌ها» اشاره‌ کرد. نکته‌ مهم‌ و جالب‌ توجه‌ دیگر، حضور برخی‌ اسامی‌ در میان‌ باورمندان‌ به‌ این‌ تئوری‌ است‌ که‌ از جمله‌ سیاستگزاران‌ فعلی‌ ایالات‌ متحده‌ محسوب‌ می‌شوند و البته‌ از حدود سه‌ دهه‌ پیش‌ به‌ این‌ سو ـ یعنی‌ از اوایل‌ دهه‌ 70 میلادی‌ ـ در جهت‌ تحقق‌ این‌ نقشه‌ تلاش‌ می‌کرده‌اند. فی‌المثل‌ دانلدرامفلد و بوش‌ پدر و پسر که‌ هر دو از همفکران‌ دو کشیش‌ صهیونیست‌ هتاک‌ به‌ پیامبر اسلام‌(ص‌) یعنی‌ جری‌ فال‌ ول‌ و پت‌ رابرتسون‌ هستند. انتخاب‌ بوش‌ پدر و پسر به‌ ریاست‌ جمهوری‌ ایالات‌ متحده‌ به‌ پیشنهاد و حمایت‌ فال‌ ول‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و فال‌ول‌ همان‌ کسی‌ است‌ که‌ در طول‌ سی‌ سال‌ گذشته‌ رهبری‌ موج‌ نوی‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ را در ایالات‌ متحده‌ به‌ عهده‌ داشته‌ است‌. دو شبکه‌ تلویزیونی‌ پت‌ رابرتسون‌ و جری‌ فال‌ول‌ به‌ طور متوسط‌ قریب‌ به‌ بیست‌ میلیون‌ خانوار را تحت‌ پوشش‌ دارند و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ اغلب‌ ناظران‌، شمار معتقدان‌ به‌ وقوع‌ جنگ‌ هسته‌ای‌ آرماگدون‌ را تا هفتاد میلیون‌ نفر تخمین‌ می‌زنند.
 
عمده‌ دلیل‌ باورمندان‌ به‌ الهیات‌ آرماگدون‌، وجود آیاتی‌ در کتاب‌ مکاشفات‌ یوحناست‌ که‌ به‌ تلویح‌ از وقوع‌ جنگی‌ در دره‌ مجدو و با حضور سپاهیانی‌ از ملل‌ مختلف‌ سخن‌ می‌گویند. از آنجا که‌ از جمله‌ این‌ حاضران‌ سپاهیانی‌ از بابل‌ ـ عراق‌ کنونی‌ ـ و همچنین‌ شمال‌ آفریقا هستند و هم‌ از آنجا که‌ در کتب‌ «عهد عتیق‌» و «جدید» سخنی‌ از نژاد زرد گفته‌ شده‌، امروزه‌ برای‌ تطبیق‌ این‌ عناوین‌ بر دول‌ یا ملت‌های‌ کشورهایی‌ چون‌ عراق‌ و ایران‌ و لیبی‌ و سودان‌ و از سوی‌ دیگر چین‌ و کره‌ شمالی‌ تلاش‌ معتنابهی‌ صورت‌ می‌گیرد. چنانکه‌ حتی‌ نظریه‌پردازانی‌ رسمی‌ چون‌ هانتینگتون‌ عمده‌ دلیل‌ لزوم‌ اتحاد ملل‌ غربی‌ را، نزدیکی‌ قریب‌الوقوع‌ تمدن‌های‌ کنفوسیوسی‌ و اسلامی‌ می‌دانند. دوست‌ عزیز ما جناب‌ سید امیر حسین‌ اصغری‌ در مقاله‌ای‌ جداگانه‌ به‌ تطبیق‌ این‌ تئوری‌ها اقدام‌ کرده‌اند و تلاقی‌ خطوط‌ اصلی‌ نظریات‌ تافلر، فوکویاما و هانتینگتون‌ را با تبلیغات‌ کشیشان‌ صهیونیست‌ آمریکایی‌ نشان‌ داده‌اند.
 
نکته‌ مغفول‌ عنه‌ همه‌ این‌ جهت‌گیری‌ها، انطباق‌ کامل‌ پیشگویی‌های‌ دو کتاب‌ یوحنا (سنت‌ جان‌) یعنی‌ مکاشفات‌ و انجیل‌، بر وجود مقدس‌ امام‌ عصر(عج‌) است‌ که‌ در ادامه‌ مطلب‌ به‌ اجمال‌ به‌ آن‌ اشاره‌ خواهیم‌ کرد، اما پیش‌ از ورود به‌ آن‌ بحث‌ تحلیلی‌ اشاره‌ به‌ سابقه‌ای‌ تاریخی‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد.
 
قوم‌ یهود از دیرباز در آرزوی‌ تحقق‌ حکومت‌ جهانی‌ خود تلاش‌ می‌کرده‌اند. از جمله‌ تمهیدات‌ این‌ قوم‌ در جهت‌ تسریع‌ حاکمیت‌ جهانی‌ یادشده‌، تشکیل‌ انجمن‌های‌ سری‌ و فرقه‌های‌ مذهبی‌ خاص‌ بوده‌ است‌. فراماسونری‌ و فرقه‌هایی‌ چون‌ بابیه‌ و بهائیه‌ (که‌ این‌ دومی‌ هم‌ اینک‌ نیز در اسرائیل‌ پایگاه‌ دارد) از جمله‌ این‌ انجمن‌ها و فرقه‌ها هستند. مع‌الاسف‌ اندیشوران‌ دیگری‌ از سایر اقوام‌ ـ به‌ خصوص‌ دین‌ مسیح‌ ـ هر از گاهی‌ به‌ شعارهای‌ این‌ گروه‌ از تندروان‌ یهودی‌ فریفته‌ شده‌ و با ورود برخی‌ آموزه‌های‌ یهودی‌ به‌ دین‌ خود به‌ این‌ روند سرعت‌ بخشیده‌اند. نمونه‌ این‌ التقاط‌ را در قرن‌ نخست‌ میلادی‌ و پس‌ از عروج‌ عیسی‌(ع‌) شاهدیم‌ که‌ «پولس‌ رسول‌» عامل‌ اصلی‌ آن‌ به‌ شمار می‌آید. در مقاله‌ای‌ دیگر درباره‌ نقش‌ پولس‌، در تبعید و انزوای‌ نخستین‌ وارث‌ عیسی‌(ع‌) یعنی‌ پترس‌ (سن‌پیتر) یا همان‌ شمعون‌ ـ جد گرامی‌ حضرت‌ نرجس‌(ع‌) ـ سخن‌ گفته‌ و به‌ تفصیل‌ درباره‌ تطابق‌ حادث‌ سقیفه‌ با آنچه‌ در کلیسای‌ سن‌پیتر گذشت‌ به‌ بحث‌ و بررسی‌ پرداخته‌ام‌. این‌ نفوذ همه‌ جانبه‌ عناصر تلمودی‌ در کیش مسیحی‌ به‌ نحوی‌ است‌ که‌ پس‌ از ظهور نبی‌ مکرم‌ اسلام‌(ص‌) و علی‌رغم‌ ذکر نام‌ شریفش‌ در کتب‌ عهد عتیق‌ و جدید، یهودیان‌ و مسیحیان‌ بسیاری‌ از پذیرش‌ آن‌ حضرت‌ سر می‌پیچند و عربی‌ بودن‌ و نه‌ عبری‌ بودن‌ آن‌ نبی‌مکرم‌ را عمده‌ دلیل‌ این‌ سرپیچی‌ معرفی‌ می‌کنند. همین‌ حادثه‌ در آینده‌ نیز به‌ وقوع‌ خواهد پیوست‌. به‌ عبارتی‌ ورود عناصر یهودی‌ در کیش‌ مسیحی‌ به‌ حدی‌ است‌ که‌ از موعود منتظر ادیان‌ چهره‌ای‌ مشوه‌ ارائه‌ داده‌ و مردمان‌ را به‌ انتظار پادشاهی‌ اسرائیلی‌ کشانده‌ است‌. بی‌مناسبت‌ نیست‌ که‌ در آستانه‌ سال‌ دو هزار و با طرح‌ مسأله‌  Y2k  و پیشگویی‌های‌ نوستراداموس‌، تب‌ مهاجرت‌ به‌ سرزمینقدس‌ شدت‌ گرفت‌ و عده‌ معتنابهی‌ از فرقه‌های‌ اهل‌ کلرادو و اوکلاهما به‌ این‌ سرزمین‌ مقدس‌ سفر کردند. در چند سال‌ گذشته‌ و تحت‌ تأثیر تبلیغات‌ صهیونیستی‌، شمار بسیاری‌ از فیلم‌سازان‌ غربی‌ به‌ همین‌ واقعه‌ پرداخته‌اند و سری‌ فیلم‌های‌ جنگ‌های‌ ستاره‌ای‌ جورج‌ لوکاس‌، یا آثاری‌ از قبیل‌ روز استقلال‌، آرماگدون‌، ترمیناتور و به‌ ویژه‌ فیلم‌ سینمایی‌ ماتریکس‌ به‌ تبلیغ‌ مجدد همین‌ عناوین‌ و در پوششی‌ از داستان‌های‌ علمی‌ ـ تخیلی‌ پرداخته‌اند. فی‌المثل‌ از سرزمین‌ موعود فیلم‌ ماتریکس‌ یاد می‌کنیم‌ که‌ همان‌  ûzion  یا «صهیون‌» است‌! این‌ روند که‌ با ساخت‌ فیلم‌های‌ عظیمی‌ چون‌ «ده‌ فرمان‌» و «بن‌هور» در آستانه‌ تشکیل‌ دولت‌ صهیونیستی‌ آغاز شده‌، در دو سال‌ گذشته‌ شتابی‌ روزافزون‌ گرفته‌ و همه‌ آنچه‌ در جهان‌ واقع‌  و پس‌ از حادثه‌ یازدهم‌ سپتامبر اتفاق‌ افتاده‌، ترجمان‌ عملی‌ همان‌ سناریوست‌.
 
این‌ البته‌ امر تازه‌ای‌ نیست‌. دویست‌ و اندی‌ سال‌ قبل‌ نیز چنین‌ حرکتی‌ توسط‌ کشیشی‌ مسیحی‌ به‌ نام‌ ویلیام‌ میلر انجام‌ گرفت‌ که‌ متعاقب‌ آن‌ گروه‌ کثیری‌ از مسیحیان‌ «ادونتیست‌» به‌ ظهور قریب‌الوقوع‌ عیسی‌(ع‌) در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1844 میلادی‌ باور یافتند. این‌ تاریخ‌ به‌ علت‌ عدم‌ وقوع‌ پیش‌بینی‌ میلر به‌ نام‌ «حسرت‌ بزرگ‌»  (The great disappointment)  خوانده‌ می‌شود. نمونة‌ دیگر، تلاش‌ چند ده‌ ساله‌ فردی‌ به‌ نام‌ «شبتابن‌ صبی‌»، خاخام‌ صهیونیست‌ خوش‌ سیمایی‌ است‌ که‌ سال‌ 1648 را سال‌ ظهور مسیح‌ یهودی‌ می‌دانست‌. شبتای‌ اعلام‌ کرده‌ بود که‌ روح‌ الهی‌ در او حلول‌ کرده‌ و او را نجات‌بخش‌ اسرائیل‌ و بنیانگذار دولت‌ یهود خوانده‌ است‌. جالب‌ آنکه‌ شبتای‌ پس‌ از سفرهای‌ گوناگون‌ به‌ کشورهای‌ مختلف‌، عاقبت‌ به‌ عثمانی‌ می‌رود و با اختیار نامی‌ اسلامی‌ خود را «محمدباب‌» می‌خواند! این‌ «باب‌»، البته‌ با سید باب‌ معروف‌ که‌ فردی‌ ایرانی‌ بوده‌ متفاوت‌ است‌. سفر او به‌ ازمیر با اعتقاد روزافزون‌ مسیحیان‌ به‌ ظهور قریب‌الوقوع‌ موعود منتظر همراه‌ می‌شود و شبتای‌ با سوء استفاده‌ از این‌ جو، خود را مسیح‌ یهودیان‌ و عیسویان‌ هر دو می‌خواند. بنا به‌ اعتقاد پیروان‌ شتبای‌، او کسی‌ بود که‌ در سال‌ 1666 عاقبت‌ به‌ ارض‌ موعود خواهد رفت‌ و دولت‌ یهود را در آنجا پایه‌گذاری‌ خواهد کرد. این‌ دوران‌ همچنین‌ با ظهور خاخام‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «نجمه‌ کوهین‌» مصادف‌ است‌ که‌ او نیز خود را مسیح‌ یهود خوانده‌ و پیروان‌ خود را به‌ تشکیل‌ دولت‌ اسرائیل‌ به‌ عنوان‌ مرکزی‌ برای‌ حکومت‌ جهانی‌ یهود دعوت‌ می‌کرد.
 
به‌ نظر می‌رسد این‌ حوادث‌ تاریخی‌ در دو دهه‌ اخیر به‌ نحوی‌ به‌ جامعه‌ غربی‌ بازگشته‌ و متأسفانه‌ گروهی‌ از هموطنان‌ مسلمان‌ ما را هم‌ زیرکانه‌ فریب‌ داده‌ است‌. این‌ نویسنده‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از محققان‌ مسأله‌ مهدویت‌، از موج‌ سواری‌ جماعتی‌ که‌ به‌ گمان‌ انتظار وجود مقدس‌ امام‌ عصر، روحی‌ فداه‌، به‌ آسیاب‌ دشمن‌ آب‌ همکاری‌ می‌ریزند، به‌ شدت‌ اظهار برائت‌ کرده‌ و همه‌ کارشناسان‌ فن‌ را به‌ لزوم‌ بحث‌ از آسیب‌شناسی‌ قضیه‌ مهدویت‌ و پالایش‌ این‌ مبحث‌ از عناصر تلمودی‌ هشدار می‌دهم‌. استقبال‌ از جنگ‌ در شرایطی‌ که‌ دشمن‌ صهیونیستی‌ خود را تا بن‌ دندان‌ مسلح‌ کرده‌ و بر اندیشه‌ خام‌ گروهی‌ متعصب‌ سوار گشته‌، نه‌ نشان‌ شجاعت‌، بلکه‌ بهانه‌ دادن‌ به‌ دست‌ گروهی‌ است‌ که‌ قائمه‌ مسیحیان‌ جهان‌ را در جهت‌ وقوع‌ یک‌ جنگ‌ صلیبی‌ نوآیین‌، ساماندهی‌ کرده‌اند. در این‌ بحران‌ صحبت‌ از «صلح‌ جهانی‌» و معرفی‌ چهره‌ حقیقی‌ و معصوم‌ امام‌ عصر به‌ عنوان‌ موعود «مشترک‌» ادیان‌، وظیفه‌ای‌ است‌ بس‌ سترگ‌ که‌ مع‌الاسف‌ به‌ شدت‌ به‌ آن‌ بی‌اعتنایی‌ می‌شود. جامعه‌ جهانی‌ در حال‌ حاضر نیازمند درکی‌ متقابل‌ درباره‌ مسأله‌ موعود و فهم‌ وحدت‌ این‌ موجود منتظر است‌. این‌ بنده‌ در بسیاری‌ از مقالات‌ خود به‌ انطباق‌ موعود منتظر مسیحیان‌ بر امام‌ عصر ما(عج‌)، تأکید کرده‌ و به‌ همدلی‌ همه‌ ادیان‌ در این‌ باره‌ فرا خوانده‌ام‌.
 
در این‌ مقام‌ نیز همگان‌ را به‌ مفاهمه‌ در این‌ باره‌ فرا می‌خواند و گویندگان‌ مذهبی‌ و نویسندگان‌ کتب‌ و مقالات‌ عامه‌ پسند را از پرداختن‌ به‌ موضوعات‌ اختلافی‌ و یا افتادن‌ در دام‌ فعالیت‌های‌ تبلیغی‌ رسانه‌های‌ غربی‌ پرهیز می‌دهم‌. هدف‌ فعلی‌ دشمن‌ ایجاد اختلاف‌ در میان‌ پیروان‌ ادیان‌ از طریق‌ برخوردهای‌ دینی‌ و معرفی‌ حجج‌ ساختگی‌ برای‌ منتظران‌ مسیح‌ و مقتدای‌ او مهدی‌ است‌. امروزه‌ کم‌ نیستند سایت‌های‌ رایانه‌ای‌ و رسانه‌های‌ دیداری‌ و شنیداری‌ متعددی‌ که‌ افراد شناخته‌ شده‌ یا کم‌ و بیش‌ ناشناخته‌ای‌ را به‌ عنوان‌ امام‌ عصر معرفی‌ می‌کنند. چنانکه‌ از سوی‌ دیگر تلاش‌ بر تخریب‌ چهره‌ این‌ افراد و ستاندن‌ محبوبیت‌ آنهاست‌. در این‌ حالت‌ توجه‌ ساده‌اندیشان‌ به‌ گروهی‌ خاص‌ از افراد به‌ عنوان‌ مصادیق‌ خاص‌ جلب‌ و پس‌ از شکست‌ محتمل‌ یا تخریب‌ وجهة‌ او، کلیت‌ اندیشه‌ انتظار زیر سؤال‌ می‌رود. چیزی‌ که‌  در شب‌ ژانویه‌ سال‌ دو هزار میلادی‌ و در بسیاری‌ کشورهای‌ جهان‌ با آن‌ مواجه‌ بودیم‌صهیونیسم‌ یهودی‌ و مسیحی‌ از یک‌ سو با معرفی‌ چند سال‌ آینده‌ به‌ عنوان‌ دوران‌ ظهور، سیستم‌ سیاسی‌ حاکم‌ بر ایالات‌ متحده‌ را به‌ عنوان‌ یگانه‌ منجی‌ بشریت‌ تبلیغ‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر با تراشیدن‌ موعودهای‌ دروغین‌، اذهان‌ خام‌ ساده‌اندیشان‌ را به‌ سوی‌ دست‌نشاندگان‌ مزدور خود متوجه‌ می‌سازد. تقابل‌ بن‌لادن‌ با ایالات‌ متحده‌ بی‌تردید یک‌ بازی‌ سیاسی‌ است‌ که‌ نمونه‌ نازل‌ آن‌ را در پیروزی‌ موقت‌ اعراب‌ در صحرای‌ سینا شاهد بودیم‌. پیروزی‌ ظاهری‌ و موقتی‌ که‌ نتیجه‌ باطنی‌ آن‌ حاکمیت‌ چند ساله‌ انور سادات‌ رئیس‌ جمهور معدوم‌ مصر و امضای‌ قرارداد صلح‌ کمپ‌دیوید بود. قرارداد صلحی‌ که‌ پیروزی‌ صوری‌ اعراب‌ در جنگ‌ با اسرائیل‌ مقدمة‌الجیش‌ آن‌ و عامل‌ خواب‌ خرگوشی‌ مسلمانان‌ محسوب‌ می‌شد. همین‌ بازی‌ در اثنای‌ جنگ‌ کویت‌ تکرار شد و ساده‌اندیشی‌ تحلیل‌گران‌ ناآگاه‌ که‌ صدام‌ و بوش‌ پدر را در برابر هم‌ می‌دیدند، به‌ استقرار نیروهای‌ نظامی‌ غرب‌ در کل‌ منطقه‌ خلیج‌ و ترکیه‌ انجامید. اگر انورسادات‌ فراماسونری‌ بود که‌ در قالب‌ قهرمان‌ نبرد با اسرائیل‌ جلوه‌ کرد، صدام‌ نیز مزدوری‌ است‌ که‌ از آبشخور سیستم‌ سیاسی‌ غرب‌ تغذیه‌ می‌شود.
 
در شرایط‌ خطیر حاضر که‌ ساخت‌ بنای‌ سلیمان‌ (هیکل‌) سرعتی‌ روزافزون‌ به‌ خود گرفته‌ و اسرائیلیان‌ کاشف‌ گوساله‌ زردی‌ که‌ چند سال‌ پیش‌ در اورشلیم‌ (بیت‌المقدس‌) پیدا شد، در جهت‌ تحقق‌ آن‌ تلاش‌ می‌کنند، همنوایی‌ با منادیان‌ علائم‌ ظهور صهیونی‌، همراهی‌ با نظریه‌پردازان‌ سیاسی‌ غربی‌ است‌. این‌ همه‌ از ساده‌اندیشی‌ دینداران‌ عوام‌ حکایت‌ می‌کند که‌ معرفت‌ امام‌ زمان‌ را با دامن‌ زدن‌ به‌ احساسات‌ عمومی‌ برابر می‌گیرند. در متون‌ دینی‌ ما اگر چه‌ بر علایم‌ ظهور تأکید شده‌؛ اما در عین‌ حال‌ توقیت‌ زمان‌ ظهور کفر و قائل‌ به‌ آن‌ کذاب‌ دانسته‌ شده‌ است‌ و شاید به‌ همین‌ علت‌ بر لزوم‌ کتمان‌ دیدار یار غایب‌ از سوی‌ مشافهان‌ و تکذیب‌ مدعیان‌ از سوی‌ مستمعان‌ تا به‌ این‌ اندازه‌ تأکید کرده‌اند. اشتباه‌ تاریخی‌ شیعیان‌ تندرو در زمان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) باعث‌ شد تا در یک‌ فریب‌ عمومی‌، حکومت‌ عباسی‌ بر جان‌ ومال‌ و ناموس‌ مسلمانان‌ حاکم‌ شود و علی‌رغم‌ منع‌ مؤکد امام‌ صادق‌(ع‌) از همراهی‌ با منادیان‌ سیاه‌ جامه‌ عباسی‌، علویانی‌ از زمره‌ سادات‌ حسنی‌ آتش‌ بیار این‌ معرکه‌ شوند. امام‌ که‌ از فرقه‌ پروری‌ دشمنان‌ آل‌ محمد(ص‌) خبر داشتند، ضمن‌ رد دعوت‌ ابومسلم‌ خراسانی‌ این‌ دسته‌ از سادات‌ ساده‌ اندیش‌ را از همکاری‌ با عباسیان‌ بازداشتند؛ اما دریغ‌ و درد که‌ به‌ این‌ هشدار توجهی‌ نشد و بلکه‌ خود شیعیان‌ ـ تحت‌ تأثیر اندیشه‌ انتظار و شبهه‌ مصداقی‌ ـ به‌ فرق‌ مختلف‌ تقسیم‌ شدند. آیا جز این‌ است‌ که‌ محمد حنیفه‌
 
همان‌ امام‌ منتظر دانسته‌ شد و یا فرقه اسماعیلیه‌ در عوض‌ قبول‌ امامت‌ امام‌ هفتم‌ (امام‌ کاظم‌(ع‌)) برادر متوفای‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ عنوان‌ مهدی‌ منتظر به‌ امامت‌ برگزیدند؟ شرایط‌ کنونی‌ شیعیان‌ به‌ ویژه‌ در عراق‌ به‌ دوران‌ حساس‌ انتقال‌ دولت‌ اموی‌ به‌ عباسی‌ بسیار شبیه‌ است‌ و دریغ‌ است‌ که‌ آگاهان‌ به‌ همان‌ راهی‌ بروند که‌ ساده‌اندیشان‌ عهد عباسی‌ با قبول‌ شعار «الرضا من‌ آل‌ محمد(ع‌)» به‌ آن‌ سو کشیده‌ شدند.
 
ماه‌های‌ آینده‌ آبستن‌ حوادثی‌ است‌ که‌ عبور از آنها جز به‌ درایت‌ شیعیان‌ منتظر از یک‌ سو و قائمه‌ مسیحیان‌ با ایمان‌ از سوی‌ دیگر ممکن‌ نیست‌. مهدی‌ و مسیح‌ به‌ همه‌ آزاداندیشان‌ جهان‌ تعلق‌ دارند و ایجاد هرگونه‌ تقابل‌ صوری‌ در پیروان‌ آنها همان‌ خواسته‌ای‌ است‌ که‌ طراحان‌ تز حکومت‌ جهانی‌ صهیون ‌دنبال‌ می‌کنند.

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت٢:۳۸ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()