ضد صهیونیسم

هالیوود و تروریسم

بمبی در یکی از شهرهای آمریکا منفجر می‌شود، نخستین کسی که مقصر شناخته می‌شود، کیست؟ هنگامی که واژه‌های «تروریست‌های متعصب»، «بنیادگرا» و «افراطی» مورد استفاده قرار می‌گیرند، نخستین نامی که بیشتر به ذهن می‌آید، چیست؟ «بنیاد گرایان»، «تروریست‌ها» و «افراد افراطی» ممکن است به مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، هندوها، شیطان‌ پرستان یا دیگر آیین‌ها تعلق داشته باشند، اما این واژه‌ها به سادگی با کدام یک پیوند می‌خورد؟ آیا مجسم کردن یک مسلمان از تصور کردن یک عضو ارتش جمهوری‌ خواه ایرلند آسان ‌تر نیست؟ یک مسلمان افراطی یا یک فرد مخالف سقط جنین؟ یک بنیاد گرای اسلامی اهل خاورمیانه یا یک بنیاد گرای آمریکایی انگلیسی تبار مسیحی عضو جناح راست؟ به چه دلیل مقصر قلمداد کردن «حماس» و «حزب‌الله» از مقصر شناختن حزب «بهاریتا جاناتا» یا «کاچ» ساده ‌تر است؟ زنان در طول سده‌ها توسط پیروان تمام سنت‌ها، معتقدان به کنفوسیوس، بودایی‌ها، هندوها، یهودیان، مسیحیان، مسلمانان و سیک‌ها در جهان نادیده گرفته و سرکوب شده‌اند؛ متون مقدس همواره طوری تعبیر شده‌ اند تا زن ‌ستیزی را توجیه کنند. بدین ترتیب، چرا برای غربیان عموما آسان ‌تر است که اسلام را در مورد این جنایات مقصر قلمداد کنند؟
بسیاری از اهالی آمریکای شمالی، مسلمانان را نه از روی تجربه شخصی، بلکه توسط نمادهایی که ذهن ما را با تصاویر منفی تخریب می‌کند، بازمی‌شناسند.» پندارهای قالبی راجع به مسلمانان به وسیله سیاست‌های بین‌المللی تقویت می‌شوند و رسانه‌های گروهی، هم به طور بصری و هم در متن‌ها، آن را تداوم می‌بخشند و آمریکایی‌ها از «مارک تواین» تا «والت دیزنی» در ادبیات و فیلم از آن حمایت کرده‌ اند. افرادی که در آمریکا زندگی می‌کنند، همچنان با تصاویری از تعصب، خشونت، ستیزه ‌جویی، عقب ‌ماندگی و فقر، زن ‌ستیزی که با مسلمانان و سنت اسلامی پیوند می‌خورد، بمباران می‌شوند. صدای اذان را در کنار تصویری از چند زن که در هاله ‌ای سیاه پوشیده شده‌اند و از مقابل دوربین به سرعت می‌گذرند، قرار دهید، به این تصاویر، دو تبهکار با چشمان وحشی و ریش سیاه و ابروهای کلفت اضافه کنید که قصد دارند علیه امنیت آمریکاییان انگلیسی ‌تبار معصوم یا شجاع، توطئه‌چینی کنند! بدین ترتیب طرحی خواهید داشت که دنیای خود را دارد. برای مخاطبان آمریکایی به توضیحی احتیاج نخواهید داشت؛ به هیچ شرح تاریخی، جغرافیایی، سیاسی - یا بدتر مردم ‌شناختی - نیازی نیست. از مساله دیگر، تهدید نیز آگاهیم، تشخیص آن آسان است؛ نیازی به مقدمه‌ چینی نیست؛ دنیای غرب می‌تواند با قدرت با این تهدید رو به ‌رو شود.
گفتن اینکه مسلمانان و عرب‌ها، چه به عنوان تامین ‌کنندگان نفت و چه به عنوان تروریست‌های بالقوه، ذاتا بحث‌انگیز و رعب‌ آورند، کمی اغراق‌آمیز است. حتی گروهی که حرفه آنها گزارش دادن از جهان اسلام است، جزئیات بسیار اندکی درباره تراکم جمعیت و شور و هیجان زندگی عرب‌های مسلمان می‌دانند. چیزی که وجود دارد، مجموعه‌هایی محدود از کاریکاتورهای ناشیانه و کلی از جهان اسلام است که به شیوه ‌ای ارائه شده‌ اند که گویی می‌کوشند آن دنیا را در مقابل تجاوز نظامی آسیب‌ پذیر جلوه دهند. در این ‌باره اندیشیده می‌شود که چگونه تولیدات پر بیننده هالیوود نظیر «دروغ‌های حقیقی»، «تصمیم اجرایی»، «بدون دخترم هرگز»، «عملیات کندر» و «صلح‌ ساز» در ارائه تصویر از جهان اسلام و مسلمانان در دنیای غیرمسلمان سهیم هستند؛ آسیب ‌پذیر در مقابل نفرت، تعصب، خشونت و تعرض.
در این مقاله دیگر انگاری مسلمانان و عرب‌ها در فیلم‌های غربی بررسی می شود. به کلیشه‌های اصلی مسلمانان در فیلم‌های غربی نگاهی خواهد شد و این تصاویر کلیشه‌‌ای با شیوه‌ ارائه خود مسلمانان در فیلم‌های اسلامی مقایسه خواهد شد. این موضوع، مسائل بسیاری را در باره هویت مطرح خواهد کرد که در پایان مختصرا به آن اشاره خواهد شد.
عرب‌ها لزوما مسلمان نیستند. گرچه عموما با این عنوان در هالیوود شناخته می‌شوند. با این وجود به تصاویر هالیوود از عرب‌های غیرمسلمان نیز اشاره خواهیم کرد. مهم ‌ترین نقص تصاویر مربوط به مسلمانان در فیلم‌های هالیوودی، تک بعدی بودن آن است. روی هم رفته، ویژگی‌های معمولی خاصی بی‌ چون و چرا با مسلمانان و اعراب رابطه دارند؛ عمومی ‌ترین خصیصه‌ها عبارتند از: قساوت، خشونت و خطرآفرینی. تهدید سیاسی، ستیزه ‌جویی و نفرت؛ تعصب و بی‌ منطق بودن در مذهب، مرد سالاری و نوکر صفتی در میان زنان، فقر و عقب‌ ماندگی و فقدان ظرافت و فرهیختگی. نگرش منفی عاملی نیست که تنها به تصاویر مسلمانان در هالیوود محدود شود. گرچه، در حالی که انحراف جنسی و فساد در فرامین مربوط به راهبان، اغلب توسط هالیوود زیر پوشش قرار می‌گیرد (کشیش)، تصاویر مثبت از مسلمانان تقریبا عملا در فیلم‌های هالیوود دیده نمی‌شود. یافتن یک عرب مهربان و قهرمان از هر جهت در فرهنگ عوام همان قدر دشوار است که یافتن سوزنی در میان توده‌ای از شن. در میان فیلم‌های قدیمی، تعدادی فیلم می‌بینیم که به عرب‌ها، ارزش‌ها و عادات کمتر منفی نسبت می‌دهند و با این حال آنها همچنان با معیارهای تمدن اروپایی و آمریکایی مخالفند. «داگلاس فرنبکس» در «دزد بغداد»، تنبل اما جذاب است.
والنتینو در فیلم «شیخ» گرچه اساسا شرافتمند است، اما تندخو و شهوت ‌پرست نیز نمایانده می‌شود. به نظر می‌رسد عرب‌ها در نخستین سال‌های پیدایش سینما در آمریکا، آمیزه‌ای هستند از اساطیر مردمانی که در طبیعت زندگی می‌کنند و دو نقطه‌ غایی در موردشان صدق می‌کند؛ بدوی اصیل از دیدگاه روسو و وحشی از دیدگاه هابز که در شخصیت ابتدایی منفردی ترکیب شده‌اند. گرچه، این تصویر بالقوه دلنشین و بدجنس اما دوست‌ داشتنی، تصویر عمده‌ ارائه شده در فیلم‌های هالیوودی نیست.
رایج ‌ترین و عمیق ‌ترین تصویر از مسلمانان، تروریست و متعصب بودن آنهاست. در فیلم‌های «نیروی دلتا»، «راهی به سوی بهشت»، «عملیات کندر»، «فک‌های دریایی»، «به سوی خورشید» «بیابان‌های مرگبار»، «دروغ‌های حقیقی»، «تصمیم اجرایی» و بسیاری دیگر، مسلمانان و ساکنان خاورمیانه تروریستند. ظواهری همچون رنگ پوست تیره، ابروهای کلفت، ریش‌های سیاه، پوشش سر عربی و الفبای عربی، به کرات به سوی بینندگان روانه می‌شوند که با دیگر انگاشته شدن مسلمانان و تهدید سیاسی پیوند می‌یابند. تروریست اصلی فیلم «تصمیم اجرایی»، ظاهرا مسلمانی مومن تصور می‌شود که برای توجیه تروریسم از قرآن نقل قول می‌کند و خداوند را به این دلیل که «شمشیر الله» را به او بخشیده، ستایش می‌کند - شمشیر الله اسلحه ویرانگر او محسوب می‌شود - که «عمیقا به قلب فرد کافر اصابت می‌کند.» هنگامی که در میانه عملیات هواپیماربایی نیایش می‌کند، سجده‌ او به تجسم نمادین وحشت مبدل می‌شود. همنشینی مکرر عمل تروریستی متعصبانه و به جا آوردن تکالیف مسلمانی مانند عبادت، خواندن قرآن، کتاب مقدس اسلام و صحبت کردن به زبان عربی.
فیلم «خیابان‌های مرگبار» درباره یک سرباز نیروی دریایی است که فلسطینی‌ها او را گروگان گرفته‌ اند و قتل عام بعدی بسیاری از فلسطینیان ناشناس، در حالی که «به سوی خورشید» ماجرای نظامی دیگری است که پیرامون کشتار ناموجه عرب‌های تروریست ساخته شده است. شلیک تصادفی مسلسل توسط جیمی، گروهی از عرب‌های تروریست را به هلاکت می‌رساند و در همان حال تماشاگران سینمای فیلادلفیا کشتار تبهکاران عرب را با فریاد و شادمانی تایید می‌کنند (دروغ‌های حقیقی.) این تصاویر، سنت بحث استعماری را تقویت می‌کنند که می‌تواند در گفته‌هایی از یک سناتور آمریکایی اهل نبراسکا بازگو شود؛ «زندگی در دنیای عرب، به اندازه زندگی در دنیای غیرعرب، مهم نیست.» این تصاویر به تماشاگر آمریکایی کمک می‌کند که به خاطر داشته باشد دشمن جایی در خارج قرار دارد. در فیلم «صلح ‌ساز»، هواپیمایی سلاح‌های هسته ‌ای را ربوده و به ایران می‌برد، گرچه دشمن عقیدتی در فیلم یک مسلمان اهل سارایوو است که تصمیم گرفته به منهتن حمله کند و انتقام مرگ همسر و دخترش را از گروهی که در سازمان ملل برای ایجاد صلح در آن منطقه می‌جنگیدند، بگیرد. دانشمند دیوانه فیلم یک پاکستانی دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد است. «راهی به سوی بهشت» داستان ناگفته بمباران مرکز تجارت جهانی، ادعا می‌کند که وقایع پشت پرده‌ این حمله را روایت می‌کند. کارگردان این فیلم «لری ویلیام» می‌گوید چالش اصلی او در ساختن این فیلم این بود که داستانی را به فیلم تبدیل کند که در آن هفت یا هشت مرد با ریش و نام‌هایی مشابه حضور دارند و آنان را متمایز سازد. پلیس‌ها و ماموران
FBI در فیلم به مسلمانان با عناوینی چون «حرامزاده»، «عوضی» وا اشاره می‌کنند. گرچه مدیران، از فیلم با گفتن این نکته که فیلم «درباره‌ تفاوت‌های فرهنگی است» دفاع می‌کنند، رهبران مسلمان معتقدند که فیلم تصویری کلیشه ‌ای از مسلمانان به دست می‌دهد و شرایطی می‌ آفریند که در آن انزجار از تبهکاری مسلمانان به امری عادی بدل می‌شود. این فیلم تمام مسلمانان را به تروریسم در آمریکا و اسلام را به خشونت ارتباط می‌دهد و تاکید می‌کند که ایمان، نفرت را در میان غیرمسلمانان پرورش می‌دهد، مسلمانان و اعراب را افراد مقصر در خشونت‌‌ورزی می‌پندارند نه به عنوان قربانی، به ویژه نه به عنوان قربانی تروریسم دولتی که در «کرانه غربی» مشاهده می‌شود. هیچ تصویری از اعرابی که سلاح ‌شان در هم شکسته می‌شود، خانه‌هایشان منفجر می‌شود و تظاهر کنندگانی که به آنها شلیک می‌شود و کشته می‌شوند، وجود ندارد. تصاویری از افراد بی‌ علاقه به سیاست دیده نمی‌شود. تماشاگران، مادران عرب را نمی‌بینند که برای کودک‌ شان آواز می‌خوانند. دکتر عربی را نمی‌بینند که از یک بیمار مراقبت می‌کند، معلم عربی که درس جبر می‌دهد وا یک مرد عرب هرگز همسرش را در آغوش نمی‌گیرد. خانواده‌ها جمع نمی‌شوند که به مسجد یا کلیسا بروند. حتی آواز ملودی اصلی فیلم علاء الدین چنین می‌گوید؛
«جایی که در آن به این دلیل که صورتت را دوست ندارند، گوشت را می‌برند. وحشیانه است، اما هی، اینجا وطن است.»
بدون دخترم هرگز (1991) همچون بسیاری فیلم‌های دیگر، به «دیگری بودن» مذهبی و فرهنگی می‌پردازد - اسلام و نمونه اصلی دیگران. در بررسی این فیلم، «مایلز» از کوشش هالیوود در ارائه «دیگری بودن» انتقاد می‌کند. با این وجود، این فیلم در هفته نخست نمایش، بیش از 14 میلیون دلارفروش کرد و به ابزار اصلی ارائه اسلام و مسلمانان در آمریکا مبدل شد.
بتی محمودی، یک زن آمریکایی، از شوهر ایرانی ‌اش، کتک می‌خورد و منزوی می‌شود. بتی و دخترش، مهتاب، جدا نگاه داشته و تهدید می‌شوند، گویی خانواده بنیاد گرای مودی، آنها را به دادگاه احضار کرده ‌اند. از آنجا که هیچ نمایش متضاد دیگری از زنان آمریکایی در ایران وجود ندارد، به نظر می‌رسد که داستان بتی، نمونه‌ اصلی محسوب می‌شود. فیلم کلیشه‌ شخصیت اهریمنی ایرانی را مورد استفاده قرار می‌دهد . فیلم یک شکست تمام و کمال هنری است و وابستگی‌ اش به کلیشه‌های فرهنگی انگیزه غالب است. بینندگان، تعصب را خصیصه‌ شخصیت ملی ایرانیان می‌پندارند. به گفته یک پروفسور ایرانی - آمریکایی، دکتر توحیدی، فیلم «از تمایز قائل شدن میان دولت و مردم بازمی‌ماند.» چرا فیلم، داستان زنی آمریکایی است؟ بتی، زنی است که در فرهنگی خاورمیانه ‌ای گیر افتاده است، هیچ زن خاورمیانه ‌ای در وضع مصیبت بار مشابهی به نمایش درنمی‌آید. یک آمریکایی، «خاورمیانه ‌ای‌های وحشی» را به چالش می‌طلبد.
مردی مشابه در فیلم «پدر عروس: قسمت دوم» یافت می‌شود، جایی که همسایه ‌ای رذل، آقای حبیب، بر سر همسر فرمانبردارش به زبان عربی فریاد می‌کشد و استیو مارتین را تهدید می‌کند که اگر نتواند حقوقش را بپردازد، خانه ‌اش را خراب خواهد کرد. در «شکوفایی بچه»، زنی مسلمان که از سر تا پا پوشیده است، زنی آمریکایی را مطمئن می‌کند که به دخترش خواهد آموخت که چگونه از یک مرد اطاعت کند.
هدف این کلیشه این نیست که «بیگانگان» را مطمئن سازد چیزی با عنوان مرد مسلمان طرفدار مرد سالاری وجود ندارد - به هیچ وجه - مقصود آن مطمئن ساختن مردان مسلمان از استانداردهای مساوات طلبانه رفتاری ‌شان نیز نیست. این کلیشه صرفا این مساله را بیان می‌کند که مردان مسلمان - همچون مردان مسیحی، یهودی، هندو و بی ‌دین - ممکن است طرفدار مرد سالاری باشند یا نباشند و زنان مسلمان - همچون زنان مسیحی، یهودی، هندو و بی ‌دین - ممکن است «ستمدیده»، «برده ‌وار»، مستقل یا طیفی دیگر از خصیصه‌ها باشند. نسبت دادن خصلتی مشخص به آنها به شکلی پیوسته، مغرضانه نمایاندن این مساله است.
صنعت فیلمسازی غرب در نزدیک شدن به مسلمانان و دنیای عرب، سنت نیرومند شهوترانی را همواره مد نظر داشته است. دنیای عرب «از دریچه تصویر تکراری زن محجبه به صورت جنسی تعبیر می‌شود»، این زن عموما بیشتر از آنکه از انظار، پنهان نگاه داشته شود، در معرض دید قرار می‌گیرد. این جریان در معرض دید قرار دادن، یا به معنای واقعی کلمه، عریانی زنی که پوست تیره دارد، به شکلی تمثیلی قابلیت استفاده از سرزمین‌های شرقی برای دانش و ثروت عمیق غربی را بیان می‌کند. در تصاویر نخستین عرب‌ها در سینمای آمریکا، عرب‌ها با قانون ‌شکنی، خشونت و تمایلات جنسی پیوند می‌یابند.
فیلم‌های «شیخ» و «پسر شیخ» ملودرام‌ های ماجراجویانه‌ نامتعارضی را به تصویر می‌کشند که در صحرا می‌گذرد. در فیلم‌های «رقص»، «لا ابالی» و «صحرا»، هالیوود اجازه داشت که پیکر را در معرض دید قرار دهد و داستان‌های خیالی شرقی از رابطه‌ جنسی و خشونت را به کار گیرد. در فیلم مراکشی «دری به بهشت»، در حالی که تمایلات جنسی ژان فیلیپ مرد جوان بیمار، سپاسگزاری ظریفی تلقی می‌شود، باز هم «نادیا» از چشم‌های دوربین یا شخصیتی مذکر مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. هنگامی که خانه‌ مرد بیمار را ترک می‌کند، دوربین نگاه ثابت او را دنبال می نماید. در فیلم «رویاهای هند و کاملیا» هنگامی که اید، هند را اغوا می‌کند، ما از حقیقت استثمار و رنجی که این صحنه تلویحا به آن اشاره می‌کند، آگاهیم. در شیوه ‌ای که به علاقه‌ افراطی هالیوود به رقص باله، پوشش‌های بدن‌ نما، حرمسرایی که در آن دختران رقصنده‌ نیمه برهنه ‌ای برای مردشان چاپلوسی می‌کنند، شباهت دارد، تمایلات جنسی تشخیص داده می‌شود و مورد مطالعه قرار می‌گیرد، اما صورت آرمانی، به آنها داده نمی‌شود.
طراحی کردن «دیگری» برای مقایسه تا هنگامی که مطمئنیم آنها دشمن‌ مان هستند، می‌توانیم برای خواسته‌های نفتی غرب به جنگ ‌شان برویم، یا مالیات بر درآمد را در درون مجتمع‌های نظامی صنعتی اعمال کنیم، یا توجه مردم را از موضوعات داخلی منحرف کنیم.
تمام این کارها با رضایت ثمربخش طراحی شده مردمی صورت می‌گیرد که به شکلی غریزی دشمن را می‌شناسند. در فیلم «تصمیم اجرایی» افسران ارتش آمریکا، مسلمانان متعصب عرب را به جنگ می‌طلبند. تقریبا تمام غیرمسلمانان، قربانی یا قهرمانند، در حالی که هر مسلمان به تنهایی یک جنایتکار به تصویر کشیده می‌شود. خصلت «دیگری بودن» این گروه نژاد گرای مذهبی، مورد تاکید قرار می‌گیرد تا برادری را در پیکره سیاست آمریکایی به وجود آورد. گروه مردان ارتش آمریکا از نظر نژادی گوناگونند - انگلیسی، آسیایی و سیاهپوست آمریکایی با آمریکاییان معصوم و شجاع و مهماندار زن سیاهپوست آمریکایی همکاری می‌کنند تا از امنیت ملی پاسداری کنند. مایلز معتقد است؛ «شناسایی و نادیده گرفتن مردمی که از لحاظ نژادی، مذهی و جنسی با یکدیگر متفاوتندا یک استراتژی کهن برای توصیف کردن خود غرب است، اما «دیگری بودن» پیش از آنکه کنار گذاشته شود باید تجسم شود و فیلم پرطرفدار، ابزاری است که در آن تصاویر این اختلاف رواج داده می‌شود.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت٢:٤٥ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
نقشه نفوذ اسرائیل به جشنواره های سینمایی جهان ;

صهیونیست که مدت هاست در هالیوود به عنوان مرکز قدرت سینمای جهان نفوذ کرده در سالهای اخیر مسیر دیگری را برای نفوذ در سینمای جهان و به خصوص در خاورمیانه دنبال می کند. به گزارش فارس،صهیونیست ها که در جامعه جهانی اقلیتی کوچک محسوب می شوند و حتی از سوی یهودیان بی شماری نیز طرد شده اند از سالها قبل برای بیرون آمدن از این انزوا تلاش های گسترده ای را در این عرصه آغاز کرده اند.این رسانه که بدون شک یکی از تاثیرگذارترین رسانه های تبلیغی است، از آغاز تاسیس دولت اسراییل مورد توجه صهیونیست های افراطی بوده است.اما در سالهای اخیر این تلاش ها به شکل منسجم و سازمان یافته ای مسیر خود را تغییر داده است.در گذشته صهیونیست ها با نفوذ در پست های کلیدی هالیوود تلاش کردند تا در مسیر تولید جهانی به نفع خود بهره برداری کنند و کمتر به طور مستقیم در مجامع جهانی شرکت کنند.این مسیر همواره زیر سایه هالیوود طی شد تا در سال 2000 سینمای اسراییل آهسته آهسته در جشنواره ها و مجامع جهانی طرح شد و در سالهای آینده به شکل مستقل عمل خواهد کرد.در این گزارش به حرکت  صهیونیست ها در سینمای جهان مروری خواهیم داشت.
صهیونیسم زیر سایه هالیوود  
 " نیل گابر" نویسنده یهودی تبار در کتابش تحت عنوان "امپراتوری از آن خودشان" به سال 1988 اشاره می کند که بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله کلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاکس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می شوند.   " هنری فورد" در کتاب "استقلال نازپرورده" به این نتیجه می رسد که یهودیان تنها بر 50 درصد از صنعت فیلمسازی احاطه ندارند، بلکه تمامی آن را در اختیار دارند.   " نورمن اف کانتور"، پرفسور دانشگاه نیویورک در مطالعاتی که به سال 1994 انجام داد به این نکته اشاره کرد که تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است. این نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مدیریت بلکه با حمایت از هنرمندان یهودی شدت گرفت.امروز بسیاری از اهالی هالیوود را هنرمندان یهودی تشکیل می دهند. در فهرست کارگردانان یهودی با اسامی مشهوری که برخی از آنها تهیه کننده آثار خود نیز محسوب می شوند،مواجه می شویم.کسانی چون اریک فون اشتروهایم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبیچ، استنلی کوبریک، ماکس افولس، دیوید کروننبرگ، فریتس لانگ، ویلیام شانتر، رومن پولانسکی، سیدنی لوست، بیلی وایلدر، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن، سیدنی پولاک، راب راینر، کلودللوش، ژان لوک گدار، مل بروکس، پیتر باگرانوویچ، ساموئل گلدوین، اندی اکرمن، مایک نیکولز، تیم برتون، ران سیلور، تونی راندال و.  ..   در میان بازیگران یهودی شاغل در هالیوود نیز اسامی بسیاری دیده می شوند.بازیگران مطرحی مثل:جری لوئیس، جک لمون، کرک داگلاس، مایکل داگلاس، هریسون فورد، رابرت رد فورد، پل نیومن، چارلز برانسون، ژان کلود ون دام ، تلی ساوالاس، جان استیوارت، پیتر سلرز، تونی کرتیس، برادران ماکس، مارتین شین، چارلی شین، رابین ویلیامز، رد استایگر، میشل فایفر، سارا برنارد، الیزابت تیلور، مریلین مونرو، ادی هیپورن، باربارا شرلی، سالی فیلد، سارا جسیکا پارک، مدونا (که به مکتب صوفیانه کابالا پیوست و در موسسه نارالتوراه اسرائیل تعلیم دیده است) و..از جمله این یهودیان هستند.هر چند برخی از این افراد در سیطره تولید آثار صهیونیست ها قرار ندارند،اما بسیاری دیگر از این دست اندرکاران به تولید آثاری هم سو با افکار صهیونیست ها پرداختند و به ویژه در تولید فیلمهایی در حمایت از هولوکاست و نشان دادن مسلمانان به عنوان تروریست نقش به سزایی ایفا کردند.
صهیونیست ها و برگزاری جشنواره  های فیلم  
صهیونیست ها از سالها قبل با برگزاری فستیوال های فیلم تلاش کرده اند جای پای خود را در سینما محکم کنند.برخی از این جشنواره ها عبارتند از:جشنواره فیلم اسرائیل که 22 الی 7 مارس در لس آنجلس و 26 آوریل الی 3 می میامی،21 الی 6 ژوئن در نیویورک.چهاردهمین جشنواره فیلم اسرائیل در نیویورک که در این جشنواره اسرائیل و آمریکا با همکاری هم فیلم هایی را نمایش می دهند که در خارج از اسرائیل در دسترس نیست.پنجمین جشنواره بین المللی فیلم ایلات 2 تا 5 می ماه شهر ساحلی ایلات.جشنواره فیلم یهودی جکسون که 21 الی 24 اکتبر در دانشگاه میلساپس برگزار می شود.اسراییل یک جشنواره هم هر ساله در ماه نوامبر در شیکاگو برگزار می کند.

 
بنیاد نوین سینما و تلویزیون اسراییل  
اخیرا رژیم اشغالگر قدس از طریق "بنیاد نوین سینما و تلویزیون اسراییل" تلاش گسترده ای را برای تولید مشترک بین اسراییل و فلسطین و تصاحب بازار سینمای جهان انجام داده است.این بنیاد که با هزینه بسیار زیاد صهیونیست ها احداث شده تلاش گسترده ای را برای فیلمسازان عرب انجام داده است. امیراسفندیاری مدیر امور بین الملل بنیاد سینمایی فارابی در این باره به  فارس گفت:"البته 40 سینماگر فلسطینی از جمله:الیاس سلیمان،رشید مشاراوی،هشام کید،هانی ابو اسعد و...در بیانیه ای به این مانور تبلیغاتی اعتراض کرده اند.ولی اسراییل سرمایه گذاری کلانی را روی سینما انجام داده است تا سینمای خود را مانند سینمای ایران در سطح جهان مطرح کند.آنها در تمام بازارهای فیلم و جشنواره ها شرکت می کنند و با تمام توان تلاش کرده اند، سینمای خود را در سطح جهان معرفی کنند و تماشاگران خود را در سطح جهان افزایش دهند. "    جالب این که اسراییلی ها تلاش کرده اند با جذب برخی از فیلمسازان عرب و فیلمهایی درباره فلسطین حضور خود را با تولید فیلمهایی با محور اسراییل در این زمینه همه گیر کنند.نمونه بارز این سخن فیلم "و اینک بهشت" به کارگردانی "هنی ابو اسد" که با موضوع عملیات انتحاری تولید شده اشاره کرد.این فیلم به جز "تل آویو" در کشورهای اروپایی و آمریکا نیز به نمایش در آمد. صهیونیست ها در سالهای اخیر تلاش کردند با حمایت از فیلمسازان عرب،دست دوستی به سمت اعراب دراز کنند و حتی با حمایت از فیلمهای به ظاهر ضد صهیونیستی خود را در جامعه جهانی از انزوا خارج کنند.به نظر می رسد حرکت اسراییل در سینما بر دو محور اشاعه و تولید آثار سفارشی درباره هولوکاست  و دیگر حمایت کنترل شده از فیلمسازان عرب برای همه گیر کردن موضوع اسراییل در سطح جهان، متمرکز شده است.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت٢:٤٠ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
آرماگدون؛ تدارک جنگ بزرگ 2


ریگان: برای یک هارمجدون واقعی مسلح شویم‏
رستگار شدگان "ربوده" خواهند شد

در گشت سال 1983، که به سرپرستی فال ول تشکیل شده بود، من به کلاید که ظاهرا بخشهای زیادی از کتاب عهد عتیق و عهد جدید را از بر کرده بود، گفتم که درباره چگونگی پایان یافتن حالت جذبه و ربودگی، دچار معما شده‏ام. کتاب مقدس در این باره چه می‏گوید؟
 کلاید گفت که اصطلاح فرو شدن به حالت جذبه و خلسه در کتاب مقدس یافت نمی‏شود؛ اما به معنای از خود بیخود شدن و ربوده شدن، هست؛ و به صحنه‏ای که در رساله اول پولس رسول به تسالو نیکیان، باب چهارم، آیه‏های 16 و 17 آمده است، اشاره دارد: "زیرا خود خداوند با صدا و به آواز رییس فرشتگان و با صور خدا از آسمان نازل خواهد شد و مردگان در مسیح اول خواهند برخاست. آنگاه ما که زنده و باقی باشیم با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در ملکوت استقبال کنیم و این چنین همیشه با خداوند خواهیم بود."
از کلاید پرسیدم: پس مسیح خواهد آمد و رستگاران را در هنگام ربودگی و از خود بیخودی، در خواهد یافت؟
- همین طور است.
و آیا او برای دومین بار ظهور خواهد کرد - یا با در نظر گرفتن ظهور او در 2000 سال پیش - این ظهور او برای سومین بار خواهد بود - تا با دجال، در نبرد هارمجدّون، جنگ کند؟
کلاید گفت: "بله، همین طور است."
از آنجا که کلاید در این باره مطمئن به نظر می‏رسید، گفتم آیا ممکن است که نبوت یعنی پیشگویی‏های انبیا هم داخل مقوله "تاریخ از پیش نوشته" باشد؟
کلاید توضیح داد: "شما باید درک کنید که نبوت، تا همین آخرها، کتاب بسته‏ای بود. زیرا خداوند به دانیال نبی تعلیم داده بود، که آن کتاب را، تا آخرالزمان، مهر کند. و شما این نکته را در کتاب دانیال نبی، باب 12، آیه 4 می‏بینید."(1)
پرسیدم آیا کلاید باور می‏کند امروز هم انبیایی باشند که مکاشفه‏های خود را مستقیما از خداوند بگیرند؟
گفت: "نه لزوما، اما مردمانی داریم مانند هال لیندسی و جری فال ول، که در کلام نبوت، بینش خاصی پیدا کرده‏اند."
برای کلاید نقل کردم که یکبار در زمان کودکی خودم، وقتی از مدرسه به خانم برگشتم و مادرم را پیدا نکردم، ترسیدم که مبادا ربوده شده باشد و من در این جهان او را برای همیشه از دست داده باشم.
کلاید گفت: "این اتفاق در هر زمانی ممکن است روی بدهد. به باور من، این رویداد بعدی است و میلیونها نفر ربوده خواهند شد. به عنوان نمونه، وقتی در فلوریدا، با همسایه‏ای که هنوز به نجات بخش بودن عیسی مسیح اعتراف نکرده بود، گلف بازی می‏کردم، به او شهادت دادم که مسیح می‏تواند او را از لعنت ابدی نجات دهد. به او اخطار کردم که ما داریم به آخرالزمان نزدیک می‏شویم. ما در سرود اول کلیسا می‏خوانیم: "فرزندان! این ساعت آخر است و همانطور که شنیدید، دجال دارد می‏آید. به همین ترتیب دجال‏های بسیاری آمده‏اند، بنابراین ما می‏دانیم که این ساعت آخر است. و بعد، ما البته کلام خود مسیح را، در مکاشفه یوحنا باب 22، آیه 20 داریم که می‏گوید: "بلی، به زودی می‏آیم."(2)
پرسیدم که کلاید دقیقا انتظار دارد که ربودگی چگونه صورت بگیرد؟ یعنی مسیح در میان بازماندگان چگونه گزینش و انتخاب خواهد کرد؟
کلاید، در حالی که گویی به صحنه‏ای در آینده خیره شده باشد، گفت: "من داشتم با دوستم که نجات پیدا نکرده بود رانندگی می‏کردم، یکهو ربودگی رخ داد. من به هوا بلند شدم و از ماشین بیرون افتادم، گویی ماشین دیوانه وار از کنترل خارج شده بود و دوستم در این سانحه کشته شد. سپس کلاید جمله‏ای را گفت که همیشه دوست دارد تکرار کند: "از فکر اینکه با نجات دهنده خود روبرو گردم شاد می‏شوم".
- و آن دوستی که با او گلف بازی می‏کردید چه شد؟ پس از اینکه ربوده شدید و در حالی که در امنیت کامل منتظر نبرد آخرالزمان بودید، آیا هنوز هم نگران او هستید؟
گفت: "نه، نیازی نیست که نگران باشم. رنج و عذاب دوستان و کسان مورد عشق و علاقه‏ای که در جهنم به سر می‏بردند، کاملا از خاطره رستگارشدگان بهشتی زدوده می‏شود."
کلاید، پیش‏تر به من گفته بود که زنش دو سال پیش مرده است. از او پرسیدم: آیا زنش و دیگر کسان خانواده‏اش رستگار شده‏اند؟
- نه، و این مرا عذاب می‏دهد. نه زنم پیش از مرگ نجات پیدا کرده بود، نه پسرم و بچه‏هایش، هیچ کدام از آنها رستگاری پیدا نکرده‏اند. آنان از اعتراف به مسیح خودداری کردند. من به بهشت می‏روم؛ از گفتن این حرف نفرت دارم، اما آنان را در آنجا نخواهم دید. و بخوبی می‏دانم برای کسانی که در برابر خداوندگار ما سجده نکرده‏اند، چه عاقبتی ذخیره شده است. ما این را از کتاب زکریای نبی، باب چهاردهم آیه 12 می‏دانیم که "گوشت (بدکاران) در حالتی که بر پای خود ایستاده‏اند، کاهیده خواهد گشت."(3)
کلاید، با صدای آرامی از انتقام و غضب الهی صحبت می‏کرد. مطمئن به نظر می‏رسید که خداوند به بیشتر مردگان و زندگان کنونی- یعنی همه کسانی که تجدید حیات نیافته‏اند - مجازاتی را خواهد چشانید که هرگز آرامش هلاکت را در پی نخواهند داشت.
کلاید در زندگی هر روزه‏اش، آدمی است نرم سخن، باهوش، مهربان، در کار شغلی خودش هم بسیار موفق بوده است. اما تعهد او نسبت به جهان دیگر است. جهان ربودگی و رستگاری. به نظر او، جهان ربودگی، یک امر واقعی است، نه یک رویای مکاشفه ای. از نظر عاطفی، او در دنیای مکاشفه ای خود، وجود خارجی دارد؛ زیرا که برایش افسون کننده‏تر است و انرژی لازم جهت تحمل سختی‏ها و فرداها را، برایش تامین می‏کند.
من از این تعجب نمی‏توانم خودداری کنم که کلاید چگونه فراموش می‏کند، درست همانطور که در انجیل، کسی ممکن است خداوند را، خدای انتقام و کینه ببیند، میتواند به خدای عشق و محبت هم برسد؟ مسیح در پیامهای خود ما را فرا می‏خواند که سلاح را از خود دور کنیم و تسلیم بشویم و مانند کودکان کوچک باشیم و نه هفت بار، بلکه هفت مرتبه هفت بار ببخشاییم.
ما همچنان قدم زنان، به بحث خود درباره یک موضوع گیج کننده دیگر، که با اینکه تا آنوقت به چندین وعظ در موضوع ربودگی گوش داده بودم، هرگز برایم روشن نشده بود، ادامه دادیم. مسیحیان تجدید حیات یافته، دقیقا تا چه مدت، با مسیح در آن ملکوت اعلا، در بهشت خواهند ماند؟
کلاید گفت: "هر وقت مسیح به زمین بازگردد، ما هم باز خواهیم گشت. در زمان جنگ بزرگ جهانی، هنگامی که او بازگردد، همه بدکاران به هلاکت خواهد رسانید؛ و درستکارانی که باقی خواهند ماند، یهودیان باقی مانده و نیکوکاران جز یهودی و جز مسیحی به درون سلطنت هزار ساله مسیح فرا خوانده خواهند شد. یعنی زمانی که مسیح به عنوان پادشاه پادشاهان به مدت هزار سال در زمین حکمرانی خواهد کرد؛ در آن وقت، ما با او خواهیم بود.
"در پایان هزار سال، زمین کنونی و آسمانی کنونی ویران می‏شوند و زمین و آسمان تازه‏ای خلق خواهد شد؛ و در آن زمین تازه، شهر آسمانی اورشلیم تازه‏ای ساخته خواهد شد، که همه نجات یافتگان همه دورآن ها در آن خواهند زیست. آن وقت ابدیت آغاز می‏شود و پس از آن دنباله حوادث دیگر وجود نخواهد داشت. به این ترتیب، ربودگی کلیسا، در این رشته رویدادها، نخستین رویداد خواهد بود. و این رویداد، در هر لحظه ممکن است اتفاق بیفتد."
به کلاید گفتم، من نگران جاهای دوردست کره زمین هستم که مردمشان، حتی اسمی هم از عیسی مسیح نشنیده‏اند. به همین علت، آیا آنها سزاوار فروافتادن در جهنم ابدی هستند؟
کلاید گفت: "حالا، ما دیگر رادیوی موج کوتاه داریم و در همه گوشه‏های دنیا می‏توانیم پیامهای مسیح را بگیریم. به این ترتیب مردمان بسیار زیادی، فرصتهای فراوانی دارند که از گناهان خودشان توبه کنند و عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خودشان بپذیرند."
بعد، کلاید و من درباره تفاوت مسیح در دو دین یهودی و مسیحی به بحث پرداختیم.
و کلاید داستان "یک یهودی و یک مسیحی را نقل کرد که نشسته بودند و در این باره بحث می‏کردند و منتظر بودند. و هر دو در این نکته توافق داشتند که مساله عمده در ذهنشان عبارت از این است: آیا مسیح پیش از این، در جهان بوده است؟"
سپس گفت: "من می‏گویم که ما دارای سرنوشت مشترکی هستیم: یهودیان امروز در انتظار آمدن مسیح هستند؛ ما مسیحیان در انتظار بازگشت مسیح هستیم. به این ترتیب، وقتی مسیح واقعا ظهور کند، عنوان مسیحی که در انتظارش بودیم، باز خواهیم شناخت."
اما من باور ندارم که هیچ روحانی یهودی، یا یهودی دینداری چنین حرفی بزند، یا چنین احساسی داشته باشد. کسانی که به دین یهود ایمان دارند، از این عقیده کلاید که همه یهودیان را در نظام اعتقادی خودش، به صورت یک گروه دارای اسم بی مسمّا به حساب می‏آورد؛ و در طرح خود از بهشت و دوزخ و نجات خودش، آنها را در نهایت موجوداتی بی اهمیت و هیچ کاره، در نظر می‏گیرد، متغیر و خشمناک می‏شوند.
کلاید از پیچیدگی های زندگی، تصور ساده لوحانه‏ای دارد؛ مانند جنگ اتمی، آلوده شدن محیط زیست ما، انفجار جمعیت، گسترده شدن قحطی و گرسنگی، کسری موازنه پرداختهای جهانی، مالیات های بیشتر و امنیت کمتر و از این گونه.
برای کلاید، فال ول، لیندسی و میلیونها مردم مانند آنها، مساله تنها یک جواب دارد: "با مسیح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلی خواهد کرد"؛ و بعد، پیش از آن که تهدید ویران شدن جهان صورت بگیرد، تو به عنوان یک نفر رستگار شده، از زمین به ملکوت اعلا برده می‏شوی. به نظر کلاید، نیازی نیست که انسان برای از میان بردن آلودگی محیط زیست شهرهای خودمان و یا قحطی و گرسنگی همه گیر در هندوستان و آفریقا کاری بکند. ما نباید نگران گسترش یافتن سلاحهای اتمی در دنیا باشیم. نیازی نیست که سعی کنیم از جنگ میان عرب ها و اسراییل جلوگیری کنیم؛ بلکه به جای همه اینها، باید دعا کنیم که این جنگ دربگیرد و همه دنیا را در کام خود بکشد، زیرا که این، بخشی از طرح های آسمانی است.
من سخن فال ول را که استدلال می‏کرد چرا جنگ آخرالزمان هسته ای او را نگران نمی‏کند، شنیده‏ام.
او گفت: "می‏دونین چرا من از این بابت هیچ نگران نیستم؟ برای این که این جنگ، اینجا پیش نمی‏آد."(4) البته منظورش این بود که در خاک آمریکا پیش نمی‏آید!
ریگان: برای یک هارمجدون واقعی مسلح شویم‏
آیا رونالد ریگان با همان نظام اعتقادی کلاید، جری فال ول، جیمی سواگارت و دیگر هواخواهان مشیت الهی بزرگ شده است؟ آندرولانگ از واشنگتن دی سی، که بررسی ژرفانگری درباره ریگان و خداشناسی هارمجدون کرده است، به این پرسش پاسخ مثبت میدهد. اگر ریگان در دوران ریاست جمهوری خودش هواخواه مشیت الهی نبوده باشد، پیش از آن بوده است.
لانگ، مدیر تحقیقات انستیتو کریستیک، که یک مرکز پژوهشی خالی از تعصب مسیحیان، یهودیان و مسلمانان است، می‏گویند: "مطالبی که ریگان سال 1970 ابراز کرد و برای نخستین بار در سال 1985 افشا شد، ثابت می‏کند که او، هواخواه مشیت الهی، یعنی معتقد به ایدئولوژی هارمجدون بوده است." این انستیتو در سال 1984، یک کنفرانس مطبوعاتی در موضوع ریگان و هارمجدون، ترتیب داد که عنوانهای درشت مطبوعات مهم سراسر آمریکا را به خود اختصاص داد.
لانگ، در آن کنفرانس مطبوعاتی اظهار داشت: او و دیگران در انستیتو کریستیک می‏خواستند درباره ریگان و موضوع خداشناسی هارمجدون به تحقیق پردازند، زیرا این امکان که یک رییس جمهور شخصا اعتقاد داشته باشد که خداوند از پیش، یک جنگ هسته‏ای را مقرر فرموده است، یک رشته پرسشهای دلهره آوری را مطرح می‏سازد: در چنین صورتی، یک رییس جمهور هواخواه مشیت الهی، آیا براستی، به عملی بودن گفتگوها درباره تسلیحات، اعتقاد خواهد داشت؟ در یک بحران هسته‏ای، آیا او از روی سنجیدگی و عاقلانه عمل خواهد کرد؟ یا اینکه در عمل یا بی صبری دگمه (آغاز جنگ هسته ای) را فشار خواهد داد؛ و در نتیجه شاید در ذهن خودش خیال می‏کند، که دارد به تحقق اراده خداوند که در کتاب مقدس نقشه‏های را برای آخرالزمان مقرر فرموده است، کمک می‏کند؟
لانگ که در بررسی خود درباره ریگان و هارمجدون از کمک و همکاری لاری جونز، نویسنده و پژوهشگر نیویورکی و فارغ التحصیل دانشگاه کلمبیا برخوردار بود، توضیح داد که: "یک هواخواه مشیت الهی؛ معتقد به خداشناسی هارمجدون، آدم بنیادگرایی است که کتاب مقدس را همانند یک سالنامه مطالعه و آینده را پیشگویی می‏کند. هواخواهان مشیت الهی مانند جری فال ول، هال لیندسی، پت رابرتسون و دیگر رهبران دست راستی مسیحی، اعتقاد دارند که کتاب مقدس، دومین ظهور نزدیک عیسی مسیح را، پس از یک جنگ هسته ای سراسری، بروز فلاکت های طبیعی، سقوط و فروپاشی اقتصادی و اغتشاش ها و بهم ریختگی‏های اجتماعی، پیشگویی کرده است.
اینان اعتقاد دارند که این رویدادها، باید پیش از دومین ظهور عیسی مسیح، اتفاق بیفتند و معتقد هستند که طرح همه این ها در کتاب مقدس ریخته شده است. مسیحیان تجدید حیات یافته، پیش از آخرین دوران هفت ساله تاریخ، در وضع جسمانی خود، از صفحه زمین به ملکوت آسمان برده خواهند شد و با مسیح در آسمان محشور خواهند بود. آنان از آن بالا، و در امنیت کامل، ناظر و شاهد جنگ های هسته ای و بحران های اقتصادی و آزمایش های سخت خداوندی خواهند بود. در پایان این دوران آزمایش سخت خداوندی، این مسیحیان تجدید حیات یافته، به همراه فرمانده عالی خود عیسی مسیح، بازخواهند گشت، تا در نبرد هارمجدون شرکت کنند، دشمنان خدا را نابود کنند و سپس هزار سال بر زمین حکومت کنند."
آیا ریگان به این مطلب اعتقاد دارد؟
سه منبع این قضیه را روشن می‏کنند: نخست دوران کودکی او و نفوذ عمیق مادرش نل ریگان، که سخت به کتاب مقدس معتقد بود. باب سلوسر مدیر اجرایی شبکه سخن پراکنی مسیحی، در کتاب زندگی نامه ریگان به نام "شناخت درونی ریگان" (وردبوکس، 1984) می‏گوید که این مادر "به تحقق یافتن اراده خداوندی، شاید تا حد از پیش معلوم بودن سرنوشت، معتقد بود."
سلوسر، در یک سخنرانی رادیویی زیر عنوان "رونالد ریگان و نبوت هارمجدون" که توسط خبرنگار رادیوی دبلیو.بی.ای.آی. به نام جوکواومو کارگردانی شده بود و در پاییز 1984، از ایستگاه های رادیویی عمومی پخش شد، چنین توضیح داد:
"نل، مادر رونالد ریگان، بر او در همه زمینه‏ها، به ویژه در پرورش روحی ریگان جوان، نفوذ عمیقی داشت". "این مادر، که یکی از پیروان مسیح شمرده می‏شد، با اخلاص و اعتقاد کامل در مراسم مذهبی شرکت می‏کرد. وی زن بسیار پرهیزگار و کتاب مقدس خوانی بود. در نتیجه، طبیعی که به درستی، یک زندگی مسیحی نامیده می‏شود، قرار داشت."
سلوسر در برنامه کواومو گفت: "ریگان، به علت پرهیزگاری بیش از حد، بارها دچار زحمت شد. " سلوسر گفت:"ریگان، این پرهیزگاری خودش را، به صورتی مردانه، از نوع گاری کوپر و به صورت وسترن درآورد." او، به جای گفتن جمله: "خداوند بر من آشکار ساخت"، می‏گفت: "نخستین مشاورم، بر من آشکار ساخت". البته کسانی که ریگان را می‏شناختند، می‏دانستند که منظورش از نخستین مشاور، خداوند است، سلوسر چنین نتیجه‏گیری کرد: "به این ترتیب، شما می‏دانید که او در طی همه سال های زندگی خود، همچنان زیر تاثیر آموزش و تلقینی قرار دارد، که در آغاز زندگی خود، از مادرش فرا گرفته بود."
ریگان، به نفوذ بسیار زیاد تلقین و آموزش ابتدای زندگیش اقرار دارد. ریگان به ویلیام رز، نویسنده مقاله مجله "زندگی مسیحی" در ماه مه 1968 چنین گفت: "می‏دانید، من با انجیل بزرگ شده‏ام. من در جلسات درس روزهای یکشنبه مدت های دراز، درس انجیل می‏دادم." ریگان ‏در درس های یکشنبه‏های اولین کلیسای مسیحی شهر دیکسون، در ایالت ایلی نویز، وقتی شاگرد دبیرستان بود، درس انجیل می‏داد.
ریگان، در مصاحبه‏ای که در سال 1980، با جیم باکر کشیش انجیلی پروتستان داشت، باز درباره این آموزش و تلقین دوران کودکی و نوجوانی خود، چنین گفت: "من خوشبخت بودم، زیرا مادری داشتم که ایمان بزرگی را در روحم کاشت. این ایمان، بسیار بزرگ تر از آن چیزی بود که در موقعی که مادرم این کار را می‏کرد، حتی تصورش را می‏توانستم بکنم."
ریگان، علاوه بر مادر معتقد به انجیلش، زیر تاثیر دوستان نزدیکش هم قرار داشت که بسیاری از آنان، هواخواهان پر و پا قرص مشیت الهی بودند و اعتقاد داشتند خداوند امت برگزیده خود را، هم مورد لطف خاص خود قرار می‏دهد و هم مجازات می‏کند.
ریگان، در مقاله‏ای در مجله زندگی مسیحی، در سال 1968 نوشت، که در دوران کوتاهی که در همان سال در بیمارستان بستری بودم، کشیش پروتستان شهر بل ایر و بازیکن مشهور سابق فوتبال دان موماو و کشیش انجیلی بیلی گراهام به عیادتم آمدند، و سپس این داستان را نقل کرد:
"ما درباره این مطلب گفتگو می‏کردیم که چه مقدار از پیشگویی ها درباره دومین ظهور مسیح، در این زمان بخصوص، تحقق پیدا کرده‏اند. گراهام به من گفت رهبران جهان که انجیل را مطالعه می‏کنند، یا آن را مطالعه کرده‏اند، چگونه به همین نتیجه رسیده‏اند که ظاهرا هرگز در تاریخ، در طی یک دوران زمانی چنین کوتاهی، این همه پیشگویی‏ها، راست درنیامده‏اند. پس از این گفتگو، من از دان خواستم که نوشتارهای بیشتری درباره این پیشگویی ها برایم بفرستد، تا خودم بتوانم آنها را با متن کتاب مقدس مقایسه بکنم."
ریگان به عنوان فرماندار یکی از بزرگ ترین ایالت های آمریکا از جهت وسعت و جمعیت، کارهای اجرایی بسیار زیادی داشت؛ با این همه، وقت بسیار فرماندار را به این کار اختصاص داد که پیشگویی های انبیا و آخرالزمان را مطالعه کند. از قرار، تحقیق خود او در انجیل، او را دست کم تا حدودی، به این نتیجه رسانید، تا این نظر مذهبی را بپذیرد که خداوند از پیش مقرر کرده است که میلیونها نفر از مردمانی که امروز در قید حیات هستند، در نبرد آخرالزمان که هارمجدون نامیده می‏شود، کشته شوند.
در 20 سپتامبر 1970، در هنگام کارزار تبلیغاتی برای دومین دوره فرمانداری ریگان، خواننده هالیوود، پت بون و همسرش شرلی و نیز دو نفر از کشیشان انجیلی بانفوذ و مردم پسند، یعنی جرج اوتیس و هاوالد بردسن، در خانه ریگان، در شهر ساکرامنتو، از او دیدن کردند. در این دیدار، گفتگوی درازی درباره پیشگویی های انبیاء و علایم و نشانه‏های زمان، پیش آمد. از جمله آنچه که بردسن با عنوان "ظهور روح القدس" توصیف کرده است. اوتیس، این ملاقات را در کتاب خودش به نام "حادثه بزرگ"، "دیداری با یک شاه" نام گذاری کرده است؛ و سلوسر همین دیدار را در کتاب خودش به نام "شناخت درونی ریگان" نقل کرده است.
هم سلوسر و هم اوتیس چنین نقل کرده‏اند: "در پایان این گفتگو، همه حاضران همراه با فرماندار ریگان، دست به دعا برداشتیم". اوتیس زیر تاثیر این حالت روحی قرار گرفته بود، و ظاهرا ریگان هم همین وضع را داشت. اوتیس ارتقای رتبه ریگان را به ریاست جمهوری پیشگویی کرد و دستان ریگان از پیشگویی اوتیس، به لرزه درآمد.
در 29 ژوئن 1971، فرماندار ریگان از بیلی گراهام تقاضا کرد یک سخنرانی روحانی برای دولت ایالتی و هر دو مجلس قانون گزاری ایالت کالیفرنیا، ایراد کند. گراهام در سخنرانی خود اظهار داشت که تنها راه جلوگیری از کمونیسم، "اجرا شدن طرح کتاب مقدس است. کتاب مقدس می‏گوید که انسان خود را از زحمت و مرارتی به زحمت و مرارت دیگر، و از قضاوتی به قضاوت دیگر می‏اندازد؛ و روزی فرا می‏رسد که خداوند در تاریخ انسان مداخله می‏کند و مسیح باز می‏گردد."
به دنبال آن سخنرانی، ریگان ضیافت ناهاری به افتخار گراهام برپا کرد. حاضران در این ضیافت عبارت بودند از اعضاء کابینه ریگان و کارکنان آن، و همچنین رییس جنگجویان جنگ صلیبی گراهام در شهر ساکرامنتو و راوی این داستان والت هانسون.
همین هانسون برای خبرنگار رادیو دبلیو.بی.ای.آی. نیویورک، یعنی جوکواومو، نقل کرد که در طی ناهار، گراهام و ریگان سرگرم گفتگو درباره دومین ظهور خداوند ما، عیسی مسیح شدند. و ریگان از گراهان پرسید: "خوب، آیا شما معتقد هستید که عیسی مسیح بزودی می‏آید؟ در این صورت علامت ها و نشانه‏ها یی که بر آمدن او دلالت می‏کنند، کدامند؟"
گراهام پاسخ داد: "این علامت ها و نشانه‏ها ... نشانگر آنند که عیسی مسیح، درست در آستانه در است. مسیح در هر زمانی ممکن است ظهور کند."
و سخن پراکنی کواومو، بنا به گزارش هانسون، چنین بود: "فرماندار ریگان، سخت زیر تاثیر این نکته قرار گرفت، و با آن موافق بود."
بنا بر اظهار نظر هرب الینگ وود، منشی قضایی فرماندار، در همان برنامه رادیویی کواومو زیر عنوان "رونالد ریگان و پیشگویی های هارمجدون" در سال 1971، ریگان کتاب های پرخواننده بسیاری را در موضوع هارمجدون، مطالعه کرد. از جمله این کتاب ها، کتاب لیندسی به نام "زمین، ستاره بزرگ مرحوم" بود، که در آن سال، مکرر در مکرر مورد بحث قرار گرفت. الینگ وود، که خود یکی از معتقدان پر و پا قرص پرستش اسراییل و از جمله نبرد آخرالزمان است، گفت که او و فرماندار ریگان، اغلب با هم می‏نشینند و درباره پیشگویی های کتاب مقدس به بحث و گفتگو می‏پردازند. الینگ وود، که خود مراسم دعای روزانه کارکنان اداره فرمانداری، در دوران فرمانداری ریگان را، اداره می‏کرد؛ که منحصرا برای ریگان دعا می‏کردند، گفت: ریگان همیشه متن کتاب مقدس را نقل و یا به شیوه‏های مختلفی به آن اشاره می‏کرد.
ریگان اغلب درباره پیشگویی‏های انبیا صحبت می‏کرد. شواهد سال 1971 دلالت دارند بر این که، دست کم در این سال، ریگان از هواخواهان مشیت الهی یا معتقد به پرستش اسراییل و ایدئولوژی هارمجدون بوده است. جیمس میلز، رییس موقت پیشین مجلس سنای ایالت کالیفرنیا، برای مجله "سان دیه گومگزین"، این رویداد را گزارش کرده است:
"نخستین سال دوره دوم فرمانداری ریگان و همچنین نخستین سال انتخاب میلز، به عنوان رییس مجلس سنای ایالتی بود. این دو نفر در ضیافتی که به افتخار میلز و با شرکت فعالان انتخاباتی هر دو، در ساکرامنتو تشکیل شده بود، در کنار یکدیگر نشسته بودند. ریگان، با مهارت اعجاب‏انگیز و شادی و خنده رویی مسری اش، داشت لطیفه مشغول کننده‏ای درباره باربی اولد فیلد، اتومبیل ران مسابقه ای، تعریف می‏کرد. اما وقتی سرپیشخدمت، دو کاسه بزرگ شعله ور را در برابر فرماندار ریگان و میلز، روی میز گذاشت، ریگان رویش را به سوی میلز کرد و "ناگهان" از او پرسید: "آیا تاکنون دو باب 38 و 39 کتاب حزقیال نبی را خوانده‏اید؟"
میلز، فرماندار را مطمئن ساخت که با بزرگ شدن در یک خانواده پروتستان تعمیدی (5) معتقد به انجمیل، باب های مختلف کتاب حزقیال نبی را، که درباره یاجوج و ماجوج (که هواخواهان مشیت الهی می‏گویند همین روسها هستند) صحبت می‏کند، بارها خوانده و بحث کرده است؛ و همین طور دیگر باب های مربوط به آخرالزمان را در بابهای شانزدهم و نوزدهم مکاشفه یوحنا.
ریگان گفت: "ای نبی خشمگین عهد قدیم، حزقیال است که بهتر از هر کسی، قتل عمدی را که عصر ما را به ویرانی خواهد کشید، پیشگویی کرده." در این لحظه، ریگان با "خشم تندی" درباره کمونیست شدن لیبی صحبت کرد و مصرانه اظهار عقیده کرد که "این، علامت آنست که زمان فرا رسیدن هارمجدون، دور نیست."
میلز سپس به یاد ریگان آورد، که اتیوپی هم در میان نیروهای شیطانی خواهد بود؛ و اضافه کرد: "اما برای من قابل درک نیست که چطور هایله سلاسی، این شیر یهودا، رام دست یک عده کمونیست بشود و با امت برگزیده خدا به جنگ برخیزد."
ریگان گفت: "نه، قبول دارم که هنوز، همه چیز در جای خودش قرار نگرفته است، اما تنها آن یکی مانده که باید انجام بشود. سرخ ها، باید اتیوپی را بگیرند."
میلز گفت که احتمال نمی‏دهد چنین حادثه‏ای پیش بیاید.
یگان اصرار داشت: "اما من احتمال می‏دهم، این امر ناگزیر است. لازم است که پیشگویی این نبی، درباره اتیوپی تحقق پیدا کند و ملت اتیوپی هم یکی از امت های بی خدا بشود، که دست خود را بر ضد اسراییل بلند می‏کنند". (سه سال پیش از این گفتگو در میان این دو نفر، میلز در مقاله خودش نوشت که کمونیستها هایله سلاسی را از سلطنت خلع کردند، و شاید ریگان از تحقق پیدا کردن آشکار پیشگویی انبیا درباره ظهور مسیح، خوشحال بشود.)
میلز درباره آن ضیافت شام سال 1971 نوشت، که ریگان درباره وقوع یک هارمجدون هسته ای آینده "مانند واعظی که برای یک دانشجوی شکاک، صحبت می‏کند" حرف زد. ریگان به میلز گفته بود: "همه پیشگویی های دیگر که باید پیش از هارمجدون تحقق پیدا کنند، عملی شده‏اند. در باب 38 کتاب حزقیال آمده است که خداوند فرزندان اسراییل را از بلاد کفر، که در آنها متفرق بودند، گرد آوری می‏کند و آنان را دوباره به ارض موعود می‏آورد. این رویداد، پس از تقریبا 2000 سال، دارد تحقق پیدا می‏کند. نخستین بار است که همه چیز برای تحقق هارمجدون و دومین ظهور مسیح، در جای خودش قرار گرفته است."
وقتی میلز به ریگان یادآوری کرد که "تنها چیزی که در کتاب مقدس، درباره بازگشت مسیح، از همه چیز صریح‏تر و واضح‏تر تصریح می‏شود، این است که هیچ کس نمی‏داند که این رویداد، چه وقت روی خواهد داد"، ریگان بیشتر با بالا بردن لحن صدایش تا حجم آن، پاسخ داد:
"همه چیز دارد در جای خودش قرار می‏گیرد. حالا دیگر زیاد طول نمی‏کشد. حزقیال می‏گوید باران سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، بر فوج های دشمنان امت خداوند خواهد بارید. معنی این، حتما باید این باشد که با سلاح های هسته ای نابود می‏شوند. حالا این سلاح ها وجود دارند، اما در گذشته هرگز وجود نداشتند."
ریگان ادامه داد: "حزقیال می‏گوید یاجوج، یعنی امتی که نیروهای تاریکی را علیه اسراییل رهبری خواهد کرد، از شمال خواهد آمد. نسل های بسیار علمای کتاب مقدس مرتب گفته‏اند که یاجوج باید روس ها باشند. کدام امت قدرتمند دیگری در شمال اسراییل وجود دارد؟ هیچ. اما این پیشگویی، پیش از انقلاب روسیه، وقتی که روسیه یک کشور مسیحی بود، هیچ معنی پیدا نمی‏کرد. اما حالا معنی پیدا کرده است. حالا که روسیه کمونیست و بی خدا شده، حالا که روسیه، بر ضد خدا بلند شده، معنی پیدا کرده است. حالا دیگر کاملا با توصیف قوم یاجوج جور درمی آید."
میلز نتوانست از این سخن ریگان، فکر او را به درستی بخواند. از این رو بی فاصله پس از شام، یادداشت های مفصلی از آنچه که فرماندار ریگان گفته بود، برداشت. و آن یادداشت ها که در سال 1971 برداشته شده بود، پایه مقاله سال 1985 او را تشکیل داد.
ریگان، در سال 1976، در طی یک مصاحبه ضبط شده با جرج اوتیس خبرنگار کالیفرنیایی که پیش‏تر از او یاد شد و ارتقای او را به ریاست جمهوری پیشگویی کرده بود، درباره نبرد هارمجدون، به بحث پرداخت. اوتیس در کتاب خودش به نام شبح هاجر(6) می‏نویسد او (ریگان) در انتظار جنگ یاجوج و ماجوج است (که آن را به تهاجم شوروی به اسراییل "در آینده نزدیک" تعبیر می‏کند.) او در مصاحبه از ریگان می‏پرسد، آیا ریگان تصور می‏کند که او هم "ربوده" خواهد شد و در آن دوران "آزمایش سخت" و وحشتناک نبرد نهایی نجات خواهد یافت؟؛ نجاتی که به موجب خداشناسی هواخواهان مشیت الهی، تنها درباره کسانی که تجدید حیات یافته باشند، عملی خواهد شد.
اوتیس پرسید: آیا ریگان تجدید حیات پیدا کرده است؟
ریگان گفت: "بله، من هیچ وقتی را در زندگی ام نمی‏توان به یاد بیارم که به یاد خدا نبوده باشم و با امید کامل، خدا را شکر می‏کنم؛ همانطور که اغلب می‏کنم. با این حال، بله، باید با تجربه خودم به این اعتقاد رسیده باشم که یک بار، چیزی پیش آمد که رابطه تازه‏ای - اما نه بر اثر احتیاج - میان من و خداوند برقرار شد." و ریگان نتیجه گرفت "باید بگویم، به معنایی که من می‏فهمم، باید بگویم، بله، من تجربه‏ای داشته‏ام، که باید آن را به عنوان پیدا کردن یک حیات دوباره توصیف کرد."
فرماندار ریگان، درباره هارمجدون با کشیش انجیلی کالیفرنیایی، هارلد بردسن هم صحبت کرده است. در فرصتی بردسن همراه با پت بودن و جرج اوتیس، در خانه ریگان، با او دیدار کرده بودند، که در طی آن فرماندار ریگان، با تیک زدن در کنار تک تک سطور پیشگویی های کتاب مقدس "موجب خوشنودی و حتی تا حدودی شگفتی" بردسن و دیگر دیدارکنندگان شده بود.
بردسن این گفته ریگان را نقل می‏کند که "ابتدا، یهودیانی که به خدا ایمان نداشته باشند، به همه کنار و گوشه‏های جهان پراکنده می‏شوند. اما وقتی این دو اتفاق افتاد، خدا آنها را به کلی فراموش نمی‏کند. پیش از بازگشت پسر خدا، او آنها را دوباره در اسراییل گرد هم می‏آورد. حتی جزئیات وسایل حمل و نقل آنها به اسراییل هم در پیشگویی انبیاء آمده است. او گفت که بعضی از یهودیان با کشتی بر می گردند و دیگران به صورت کبوتر به لانه باز می‏گردند. به عبارت دیگر، آنها با کشتی یا هواپیما می‏گردند و در طی یک روز، امتی دوباره به دنیا خواهد آمد ...
او (ریگان) این واقعیت را نقل کرد، که امت های جز یهودی و جز مسیحی تا زمانی که زمان آن امت ها به سر آید در اورشلیم راه خواهند رفت و این پیشگویی در سال 1967 که اورشلیم دوباره به زیر پرچم اسراییل درآمد، تحقق پیدا کرد."
بردسن ادامه می‏دهد "آنچه که مرا، بخصوص زیر تاثیر قرار داد، این واقعیت بود که دیدم ریگان از نظر روحی، به طور خارق العاده‏ای رشد پیدا کرده است. مثال خوب این رشد، آگاهی کامل او - از نظر مبحث آخرت و رستاخیز - نسبت به رویدادهای در حال وقوع، و توانایی اش در گفتن این بود که این گردهمایی دوباره، در همان روز سال 1948 پیش آمد، که اسراییل از نو به عنوان یک ملت تشکیل شد."
و بردسن سخن خود را این گونه به پایان می‏برد: "این احساس در من ایجاد شد که ریگان کاملا از هدف خداوند در خاورمیانه آگاه است؛ و به همین دلیل، دورانی را که ما حالا در آن زندگی می‏کنیم، دارای اهمیت بخصوصی می‏داند، زیرا رویدادهایی که در کتاب مقدس پیشگویی شده‏اند، همگی در این دوران دارند تحقق پیدا می‏کنند."
ریگان در سال 1980، به عنوان یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، باز هم درباره هارمجدون صحبت می‏کرد. او در مصاحبه با روحانی انجیلی جیم باکر از شبکه تلویزیونی پی. تی. ال. گفت: "ممکن است ما همان نسلی باشیم که هارمجدون را می‏بیند".
نویسنده انجیلی، داگ وید، که در آن مصاحبه حضور داشته است، گزارش داد، بارها این این جمله را از ریگان شنیده است که شاید آخرالزمان نزدیک باشد. در ضیافت شامی که در خانه ریگان در پالیسید در کالیفرنیا در ساحل اقیانوس آرام، تشکیل شده بود، و خانواده وید هم در آن حضور داشتند، گفتگو به موضوع اتحاد شوروی و پیشگویی های کتاب مقدس چرخید. در میان این بحث، از قراری که وید نقل می‏کند، ریگان به مهمانان خود اعلام کرد: "شاید ما نسلی باشیم که هارمجدون را می‏بیند."
و این نکته، یک موضوع اتفاقی نبود. وید می‏گوید: ریگان پیشگویی های کتاب مقدس و بحث های آن را درباره آخرت و پایان کار جهان، "از موضوع های پیش پا افتاده می‏داند" و اضافه می‏کند، در مصاحبه‏ای که حضور داشته است، از او (یعنی ریگان) شنیده است که همین نسل، شاید نسلی باشد که هارمجدون را می‏بیند. کاملا امکان دارد که این همان نسل باشد."
در همان سال 1980، ریگان باز به عنوان نامزد ریاست جمهوری، تفسیر مکاشفه‏آمیز دیگری کرد. چنان که ویلیام سافایر مقاله نویس در نیویورک تایمز گزارش می‏دهد، ریگان در ضمن سخنرانی برای گروهی از رهبران یهودی چنین گفت: "اسراییل تنها کشور دموکراسی پایدار است که ما می‏توانیم به آن، به عنوان محلی که در آن هارمجدون، ممکن است پیش بیاید، تکیه کنیم."
رابرت شیر خبرنگار، در مصاحبه مارس 1981 خود با جری فال ول فاش کرد که رییس جمهور ریگان گفته است، ویرانی دنیای ما حقیقتا ممکن است "به زودی زود" اتفاق بیفتد. فال ول به شیر این کلام ریگان را گفته بود که "تاریخ دارد به نقطه اوج خود می‏رسد" و اضافه کرده بود گمان نمی‏کند که حتی 50 سال هم با آن فاصله داشته باشیم. و در برابر این سوال شیر از فال ول، که پرسیده بوده: آیا ریگان هم با این حرف او موافق بوده است یا نه؟ فال ول پاسخ داده بود: "بله، او هم با این حرف موافق است. من گاهی اوقات اعتقاد پیدا می‏کنم که ما حالا به سرعت داریم به هارمجدون می‏رسیم."
دو سال بعد، ریگان ترتیبی داد تا فال ول در جلسه شورای امنیت ملی شرکت کند و با کارکنان عالی رتبه دولت آمریکا درباره نقشه‏های جنگ هسته ای با روسیه، به بحث بپردازد. همچنین از قراری که هال لیندسی می‏گوید، ریگان تصویب کرد که نویسنده هواخواه مشیت الهی کتاب "زمین، ستاره بزرگ مرحوم" درباره یک جنگ هسته ای با روسیه، برای استراتژی پردازان پنتاگون سخنرانی کند.
در یکی از روزهای اکتبر 1983، ریگان فاش کرد که هارمجدون همچنان ذهن او را اشغال کرده است. رییس جمهور ریگان در ضمن گفتگوی تلفنی خود با تام داین از کمیته روابط عمومی آمریکا و اسراییل، یعنی نیرومندترین گروه هواخواه اسراییل در کنگره آمریکا، این حرف را زده است. از قرار گزارش داین، رییس جمهور گفته است:
"می‏دانید، من به انبیای کهن شما در عهد قدیم برمی گردم، به علامت هایی که هارمجدون را پیشگویی کرده‏اند؛ و همیشه در این شگفتی هستم که آیا ما همان نسلی نیستیم که ناظر آن پیشامد خواهیم بود؟ من نمی‏دانم شما این آخرها به هیچکدام از آن پیشگویی ها توجه کرده‏اید یا نه؟ اما حرف مرا باور کنید؛ این پیشگویی ها به یقین زمانهایی را توصیف می‏کنند، که ما در آن به سر می‏بریم."
ریگان در سه نوبت در سالهای 1982، 1983 و 1984، برای بنگاه های سخن پراکنی مذهبی ملی (
N.R.B)، که اکثریت بسیار بالای آن را هواخواهان مشیت الهی تشکیل می‏دهند و معتقد به نزدیک شدن یک جنگ هسته‏ای هستند، سخنرانی کرد.
ریگان در سال 1982، در حالی که اعضای
N.R.B برایش کف می‏زدند، چنین گفت: شاید این حادثه، دیرتر از آنچه که ما فکر می‏کنیم، روی بدهد". به نظر آنان جنگ آخرالزمان هارمجدون، خود پیش درآمد و مژده دهنده دومین ظهور مسیح خواهد بود.
ریگان در خطابه سال 1983 خود به
N.R.B، اهمیت کتاب مقدس را در زندگی خود، چنین توصیف کرد: "در میان دو ورقه مقوایی که این کتاب منحصر به فرد را در میان گرفته اند، پاسخ همه پرسش ها و همه مساله هایی که امروز در برابر ما قرار گرفته‏اند، وجود دارد."
او در سخنرانی سال 1984 خود برای 4000 نماینده
N.R.B، موافقت خود را با کسانی که می‏گویند "بهتر است انسان بمیرد، اما سرخ نباشد"(7) چنین ابراز داشت. او برای آشکار ساختن احساس خود در این باره، داستانی را نقل کرد: وقتی در پیش صحنه یک گردهمایی مذهبی در لوس آنجلس حضور داشتم، که پت بون خواننده، سخنران برجسته آن بود. دو دختر بودن هم که در آن موقع دخترکان کوچکی بودند، حضور داشتند. بون گفت: "با این که دو دختر را در روی زمین بیش از هر چیز دوست می‏دارد، ترجیح می‏دهد که این دو همین حالا با اعتقاد به خداوند بمیرند، اما در یک رژیم کمونیستی بزرگ نشوند." ریگان در همین سخنرانی سال 1984 خود برای نمایندگان N.R.B بون را برای گفتن چنین جمله سنگینی بر ضد شیطان کمونیستی، مورد تحسین قرار داد، و گفت "تا وقتی بون، این حرف را نزده بود، من به او کم بها می‏دادم."
بسیاری از هواخواهان پر و پا قرص مشیت الهی، روسیه را شیطانی، و امپراطوری شیطان می‏دانند. ریگان این کلام را در 8 مارس 1983 ایراد کرده است: "آنها (اتحاد شوروی) کانون شیطان در دنیای مدرن کنونی هستند". او باز ضمن سخنرانی برای انجمن مسیحیان پروتستان چنین گفت: "اعتقاد من بر این است که کمونیسم، فصل غم‏انگیز و عجیب دیگری از تاریخ بشر است که، حتی حالا، آخرین صفحه هایش دارد نوشته می‏شود."
جیمس میلز، در مقاله پیش گفته‏اش در سان دیه گو مگزین، می‏نویسد: کاربرد اصطلاح "امپراطوری شیطان" در مورد شوروی توسط ریگان، تنها لفاظی و بازی با کلمات نبود، که برای خوش آیند بنیادگرایان مذهبی و سیاسی ابراز شده باشد، بلکه بیشتر اظهار عقیده‏ای بود که "از عقیده‏ای که آن شب، در سال 1971 ابزار کرده بود، برمی خاست."
میلز در مقاله خود نوشت که ریگان در مقام ریاست جمهوری "همیشه تعهد خود را نسبت به انجام وظایفش در تحقق اراده خداوندی درست همانند هر متدین معتقد عالی مقام دیگری ابراز می‏دارد" و افزود: ریگان به ویژه انجام این تعهد را که در صدد باشد تا قدرت نظامی ایالات متحده و متفقان آن را بالا ببرد، همواره احساس می‏کند. میلز چنین ادامه می‏دهد:
"درست است که حزقیال نبی پیروزی ارتش اسراییل و متفقان آن را در جنگ وحشتناکی بر ضد نیروهای تاریکی، پیشگویی کرده است؛ اما مسیحیان محافظه کاری مانند ریس جمهور ما نباید این تفنن گرایی روحی را بر خود هموار کنند؛ و این پیروزی را مسلم فرض کنند. قدرتمندتر کردن نیروهای بر حق، برای این که در این مهمترین جنگ پیروز بشوند، در چشم این گونه آدمها، خود به تحقق رسانیدن پیشگویی‏های خدایی است؛ و آن را مبتنی بر اراده خداوندی در مورد آخرت و آمدن درباره مسیح برای سلطنت هزار ساله‏اش می‏دانند.
"اگر ریگان هنوز هم به آنچه که در سال 1971 به من گفت، اعتقاد داشته باشد - که هنوز اعتقاد داشتن یا نداشتن او، خود موضوع بحث و گفتگوی بسیاری از مقاله نویسان مطبوعات در سالهای اخیر بوده است - من هیچ تردید ندارم که او حالا مسئولیت های خودش را، به عنوان رهبر دنیای غرب تلقی می‏کند. و به نظر من چنین می‏رسد که او در هنگام بیشتر تصمیم گیریهای سیاسی خودش، زیر نفوذ این احساس است."
میلز باز ادامه می‏دهد: "طرز تلقی او، درباره هزینه‏های نظامی و ناشنوایی او در برابر هر گونه خلع سلاح هسته‏ای، به یقین، در زیر نفوذ این بینش مکاشفه‏ای قرار دارد." زیرا که "هارمجدون، آن گونه که در کتاب های حزقیال نبی و مکاشفه یوحنا پیشگویی شده است، ممکن نیست در یک دنیای خلع سلاح شده تحقق پیدا کنند. هر کس که معتقد باشد این پیشگویی ها باید تحقق پیدا کنند، نمی‏تواند عملی شدن خلع سلاح را بپذیرد. چون این بر خلاف طرح خداوندی و کلام اوست."
میلز در ادامه سخن خود می‏گوید: "سیاست های داخلی و پولی رییس جمهور هم با تعبیرهای مو به موی پیشگویی های کتاب مقدس همخوانی دارد." چون، "اگر دنیا به زودی به آخر برسد، دیگر دلیلی ندارد که درباره بازپرداخت بدهی‏های ملی کاری بکنیم."
"پشتیبانی او از محافظه کاران نوینی مانند جیمس وات، در زمینه حفاظت محیط زیست هم - اگر بدین گونه به موضوع نگریسته شود - معنی پیدا می‏کند؛ چون اصولا چرا باید در بند حفظ محیط زیست بود؟ چرا باید وقت و پول را بیهوده صرف حفاظت این چیزها برای نسل آینده بکنیم، در حالی که همه چیز - از جمله این چیزها - سرانجام در یک آتش سوزی همه جاگیر، در آخرت خاکستر خواهد شد؟"
"تحقق پذیرفتن بازگشت مسیح به زمین"، به عنوان یک هدف سیاسی، هرگز رقابت تامین هزینه‏های وسایل و لوازمی مانند تراکتورهای آبی - خاکی را، برنمی تابد. بنابراین، نتیجه می‏گیریم که همه برنامه‏های داخلی، بویژه آنهایی که مستلزم سرمایه گذاری هستند، باید کنار گذاشته شوند، تا همه پولها صرف تامین مالی افزایش و تکمیل سلاحهای هسته‏ای بشوند، تا اینکه با راندن هلاکت آتشین بر سر دشمنان شیطانی خداوند و امت او، ممکن گردد."
یکی از برجسته‏ترین اندیشه‏هایی که توسط جیمس میلز در مقاله‏اش ابراز شده این است که "هارمجدون، در دنیایی که خلع سلاح شده باشد، نمی‏تواند تحقق پذیرد." با این که همه ملت ها دارند سلاح های بیشتر و بیشتری می‏سازند - اما هیچ کدام بیشتر و سریع‏تر از ایالات متحده سلاح نمی‏سازند - امروز، بنا بر کتاب "میدان های نبرد هسته‏ای" اثر ویلیام ام. آرکین و ریچارد دبلیو. فیلد هاوس، ایالات متحد دارای 670 جنگ‏افزار هسته ای در 40 ایالت است، که جمع کلاهک های آنها، به 14599 بالغ می‏گردد. آلمان غربی میزبان 3396 جنگ‏افزار هسته‏ای آمریکایی است؛ انگلیس 1268؛ ایتالیا 549؛ ترکیه 489؛ یونان 164؛ کره جنوبی 151؛ هلند 81 و بلژیک 25.
چنان که وزیر سابق دفاع، کلارک کلیفرد، در 14 اوت 1985، در باشگاه ملی مطبوعات در واشنگتن دی.سی. اظهار کرد، "امروز قدرت ویرانگری نیروهای هسته ای جهان، یک میلیون بار نیرومندتر از قدرت بمبی است که ما بر هیروشیما افکندیم؛ با این همه، ما چه می‏کنیم؟ باز هم داریم سلاح های بیشتری می‏سازیم."
از وقتی جرج بوش رییس جمهور شده است، ما نشانه‏ای در دست نداریم که او شخصا از خداشناسی هارمجدون پشتیانی کرده باشد. اما خبرنگارانی مانند الینور برچر از شهر لوییزویل، کنتاکی کوریر جرنل (25 سپتامبر 1985) و لیز سمیث خبرنگار نیویورک دیلی نیوز (3 اکتبر 1988) پرسشهایی را درباره اعتقادهای مذهبی دان و ماریلین کویل (معاون رییس جمهور و همسرش) مطرح ساخته‏اند. این خبرنگاران گزارش داده‏اند که "هم والدین دان، و هم ماریلین کویل، در شمار پیروان متعصب سرهنگ رابرت بی ثایم (پسر) از شهر هوستون، یعنی هواخواهان دو آتشه مشیت الهی هستند، که گفته می‏شود "صدها بار دست راستی‏تر از جری فال ول است."
من خودم، مصاحبه تلویزیونی ماریلین کویل را در شبکه تلویزیونی ای.بی.سی. گوش کرده‏ام، که از اعتقادهای مذهبی خودش و همسرش دفاع می‏کرد. اما از آنجا که دال کویل، دسترسی نزدیکی به "دگمه" (آغازگر جنگ هسته ای) دارد، خداشناسی او در مورد هارمجدون، بیش از تنها اعتقاد شخصی او اهمیت پیدا می‏کند. مساله اینجاست که اعتقاد او به این که خداوند، خواستار نابودی کره ما، کره زمین است، دیگر به "مساله" همه ما آمریکاییان مبدل می‏شود.

 

 

 

واقعه آرماگدون، غرب و آمادگیهاى پیش از ظهور
یادداشت مترجم: کلمه »Armageddon« یا آنگونه که در اصل مقاله‏اى که خواهید خواند آمده است »هَرْ مَجِدُّون« واژه‏اى است اصلاً یونانى که بنا به تعریف واژه نامه‏هاى آمریکایى همچون فرهنگ »وبستر« به معنى نبرد نهایى حق و باطل در آخر الزمان است. همچنین این واژه نام شهرى است در منطقه عمومى شام که بنا به آنچه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا، در عهد جدید آمده است، جنگى عظیم در آنجا رخ مى‏دهد و مرحله حاضر از زندگى بشر در آن زمان پایان مى‏یابد. به عبارتى نبرد مذکور مقدمه تحولى بزرگ است که سرنوشت نهایى آدمى بر روى کره زمین به آن بستگى دارد. دکتر عبدالکریم زبیدى نویسنده مقاله‏اى که ترجمه آن در پى خواهد آمد، در نوشته کوتاه خود به بررسى اعتقاد غربیان به این حادثه پرداخته و به طور خلاصه از رابطه این واقعه با حادثه عظیم ظهور مهدى آل محمد، صلوات الله علیهم اجمعین، پرده برداشته است. این مقاله گرچه در برخى موارد حاوى تحلیلى سطحى است، اما در عین حال نکات مهمى را در خود دارد که در شرایط سیاسى کنونى منطقه قابل اهمال نیست.
حادثه شریف ظهور، حادثه‏اى بزرگ است و قدرتهاى بزرگ جهان، سیاست خارجى خود را بر مبناى حوادثى که پیش از آن رخ مى‏دهد جهت داده و نقشه‏هاى نظامى خود را به شکلى سامان داده‏اند که آمادگیهاى لازم براى این حادثه در آن ملحوظ باشند. این در حالى است که مؤسسات دینى و رسانه‏هاى این دولتها نیز، مردم خود را براى پیشباز این حادثه آماده مى‏سازند.
این مؤسسات دینى به همراه رسانه‏هاى دیدارى و شنیدارى این دولتها، از سالهاى دهه هشتاد میلادى مردم خود را به ایمان جمعى به وقوع حادثه‏اى بزرگ در سرزمین شام که به نبردى هسته‏اى خواهد انجامید توجه داده‏اند. این مؤسسات پیوسته مردم خود را به ایمان به این نکته فرإ؛ مى‏خوانند که بزودى لشکرى از دشمنان مسیح که بدنه اصلى آن از میلیونها نظامى تشکیل یافته، از عراق حرکت مى‏کند و پس از گذشتن از رود فرات - که در آن زمان به خشکى گراییده است - به سوى قدس رهسپار مى‏شود. اما نیروهاى مؤمن به مسیح راه این لشگر را سد کرده و همگى در »آرماگدون« با یکدیگر برخورد خواهند کرد و در این مکان است که درگیرى اتفاق خواهد افتاد. صخره‏ها ذوب مى‏شوند... دیوارها بر زمین فرو مى‏غلتند... پوست تن انسانها در حالیکه ایستاده‏اند ذوب شده و میلیونها نفر از بین مى‏روند... و این نبردى نهایى و هسته‏اى است... سپس مسیح براى بار دوم از جایگاه بلند خود بر زمین فرود مى‏آید... و پس از چندى زمام رهبرى جهان را در دست گرفته و صلح جهانى را برقرار مى‏کند... او دولت صلح را بر زمین نو و زیر آسمانى تازه بنا مى‏کند... و این مهم را از مرکز فرماندهى خود در قدس عملى مى‏سازد.
یک بررسى انجام گرفته از سوى مؤسسه »تلسن« که در اکتبر سال 1985 م. به نشر رسیده است؛ نشان مى‏دهد که در حال حاضر 61 میلیون آمریکایى در انتظار واقعه آرماگدون گوش خوابانده‏اند و این در حالى است که ذکر مؤسسات دینى و ایستگاههاى رادیو تلویزیونى که به این مهم پرداخته‏اند؛ در این مجال کوتاه میسر نیست.
مؤسسات دینى آمریکایى این نکته را روشن ساخته‏اند که سپاهى که از عراق به سوى قدس رهسپار خواهد شد، بنا به پیشگویى حرقیال (فصل 38 و 39) از نظامیانى از عراق، ایران، لیبى، سودان و قفقاز در جنوب روسیه تشکیل مى‏شوند. دانستن این موضوع ما را در تحلیل سیاست خارجى دولتهاى آمریکایى و اروپایى درباره مردم کشورهاى یاد شده مدد مى‏دهد. مدارس انجیلى در آمریکا بر پایه این تحلیل که واقعه آرماگدون تنها حادثه‏اى است که بازگشت دوباره مسیح را به زمین ممکن مى‏سازد... و این واقعه‏اى بسیار نزدیک است به تبلیغ این دیدگاه پرداخته‏اند.
آرماگدونى که این عده از آن سخن مى‏گویند همان حادثه عظیمى است که پیش از ظهور مهدى، عجّل‏اللّه‏تعالى‏فرجه، رخ خواهد داد، همان حادثه بزرگى که ائمه ما، علیهم‏السلام، نام »قرقیسیا« را بر آن اطلاق کرده‏اند. ائمه ما، علیهم‏السلام، از این نکته خبر داده‏اند که میلیونها نظامى از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه1، مصر و دول مغرب عربى به اضافه سربازانى از سرزمین شام شامل کشورهاى سوریه، اردن، لبنان، فلسطین و اسراییل همگى در ناحیه‏اى در این محدوده تحت عنوان »قرقیسیا« با یکدیگر برخورد کرده و پس از حصول درگیرى، این سفیانى است که در پس آنکه همگى را چونان کشتزارى درو شده در هم مى‏کوبد از صحنه نبرد پیروز بیرون مى‏آید. در صحیحه میسّر از امام باقر، علیه‏السلام، نقل است که فرمود:
»اى میسّر! از اینجا تا قرقیسیا چقدر راه است؟« عرض کردم: »همین نزدیکیها در ساحل فرات قرار دارد.« پس فرمودند: »اما در این ناحیه واقعه‏اى اتفاق خواهدافتاد که از زمانى که خداوند متعال آسمانها و زمین را آفریده بى‏سابقه بوده، چنانکه تا وقتى آسمانها و زمین برپا هستند هم، واقعه‏اى همچون آن اتفاق نخواهد افتاد... سفره‏اى است که درندگان زمین و پرندگان آسمان از آن سیر مى‏شوند.«2
 امثال این روایات از امام صادق، علیه‏السلام3، و سایر ائمه نقل شده است.
حادثه »قرقیسیا« همان حادثه بزرگى است که پیش از ظهور حضرت حجةبن‏الحسن‏العسکرى، علیهماالسلام، رخ مى‏دهد و از آنجا که این حادثه به سفیانى ارتباط دارد و سفیانى از علایم حتمى ظهورامام زمان، علیه‏السلام، است وقوع این‏حادثه حتمى است، چه، امام مهدى پس از حادثه قرقیسیا با سفیانى
برخورد خواهد کرد (و پس از شکستهاى سفیانى فرو رفتن سپاه او ما بین مکه و مدینه) براى دیدار با مسیح، علیه‏السلام، رهسپار قدس خواهد شد.
(به هر تقدیر) زمان بسرعت مى‏گذرد و حوادث سیاسى، اقتصادى و اجتماعى به همراه نشانه‏هاى طبیعى همگى به نزدیک بودن این حادثه عظیم اشعار دارند و این در حالى است که ما نه خود و نه فرزندانمان را براى آن آماده نکرده‏ایم. آماده ساختن نسل آینده از جوانان و مردان در سطوح مختلف روانى، عقلى و بدنى به منظور پیشباز از حادثه شریف ظهور قائم آل محمد، علیهم‏السلام، امرى بى نهایت مهم است.
بى‏گمان ایمان یک نفر به یک قضیه و پافشارى و ایمان او به لزوم به کرسى نشاندن آن، عهده دار به کرسى نشستن آن قضیه خواهد بود و این نکته‏اى است که همه روانشناسان به آن قائل هستند. اینک اگر یک نفر مى‏تواند آنچه را بر آن پا فشرده به کرسى تحقق بنشاند، در صورتى که مجموعه‏اى از افراد گرد هم جمع شوند و توان فکرى خود را در زمینه‏اى خاص به کار گیرند و به لزوم تحقق قضیه‏اى معین ایمان داشته باشند، چه خواهد شد؟! روانشناسان در پاسخ مى‏گویند: اگر چنین مجموعه‏اى از افراد تشکیل شود؛ بى تردید قادر خواهند بود در طبیعت و در آنچه پیرامون آنهاست اثر گذاشته و بسترى مناسب براى تحقق آن قضیه فراهم آورند.
مؤسسات دینى انجیلى آمریکا و اروپا آنچه را روانشناسان گفته‏اند در قضیه بازگشت دوباره مسیح به زمین پس از حادثه آرماگدون به کار بسته به این گفته قائل‏اند که بى‏گمان امکان تحقق هر نوع پیشگویى در وهله نخست به ایمان مردم به آن و به پافشارى شان بر ضرورت به کرسى نشستن آن و همچین به شمار نفرات آنهاو شمار نفرات کسانى بستگى دارد که رهبرى کاروان تبلیغاتى به راه افتاده براى تحقق بخشیدن به آن پیشگویى را بر عهده دارند.
(گذشته از مسیحیان) ما مسلمین هم با مسأله بزرگى مواجه هستیم که پیامبر ما محمد، صلّى‏اللّه‏علیه‏وآله، و اهل بیت آن حضرت، علیهم‏السلام، از آن به ما خبر داده‏اند. این مسأله پیشگویى صادقانه‏اى است که پاک شدن زمین از انواع ستمها و گرفتاریها و بر پایى اسلام در ربع مسکون آن بدان بستگى دارد. پس سزاوار است که ما و فرزندانمان به خود آییم و ایمانمان را به ظهور قائم آل محمد عمق بیشترى بخشیده و پافشارى‏مان را بر لزوم تعجیل ظهور آن حضرت و نزدیک شدن وقوع آن ژرفا دهیم و چنانکه سزاوار است شمار کسانى را که به این مسأله ایمان دارند و براى پیشباز این ظهور شریف و حوادث پیش از آن آمادگى دارند فزونى ببخشیم. نکات زیر پیشنهادهایى است براى وصول به این اهداف:
1. اینکه تنها یکبار در سال و آن هم در جشن میلاد به حضرت حجت توجه مى‏شود؛ کافى نیست.
2. تلاش در جهت فراهم آوردن برنامه‏هاى هفتگى یا دو هفته یکبار شامل نشستها و مصاحبه‏ها درباره قضیه امام مهدى، علیه‏السلام، ظهور شریف آن حضرت و آنچه پیش از آن رخ خواهد داد.
3. دعوت از دانشمندان و صاحبان اندیشه براى نگارش مقالاتى پیرامون این قضیه در روزنامه‏ها، مجلات و نشریات داخلى.
4. استفاده از یک کانال فعال ماهواره‏اى براى برگزارى نشستها و مصاحبه‏ها روزانه و هفتگى به منظور ژرفا بخشیدن به ایمان نسل حاضر به ظهور قائم آل محمد و آماده ساختن آنهابراى پیشباز حادثه ظهور.
5. بستن بیعتهاى دسته جمعى در دسته‏هاى مختلف که طى آن مردم با امام و رهبر خود حجت‏بن‏الحسن، علیه‏السلام، بر سر کمک به آن حضرت و پیوستن به اردوگاه ایشان، پس از آگاهى از ظهورشان بیعت مى‏کنند. این بیعتها در مناسبتهاى مختلف بسته مى‏شود، همچون مناسبات اداى عمره و حج، ماه محرم، پانزدهم شعبان و سایر مناسبتهاى مربوط به معصومین، علیهم‏السلام.
6. بستن بیعت عمومى با حضرت حجت در همه مناطق شیعه نشین و تعیین یک روز بخصوص براى آن در سال، بطورى که این بیعت با محتوایى یکسان و در ساعتى واحد ادا شود.
7. تلاش به منظور فزونى بخشیدن به شمار مبلغان که نزدیک بودن ظهور حضرت حجت را تبلیغ کند و همچنین فزونى بخشیدن به شمار کسانى که به این مسأله ایمان دارند همراه با جهت دادن توان فکرى آنها در این راستا.
دیگران مجدانه به منظور ظهورمسیح تلاش مى‏کنند و من از این مى‏ترسم که زمان از ما پیشى بگیرد و ناگهان با آن حادثه عظیم روبرو شویم و نتوانیم کارى انجام دهیم و از کسانى باشیم که این فرموده خداوند متعال بر آنان منطبق است.
و لو ترى إذا فزعوا فلا فوت، و أُخذوا من مکان قریب × و قالوا امنّا به أنّى لهم التناوش من مکان بعید.4
 اگر بینى، آنگاه که سخت بترسند و رهاییشان نباشد و از مکانى نزدیک گرفتارشان سازد. گویند: اینک به رسول ایمان آوردیم. اما از آن جاى دور چسان به آن دست یابند.

 

 

 

آرماگدون،عوامفریبی و انتظار مهدی (ع)

 چند ماه‌ قبل‌ در ستونی‌ در صفحه‌ دو روزنامه‌ اطلاعات‌ به‌ اجمال‌ به‌ دستان‌ پشت‌ پرده‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ در اجرای‌ سناریوی‌ حمله‌ به‌ عراق‌ اشاره‌ کردم‌. همچون‌ اغلب‌ موارد جز شمار معدودی‌ از آگاهان‌ به‌ این‌ مسأله‌ واکنش‌ نشان‌ ندادند و آسوده‌ از کنار آن‌ گذشتند. چند روز پیش‌ و پس‌ از پخش‌ مصاحبة‌ تلویزیونی‌ یکی‌ از مشهورترین‌ کشیشان‌ صهیونیست‌ از سوی‌ شبکه‌  CBS  آمریکا، برخی‌ روزنامه‌ها به‌ اظهارات‌ وی‌ واکنش‌ نشان‌ دادند و او را از هم‌پیمانان‌ سیاسی‌ بوش‌ خواندند. اما این‌ بار نیز کسی‌ از حقایق‌ پشت‌ پرده‌ این‌ بازی‌ سخنی‌ نگفت‌. از آنجا که‌ این‌ بنده‌ از جمله‌ کسانی‌ بوده‌ام‌ که‌ برای‌ نخستین‌ بار در ده‌ ساله‌ اخیر از نقش‌ پنهان‌ مسیحیت‌ صهیونیستی‌ سخن‌ گفته‌ام‌ و دو واژه‌ «آرماگدون‌» و «پروتستانتیسم‌ صهیونی‌» نخستین‌ بار از طریق‌ مقالات‌ مختلف‌ این‌ نویسنده‌ به‌ ادبیات‌ ژورنالیستی‌ ایرانی‌ راه‌ یافته‌ و مع‌الاسف‌ توسط‌ برخی‌ تندروان‌ موج‌ سوار بر انحراف‌ تفسیر و تبلیغ‌ شده‌ است‌، بر خود فرض‌ می‌دانم‌ به‌ نکات‌ ناگفته‌ای‌ در این‌ باره‌ اشاره‌ کنم‌.
 
سخن‌ به‌ گزافه‌ نگفته‌ایم‌ اگر دول‌ غربی‌ را در پیگیری‌ مسأله‌ «آخرالزمان‌» از ما شیعیان‌ به‌ مراتب‌ فعال‌تر بدانیم‌. بازخوانی‌ پرونده‌ «میشل‌ نوستر آداموس‌» از سوی‌ اورسن‌ ولز در فیلم‌ «مردی‌ که‌ آینده‌ را دید»، تنها یکی‌ از حلقه‌های‌ مشهور این‌ تلاش‌ است‌ که‌ اخیراً برخی‌ جامعه‌شناسان‌ و کارشناسان‌ امور ارتباطی‌ کشورمان‌ هم‌ بر آن‌ تفطن‌ یافته‌اند. حال‌ آنکه‌ این‌ زنجیره‌ حلقه‌های‌ دیگری‌ هم‌ دارد که‌ برخی‌ به‌ پیش‌ از ساخت‌ این‌ فیلم‌ ـ در دهه‌ هشتاد ـ و بعض‌ دیگر به‌ حوادث‌ قریب‌الوقوع‌ ماه‌های‌ آینده‌ مربوط‌ می‌شود. طراحی‌ «جنگ‌ ستارگان‌» از سوی‌ دولت‌ ریگان‌ نیز از جمله‌ حلقات‌ مشهود این‌ تئوری‌ است‌ که‌ پس‌ از روی‌ کار آمدن‌ دولت‌ بوش‌ پسر، دوباره‌ در دستور کار مقامات‌ کاخ‌ سفید قرار گرفته‌ است‌. در مقاله‌ای‌ که‌ چهار سال‌ پیش‌ ترجمه‌ کردم‌ 1  و تا کنون‌ و بدون‌ اطلاع‌ این‌ نویسنده‌ در چندین‌ و چند جا به‌ چاپ‌ مجدد رسیده‌ است‌، به‌ این‌ موضوع‌ اشاره‌ شده‌ که‌ مؤسسات‌ دینی‌ راستگرایان‌ مسیحی‌ از سال‌های‌ دهه‌ 80 میلادی‌، مردم‌ کشورهای‌ غربی‌ را به‌ ایمان‌ جمعی‌ به‌ وقوع‌ حادثه‌ای‌ بزرگ‌ در سرزمین‌ شام‌ توجه‌ داده‌اند. بنا به‌ پیش‌بینی‌ این‌ گروه‌ از مفسران‌ که‌ از جمله‌ مشاوران‌ عالی‌ کاخ‌ سفید محسوب‌ می‌شوند، در آینده‌ لشکری‌ از به‌ اصطلاح‌ دشمنان‌ مسیح‌ که‌ بدنه‌ اصلی‌ آن‌ از میلیون‌ها نظامی‌ تشکیل‌ یافته‌، از عراق‌ حرکت‌ می‌کند و پس‌ از گذشتن‌ از رود خشک‌ فرات‌ به‌ سوی‌ قدس‌ رهسپار می‌شود؛ اما نیروهای‌ مؤمن‌ به‌ مسیح‌ راه‌ این‌ لشکر را سد کرده‌، همگی‌ در دره‌ای‌ به‌ نام‌ آرماگدون‌ (یا همان‌ هرمجدّون‌) با همدیگر برخورد خواهند کرد. به‌ پیشگویی‌ و بلکه‌ برنامه‌ریزی‌ نظامی‌ این‌ دول‌ و به‌ منظور تسریع‌ در روند ظهور مسیح‌ یهودی‌، وقوع‌ نبردی‌ هسته‌ای‌ در این‌ منطقه‌ اجتناب‌ناپذیر است‌. جنگی‌ جهانی‌ که‌ به‌ مرگ‌ میلیون‌ها نفر غیر یهودی‌ و غیر مسیحی‌ بینجامد. چیزی‌ شبیه‌ اعتقاد غلط‌ برخی‌ افراد در کشور خود ما که‌ تسریع‌ ظهور حضرت‌ حجت‌(عج‌) را به‌ دامن‌ زدن‌ به‌ فساد و تباهی‌ منوط‌ می‌دانند.
 
جالب‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ اغلب‌ نظریات‌ تئوری‌پردازان‌ به‌ نام‌ آمریکایی‌ در جهت‌ توجیه‌ منطقی‌ این‌ رویداد جهت‌ گرفته‌ که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ می‌توان‌ به‌ نظریه‌ مشهور هانتینگتون‌ با عنوان‌ «برخورد تمدن‌ها» اشاره‌ کرد. نکته‌ مهم‌ و جالب‌ توجه‌ دیگر، حضور برخی‌ اسامی‌ در میان‌ باورمندان‌ به‌ این‌ تئوری‌ است‌ که‌ از جمله‌ سیاستگزاران‌ فعلی‌ ایالات‌ متحده‌ محسوب‌ می‌شوند و البته‌ از حدود سه‌ دهه‌ پیش‌ به‌ این‌ سو ـ یعنی‌ از اوایل‌ دهه‌ 70 میلادی‌ ـ در جهت‌ تحقق‌ این‌ نقشه‌ تلاش‌ می‌کرده‌اند. فی‌المثل‌ دانلدرامفلد و بوش‌ پدر و پسر که‌ هر دو از همفکران‌ دو کشیش‌ صهیونیست‌ هتاک‌ به‌ پیامبر اسلام‌(ص‌) یعنی‌ جری‌ فال‌ ول‌ و پت‌ رابرتسون‌ هستند. انتخاب‌ بوش‌ پدر و پسر به‌ ریاست‌ جمهوری‌ ایالات‌ متحده‌ به‌ پیشنهاد و حمایت‌ فال‌ ول‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ و فال‌ول‌ همان‌ کسی‌ است‌ که‌ در طول‌ سی‌ سال‌ گذشته‌ رهبری‌ موج‌ نوی‌ صهیونیسم‌ مسیحی‌ را در ایالات‌ متحده‌ به‌ عهده‌ داشته‌ است‌. دو شبکه‌ تلویزیونی‌ پت‌ رابرتسون‌ و جری‌ فال‌ول‌ به‌ طور متوسط‌ قریب‌ به‌ بیست‌ میلیون‌ خانوار را تحت‌ پوشش‌ دارند و این‌ در حالی‌ است‌ که‌ اغلب‌ ناظران‌، شمار معتقدان‌ به‌ وقوع‌ جنگ‌ هسته‌ای‌ آرماگدون‌ را تا هفتاد میلیون‌ نفر تخمین‌ می‌زنند.
 
عمده‌ دلیل‌ باورمندان‌ به‌ الهیات‌ آرماگدون‌، وجود آیاتی‌ در کتاب‌ مکاشفات‌ یوحناست‌ که‌ به‌ تلویح‌ از وقوع‌ جنگی‌ در دره‌ مجدو و با حضور سپاهیانی‌ از ملل‌ مختلف‌ سخن‌ می‌گویند. از آنجا که‌ از جمله‌ این‌ حاضران‌ سپاهیانی‌ از بابل‌ ـ عراق‌ کنونی‌ ـ و همچنین‌ شمال‌ آفریقا هستند و هم‌ از آنجا که‌ در کتب‌ «عهد عتیق‌» و «جدید» سخنی‌ از نژاد زرد گفته‌ شده‌، امروزه‌ برای‌ تطبیق‌ این‌ عناوین‌ بر دول‌ یا ملت‌های‌ کشورهایی‌ چون‌ عراق‌ و ایران‌ و لیبی‌ و سودان‌ و از سوی‌ دیگر چین‌ و کره‌ شمالی‌ تلاش‌ معتنابهی‌ صورت‌ می‌گیرد. چنانکه‌ حتی‌ نظریه‌پردازانی‌ رسمی‌ چون‌ هانتینگتون‌ عمده‌ دلیل‌ لزوم‌ اتحاد ملل‌ غربی‌ را، نزدیکی‌ قریب‌الوقوع‌ تمدن‌های‌ کنفوسیوسی‌ و اسلامی‌ می‌دانند. دوست‌ عزیز ما جناب‌ سید امیر حسین‌ اصغری‌ در مقاله‌ای‌ جداگانه‌ به‌ تطبیق‌ این‌ تئوری‌ها اقدام‌ کرده‌اند و تلاقی‌ خطوط‌ اصلی‌ نظریات‌ تافلر، فوکویاما و هانتینگتون‌ را با تبلیغات‌ کشیشان‌ صهیونیست‌ آمریکایی‌ نشان‌ داده‌اند.
 
نکته‌ مغفول‌ عنه‌ همه‌ این‌ جهت‌گیری‌ها، انطباق‌ کامل‌ پیشگویی‌های‌ دو کتاب‌ یوحنا (سنت‌ جان‌) یعنی‌ مکاشفات‌ و انجیل‌، بر وجود مقدس‌ امام‌ عصر(عج‌) است‌ که‌ در ادامه‌ مطلب‌ به‌ اجمال‌ به‌ آن‌ اشاره‌ خواهیم‌ کرد، اما پیش‌ از ورود به‌ آن‌ بحث‌ تحلیلی‌ اشاره‌ به‌ سابقه‌ای‌ تاریخی‌ ضروری‌ به‌ نظر می‌رسد.
 
قوم‌ یهود از دیرباز در آرزوی‌ تحقق‌ حکومت‌ جهانی‌ خود تلاش‌ می‌کرده‌اند. از جمله‌ تمهیدات‌ این‌ قوم‌ در جهت‌ تسریع‌ حاکمیت‌ جهانی‌ یادشده‌، تشکیل‌ انجمن‌های‌ سری‌ و فرقه‌های‌ مذهبی‌ خاص‌ بوده‌ است‌. فراماسونری‌ و فرقه‌هایی‌ چون‌ بابیه‌ و بهائیه‌ (که‌ این‌ دومی‌ هم‌ اینک‌ نیز در اسرائیل‌ پایگاه‌ دارد) از جمله‌ این‌ انجمن‌ها و فرقه‌ها هستند. مع‌الاسف‌ اندیشوران‌ دیگری‌ از سایر اقوام‌ ـ به‌ خصوص‌ دین‌ مسیح‌ ـ هر از گاهی‌ به‌ شعارهای‌ این‌ گروه‌ از تندروان‌ یهودی‌ فریفته‌ شده‌ و با ورود برخی‌ آموزه‌های‌ یهودی‌ به‌ دین‌ خود به‌ این‌ روند سرعت‌ بخشیده‌اند. نمونه‌ این‌ التقاط‌ را در قرن‌ نخست‌ میلادی‌ و پس‌ از عروج‌ عیسی‌(ع‌) شاهدیم‌ که‌ «پولس‌ رسول‌» عامل‌ اصلی‌ آن‌ به‌ شمار می‌آید. در مقاله‌ای‌ دیگر درباره‌ نقش‌ پولس‌، در تبعید و انزوای‌ نخستین‌ وارث‌ عیسی‌(ع‌) یعنی‌ پترس‌ (سن‌پیتر) یا همان‌ شمعون‌ ـ جد گرامی‌ حضرت‌ نرجس‌(ع‌) ـ سخن‌ گفته‌ و به‌ تفصیل‌ درباره‌ تطابق‌ حادث‌ سقیفه‌ با آنچه‌ در کلیسای‌ سن‌پیتر گذشت‌ به‌ بحث‌ و بررسی‌ پرداخته‌ام‌. این‌ نفوذ همه‌ جانبه‌ عناصر تلمودی‌ در کیش مسیحی‌ به‌ نحوی‌ است‌ که‌ پس‌ از ظهور نبی‌ مکرم‌ اسلام‌(ص‌) و علی‌رغم‌ ذکر نام‌ شریفش‌ در کتب‌ عهد عتیق‌ و جدید، یهودیان‌ و مسیحیان‌ بسیاری‌ از پذیرش‌ آن‌ حضرت‌ سر می‌پیچند و عربی‌ بودن‌ و نه‌ عبری‌ بودن‌ آن‌ نبی‌مکرم‌ را عمده‌ دلیل‌ این‌ سرپیچی‌ معرفی‌ می‌کنند. همین‌ حادثه‌ در آینده‌ نیز به‌ وقوع‌ خواهد پیوست‌. به‌ عبارتی‌ ورود عناصر یهودی‌ در کیش‌ مسیحی‌ به‌ حدی‌ است‌ که‌ از موعود منتظر ادیان‌ چهره‌ای‌ مشوه‌ ارائه‌ داده‌ و مردمان‌ را به‌ انتظار پادشاهی‌ اسرائیلی‌ کشانده‌ است‌. بی‌مناسبت‌ نیست‌ که‌ در آستانه‌ سال‌ دو هزار و با طرح‌ مسأله‌  Y2k  و پیشگویی‌های‌ نوستراداموس‌، تب‌ مهاجرت‌ به‌ سرزمینقدس‌ شدت‌ گرفت‌ و عده‌ معتنابهی‌ از فرقه‌های‌ اهل‌ کلرادو و اوکلاهما به‌ این‌ سرزمین‌ مقدس‌ سفر کردند. در چند سال‌ گذشته‌ و تحت‌ تأثیر تبلیغات‌ صهیونیستی‌، شمار بسیاری‌ از فیلم‌سازان‌ غربی‌ به‌ همین‌ واقعه‌ پرداخته‌اند و سری‌ فیلم‌های‌ جنگ‌های‌ ستاره‌ای‌ جورج‌ لوکاس‌، یا آثاری‌ از قبیل‌ روز استقلال‌، آرماگدون‌، ترمیناتور و به‌ ویژه‌ فیلم‌ سینمایی‌ ماتریکس‌ به‌ تبلیغ‌ مجدد همین‌ عناوین‌ و در پوششی‌ از داستان‌های‌ علمی‌ ـ تخیلی‌ پرداخته‌اند. فی‌المثل‌ از سرزمین‌ موعود فیلم‌ ماتریکس‌ یاد می‌کنیم‌ که‌ همان‌  ûzion  یا «صهیون‌» است‌! این‌ روند که‌ با ساخت‌ فیلم‌های‌ عظیمی‌ چون‌ «ده‌ فرمان‌» و «بن‌هور» در آستانه‌ تشکیل‌ دولت‌ صهیونیستی‌ آغاز شده‌، در دو سال‌ گذشته‌ شتابی‌ روزافزون‌ گرفته‌ و همه‌ آنچه‌ در جهان‌ واقع‌  و پس‌ از حادثه‌ یازدهم‌ سپتامبر اتفاق‌ افتاده‌، ترجمان‌ عملی‌ همان‌ سناریوست‌.
 
این‌ البته‌ امر تازه‌ای‌ نیست‌. دویست‌ و اندی‌ سال‌ قبل‌ نیز چنین‌ حرکتی‌ توسط‌ کشیشی‌ مسیحی‌ به‌ نام‌ ویلیام‌ میلر انجام‌ گرفت‌ که‌ متعاقب‌ آن‌ گروه‌ کثیری‌ از مسیحیان‌ «ادونتیست‌» به‌ ظهور قریب‌الوقوع‌ عیسی‌(ع‌) در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1844 میلادی‌ باور یافتند. این‌ تاریخ‌ به‌ علت‌ عدم‌ وقوع‌ پیش‌بینی‌ میلر به‌ نام‌ «حسرت‌ بزرگ‌»  (The great disappointment)  خوانده‌ می‌شود. نمونة‌ دیگر، تلاش‌ چند ده‌ ساله‌ فردی‌ به‌ نام‌ «شبتابن‌ صبی‌»، خاخام‌ صهیونیست‌ خوش‌ سیمایی‌ است‌ که‌ سال‌ 1648 را سال‌ ظهور مسیح‌ یهودی‌ می‌دانست‌. شبتای‌ اعلام‌ کرده‌ بود که‌ روح‌ الهی‌ در او حلول‌ کرده‌ و او را نجات‌بخش‌ اسرائیل‌ و بنیانگذار دولت‌ یهود خوانده‌ است‌. جالب‌ آنکه‌ شبتای‌ پس‌ از سفرهای‌ گوناگون‌ به‌ کشورهای‌ مختلف‌، عاقبت‌ به‌ عثمانی‌ می‌رود و با اختیار نامی‌ اسلامی‌ خود را «محمدباب‌» می‌خواند! این‌ «باب‌»، البته‌ با سید باب‌ معروف‌ که‌ فردی‌ ایرانی‌ بوده‌ متفاوت‌ است‌. سفر او به‌ ازمیر با اعتقاد روزافزون‌ مسیحیان‌ به‌ ظهور قریب‌الوقوع‌ موعود منتظر همراه‌ می‌شود و شبتای‌ با سوء استفاده‌ از این‌ جو، خود را مسیح‌ یهودیان‌ و عیسویان‌ هر دو می‌خواند. بنا به‌ اعتقاد پیروان‌ شتبای‌، او کسی‌ بود که‌ در سال‌ 1666 عاقبت‌ به‌ ارض‌ موعود خواهد رفت‌ و دولت‌ یهود را در آنجا پایه‌گذاری‌ خواهد کرد. این‌ دوران‌ همچنین‌ با ظهور خاخام‌ دیگری‌ به‌ نام‌ «نجمه‌ کوهین‌» مصادف‌ است‌ که‌ او نیز خود را مسیح‌ یهود خوانده‌ و پیروان‌ خود را به‌ تشکیل‌ دولت‌ اسرائیل‌ به‌ عنوان‌ مرکزی‌ برای‌ حکومت‌ جهانی‌ یهود دعوت‌ می‌کرد.
 
به‌ نظر می‌رسد این‌ حوادث‌ تاریخی‌ در دو دهه‌ اخیر به‌ نحوی‌ به‌ جامعه‌ غربی‌ بازگشته‌ و متأسفانه‌ گروهی‌ از هموطنان‌ مسلمان‌ ما را هم‌ زیرکانه‌ فریب‌ داده‌ است‌. این‌ نویسنده‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از محققان‌ مسأله‌ مهدویت‌، از موج‌ سواری‌ جماعتی‌ که‌ به‌ گمان‌ انتظار وجود مقدس‌ امام‌ عصر، روحی‌ فداه‌، به‌ آسیاب‌ دشمن‌ آب‌ همکاری‌ می‌ریزند، به‌ شدت‌ اظهار برائت‌ کرده‌ و همه‌ کارشناسان‌ فن‌ را به‌ لزوم‌ بحث‌ از آسیب‌شناسی‌ قضیه‌ مهدویت‌ و پالایش‌ این‌ مبحث‌ از عناصر تلمودی‌ هشدار می‌دهم‌. استقبال‌ از جنگ‌ در شرایطی‌ که‌ دشمن‌ صهیونیستی‌ خود را تا بن‌ دندان‌ مسلح‌ کرده‌ و بر اندیشه‌ خام‌ گروهی‌ متعصب‌ سوار گشته‌، نه‌ نشان‌ شجاعت‌، بلکه‌ بهانه‌ دادن‌ به‌ دست‌ گروهی‌ است‌ که‌ قائمه‌ مسیحیان‌ جهان‌ را در جهت‌ وقوع‌ یک‌ جنگ‌ صلیبی‌ نوآیین‌، ساماندهی‌ کرده‌اند. در این‌ بحران‌ صحبت‌ از «صلح‌ جهانی‌» و معرفی‌ چهره‌ حقیقی‌ و معصوم‌ امام‌ عصر به‌ عنوان‌ موعود «مشترک‌» ادیان‌، وظیفه‌ای‌ است‌ بس‌ سترگ‌ که‌ مع‌الاسف‌ به‌ شدت‌ به‌ آن‌ بی‌اعتنایی‌ می‌شود. جامعه‌ جهانی‌ در حال‌ حاضر نیازمند درکی‌ متقابل‌ درباره‌ مسأله‌ موعود و فهم‌ وحدت‌ این‌ موجود منتظر است‌. این‌ بنده‌ در بسیاری‌ از مقالات‌ خود به‌ انطباق‌ موعود منتظر مسیحیان‌ بر امام‌ عصر ما(عج‌)، تأکید کرده‌ و به‌ همدلی‌ همه‌ ادیان‌ در این‌ باره‌ فرا خوانده‌ام‌.
 
در این‌ مقام‌ نیز همگان‌ را به‌ مفاهمه‌ در این‌ باره‌ فرا می‌خواند و گویندگان‌ مذهبی‌ و نویسندگان‌ کتب‌ و مقالات‌ عامه‌ پسند را از پرداختن‌ به‌ موضوعات‌ اختلافی‌ و یا افتادن‌ در دام‌ فعالیت‌های‌ تبلیغی‌ رسانه‌های‌ غربی‌ پرهیز می‌دهم‌. هدف‌ فعلی‌ دشمن‌ ایجاد اختلاف‌ در میان‌ پیروان‌ ادیان‌ از طریق‌ برخوردهای‌ دینی‌ و معرفی‌ حجج‌ ساختگی‌ برای‌ منتظران‌ مسیح‌ و مقتدای‌ او مهدی‌ است‌. امروزه‌ کم‌ نیستند سایت‌های‌ رایانه‌ای‌ و رسانه‌های‌ دیداری‌ و شنیداری‌ متعددی‌ که‌ افراد شناخته‌ شده‌ یا کم‌ و بیش‌ ناشناخته‌ای‌ را به‌ عنوان‌ امام‌ عصر معرفی‌ می‌کنند. چنانکه‌ از سوی‌ دیگر تلاش‌ بر تخریب‌ چهره‌ این‌ افراد و ستاندن‌ محبوبیت‌ آنهاست‌. در این‌ حالت‌ توجه‌ ساده‌اندیشان‌ به‌ گروهی‌ خاص‌ از افراد به‌ عنوان‌ مصادیق‌ خاص‌ جلب‌ و پس‌ از شکست‌ محتمل‌ یا تخریب‌ وجهة‌ او، کلیت‌ اندیشه‌ انتظار زیر سؤال‌ می‌رود. چیزی‌ که‌  در شب‌ ژانویه‌ سال‌ دو هزار میلادی‌ و در بسیاری‌ کشورهای‌ جهان‌ با آن‌ مواجه‌ بودیم‌صهیونیسم‌ یهودی‌ و مسیحی‌ از یک‌ سو با معرفی‌ چند سال‌ آینده‌ به‌ عنوان‌ دوران‌ ظهور، سیستم‌ سیاسی‌ حاکم‌ بر ایالات‌ متحده‌ را به‌ عنوان‌ یگانه‌ منجی‌ بشریت‌ تبلیغ‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر با تراشیدن‌ موعودهای‌ دروغین‌، اذهان‌ خام‌ ساده‌اندیشان‌ را به‌ سوی‌ دست‌نشاندگان‌ مزدور خود متوجه‌ می‌سازد. تقابل‌ بن‌لادن‌ با ایالات‌ متحده‌ بی‌تردید یک‌ بازی‌ سیاسی‌ است‌ که‌ نمونه‌ نازل‌ آن‌ را در پیروزی‌ موقت‌ اعراب‌ در صحرای‌ سینا شاهد بودیم‌. پیروزی‌ ظاهری‌ و موقتی‌ که‌ نتیجه‌ باطنی‌ آن‌ حاکمیت‌ چند ساله‌ انور سادات‌ رئیس‌ جمهور معدوم‌ مصر و امضای‌ قرارداد صلح‌ کمپ‌دیوید بود. قرارداد صلحی‌ که‌ پیروزی‌ صوری‌ اعراب‌ در جنگ‌ با اسرائیل‌ مقدمة‌الجیش‌ آن‌ و عامل‌ خواب‌ خرگوشی‌ مسلمانان‌ محسوب‌ می‌شد. همین‌ بازی‌ در اثنای‌ جنگ‌ کویت‌ تکرار شد و ساده‌اندیشی‌ تحلیل‌گران‌ ناآگاه‌ که‌ صدام‌ و بوش‌ پدر را در برابر هم‌ می‌دیدند، به‌ استقرار نیروهای‌ نظامی‌ غرب‌ در کل‌ منطقه‌ خلیج‌ و ترکیه‌ انجامید. اگر انورسادات‌ فراماسونری‌ بود که‌ در قالب‌ قهرمان‌ نبرد با اسرائیل‌ جلوه‌ کرد، صدام‌ نیز مزدوری‌ است‌ که‌ از آبشخور سیستم‌ سیاسی‌ غرب‌ تغذیه‌ می‌شود.
 
در شرایط‌ خطیر حاضر که‌ ساخت‌ بنای‌ سلیمان‌ (هیکل‌) سرعتی‌ روزافزون‌ به‌ خود گرفته‌ و اسرائیلیان‌ کاشف‌ گوساله‌ زردی‌ که‌ چند سال‌ پیش‌ در اورشلیم‌ (بیت‌المقدس‌) پیدا شد، در جهت‌ تحقق‌ آن‌ تلاش‌ می‌کنند، همنوایی‌ با منادیان‌ علائم‌ ظهور صهیونی‌، همراهی‌ با نظریه‌پردازان‌ سیاسی‌ غربی‌ است‌. این‌ همه‌ از ساده‌اندیشی‌ دینداران‌ عوام‌ حکایت‌ می‌کند که‌ معرفت‌ امام‌ زمان‌ را با دامن‌ زدن‌ به‌ احساسات‌ عمومی‌ برابر می‌گیرند. در متون‌ دینی‌ ما اگر چه‌ بر علایم‌ ظهور تأکید شده‌؛ اما در عین‌ حال‌ توقیت‌ زمان‌ ظهور کفر و قائل‌ به‌ آن‌ کذاب‌ دانسته‌ شده‌ است‌ و شاید به‌ همین‌ علت‌ بر لزوم‌ کتمان‌ دیدار یار غایب‌ از سوی‌ مشافهان‌ و تکذیب‌ مدعیان‌ از سوی‌ مستمعان‌ تا به‌ این‌ اندازه‌ تأکید کرده‌اند. اشتباه‌ تاریخی‌ شیعیان‌ تندرو در زمان‌ امام‌ صادق‌(ع‌) باعث‌ شد تا در یک‌ فریب‌ عمومی‌، حکومت‌ عباسی‌ بر جان‌ ومال‌ و ناموس‌ مسلمانان‌ حاکم‌ شود و علی‌رغم‌ منع‌ مؤکد امام‌ صادق‌(ع‌) از همراهی‌ با منادیان‌ سیاه‌ جامه‌ عباسی‌، علویانی‌ از زمره‌ سادات‌ حسنی‌ آتش‌ بیار این‌ معرکه‌ شوند. امام‌ که‌ از فرقه‌ پروری‌ دشمنان‌ آل‌ محمد(ص‌) خبر داشتند، ضمن‌ رد دعوت‌ ابومسلم‌ خراسانی‌ این‌ دسته‌ از سادات‌ ساده‌ اندیش‌ را از همکاری‌ با عباسیان‌ بازداشتند؛ اما دریغ‌ و درد که‌ به‌ این‌ هشدار توجهی‌ نشد و بلکه‌ خود شیعیان‌ ـ تحت‌ تأثیر اندیشه‌ انتظار و شبهه‌ مصداقی‌ ـ به‌ فرق‌ مختلف‌ تقسیم‌ شدند. آیا جز این‌ است‌ که‌ محمد حنیفه‌
 
همان‌ امام‌ منتظر دانسته‌ شد و یا فرقه اسماعیلیه‌ در عوض‌ قبول‌ امامت‌ امام‌ هفتم‌ (امام‌ کاظم‌(ع‌)) برادر متوفای‌ آن‌ حضرت‌ را به‌ عنوان‌ مهدی‌ منتظر به‌ امامت‌ برگزیدند؟ شرایط‌ کنونی‌ شیعیان‌ به‌ ویژه‌ در عراق‌ به‌ دوران‌ حساس‌ انتقال‌ دولت‌ اموی‌ به‌ عباسی‌ بسیار شبیه‌ است‌ و دریغ‌ است‌ که‌ آگاهان‌ به‌ همان‌ راهی‌ بروند که‌ ساده‌اندیشان‌ عهد عباسی‌ با قبول‌ شعار «الرضا من‌ آل‌ محمد(ع‌)» به‌ آن‌ سو کشیده‌ شدند.
 
ماه‌های‌ آینده‌ آبستن‌ حوادثی‌ است‌ که‌ عبور از آنها جز به‌ درایت‌ شیعیان‌ منتظر از یک‌ سو و قائمه‌ مسیحیان‌ با ایمان‌ از سوی‌ دیگر ممکن‌ نیست‌. مهدی‌ و مسیح‌ به‌ همه‌ آزاداندیشان‌ جهان‌ تعلق‌ دارند و ایجاد هرگونه‌ تقابل‌ صوری‌ در پیروان‌ آنها همان‌ خواسته‌ای‌ است‌ که‌ طراحان‌ تز حکومت‌ جهانی‌ صهیون ‌دنبال‌ می‌کنند.

 

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت٢:۳۸ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
نبرد هارمجدّون(1)

از سال 1980، این عادت در من پیدا شده است که هر یکشنبه، برنامه «ساعت بشارت انجیل کهن» فال ول را در تلویزیون بگیرم.
براى آنکه مطالب بیشترى درباره خداشناسى هار مجدون فال ول بدانم؛ و دریابم که پیروانش تا چه اندازه مانند خودش فکر مى‏کنند، در سال 1983، در گشت مسافرتى به سرپرستى او به سرزمین قدس، نام نویسى کردم.
من یکى از 630 نفر مسیحى‏اى بودم، که از نیویورک به تل آویو پرواز کردیم. در آنجا ما را به گروههاى حدود 50 نفرى تقسیم کردند. به هر یک از گروهها یک اتوبوس و یک راهنماى اسراییلى اختصاص داده شده بود. ما پس از یک استراحت شبانه با اتوبوس ها یمان به راه افتادیم.
حالا در این سفر کوتاه، شما هم با من همراه شوید:
براى این که به دره مجدو برویم، از تل آویو حدود 55 مایل به طرف شمال سفر ‏مىکنیم. به محلى مى‏رسیم که در 20 مایلى جنوب - جنوب شرقى حیفا، قرار دارد و فاصله آن از دریاى مدیترانه، حدود 15 مایل است پس از پیاده شدن از اتوبوس، با کلاید، یک مدیر اجرایى بازرگانى بازنشسته از مینیاپولیس، که سالهاى آخر دهه 60 سالگى خود را مى‏گذراند، همگام مى‏شوم.
 کلاید، فارغ التحصیل کالج است و در جنگ دوم جهانى، در ارتش آمریکا با درجه سروانى، در آفریقاى شمالى و اروپا، خدمت کرده و به خاطر فرماندهى هوشمندانه سربازانش و شجاعت شخصى اش در زیر آتش دشمن به گرفتن نشان افتخار، مفتخر شده است. قدى دارد در حدود شش پا و هیکلى مناسب، که آن را نتیجه خدمتش در ارتش مى‏داند.
همسر کلاید دو سال پیش درگذشته است و به همین جهت در این سفر تنهاست. سر و وضعش تمیز و مرتب است. با شلوارى پشمى، پیراهنى سفید، کراوات مناسب و کت کشمیر؛ سرى دارد پرمو که تنها بخشى از آن خاکسترى شده است.
فاصله کوتاهى تا یک تل یا پشته کوچک، پیاده طى مى‏کنیم. این تپه‏اى است مصنوعى، که از لایه‏هاى مختلف یا برجا مانده از گیاهان و جانوران و یا جامعه‏هاى باستانى کهن پوشیده شده است.
کلاید توضیح مى‏دهد: «زمانى در اینجا یک شهر قدیمى کنعانى قرار داشته است» و اضافه مى‏کند که ما در لبه جنوبى فضاى بزرگ گسترده و هموار دشت اسدرالون (2) قرار داریم، که در کتاب مقدس «دره جزرال» هم گفته شده است.
در زمانهاى قدیم مجدو شهر بسیار مهمى بود. این شهر در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژیک نظامى و کاروان رو قرار داشت.
کلاید، این کهنه سرباز از تاریخ دان مى‏گوید: «جاده ماریس، یعنى جاده باستانى ساحلى، که مصر را از راه مجدو، به دمشق و مشرق مربوط مى‏ساخت، از این دره مى‏گذشت
مى‏گویم: «پس با این توصیف، این محل همیشه میدان جنگ بوده است؟»
کلاید پاسخ مى‏دهد: «بله، برخى از تاریخ نویسان اعتقاد دارند، که در اینجا بیش از هر جاى دیگر در جهان، جنگ روى داده است. فاتحان کهن همیشه مى‏گفتند، هر فرماندهى که مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پایدارى مى‏کند
«شما در صحیفه یوشع بن نون (باب 12، آیه 21)(3) مى‏خوانید که چگونه یوشع و اسراییلیان، در اینجا کنعانیان را شکست دادند. و در «کتاب داوران» باب چهارم و پنجم مى‏خوانید که دو قرن پس از آن نیروهاى اسراییلى در زیر فرماندهى دبوره و باراق، در نبردى بر سیسرا سردار کنعانیان چیره شدند.(4
«و بعد چنانکه مى‏دانیم، شاه سلیمان این شهر را مستحکم ساخت و به مرکزى براى اسبها و ارابه هایش بدل کرد.
حتى در طى سالهاى عمر من هم در اینجا نبردهاى مهمى داشته‏ایم. نزدیک به پایان نخستین جنگ جهانى، در سال 1918، ژنرال انگلیسى آلن بى، درست در همین جا در مجدّو، به پیروزى قاطعى بر ترکها دست یافت
همه عضوهاى گروه ما، به پیاده روى خود تا یک نقطه مناسب ادامه مى‏دهیم و سپس در نقطه‏اى که بر همه دره جزدال که به سوى شمال غربى تا دوردست اشراف دارد، غرق تماشا مى‏شویم.
کلاید با صداى هیجان زده‏اى مى‏گوید: «و سرانجام، حالا دارم میدان آخرین نبرد بزرگ را تماشا مى‏کنم
مى‏پرسم: اما آخر شما از کجا مى‏دانید که نبرد نهایى در اینجا روى خواهد داد؟
- «شما همین اسم - یعنى مجدّو - را بگیرید، کلمه عبرى هار، یعنى کوه را به آن اضافه کنید. این دو کلمه به شما هارمجدّو را مى‏دهد، که ما هارمجدّون ترجمه مى‏کنیم
در حالى که او صحبت مى‏کند، من مى‏کوشم استدلال او را، با جستجوى هار یا کوه دنبال کنم؛ اما کوهى پیدا نمى‏کنم. با وجود این، چون دره روبروى خودمان را مى‏توانیم ببینم، پس نقطه مناسبى که روى آن ایستاده‏ایم، بآسانى مى‏تواند هار (کوه) تلقى بشود. اما با همه اینها، آیا هارمجدّو - که کلمه کلمه به معنى کوه مجدو است - به یک محل دلالت مى‏کند یا یک رویداد؟
کلاید، کمى با بى حوصلگى پاسخ مى‏دهد: «نه، نه، این میدان نبردى است که همه ملتها در آن درگیر مى‏شوند. این آخرین نبرد میان نیروهاى نیکى و نیکوکارى به رهبرى مسیح و نیروهاى شیطانى به رهبرى دجال خواهد بود
من، مانند میلیونها مردم دیگر، سخن کلاید را باور مى‏کنم. من همیشه چیزهایى درباره هارمجدّون شنیده بودم، اما با همه شنیدن هاى این واژه اشتقاق آن را نمى‏دانستم. پرسیدم که آیا درباره این واژه هارمجدّون مطالب زیادى خوانده‏اید؟
- «مى‏دانید، واژه هارمجدّون تنها یک بار در انجیل آمده است؛ یعنى درست همان که در کتاب مکاشفه یوحنا باب شانزدهم، آیه 16 آمده است؛ و سپس این آیه مختصر را نقل مى‏کند:
«و ایشان را به موضعى که آن را در عبرانى هارمجدّون مى‏خوانند، فراهم آوردند
از آن جا که این واژه در زندگى ما نقش چنین با اهمیتى دارد، امیدوارم بتوانم اشتقاق آن را پیدا کنم، من آنچه را که کلاید گفت تکرار مى‏کنم: در کتاب عهد عتیق، هیچ ذکرى از این واژه نشده است. در کتاب عهد جدید هم تنها یک مورد، یعنى در باب مکاشفه که گاهى مکاشفات، یا مکاشفه یوحناى قدیس هم گفته مى‏شود، آمده است. اما من هنوز سردرگم هستم، در حالى که در مکاشفه، از «محلى» به نام هارمجدّون صحبت مى‏کند، کلاید اصرار دارد که هارمجدّون معنى یک نبرد را مى‏رساند.
کلاید مى‏گوید: «یوحناى پیش گو کتاب مکاشفه را نوشته است؛ و چنانکه مى‏دانیم ما از همین اثر یوحنا است که بیشترین اطلاعات خودمان را از آخرین روزهایى که داریم مى‏گذرانیم، به دست مى‏آوریم. او تصویر کاملى از آخرین نبردى که باید درست در همین محل صورت بگیرد، به دست داده است. به یاد دارید که او در پیشگویى خود از این نبرد بزرگ، مى‏نویسد(5):
«و بلدان امتها خراب شد... و هر جزیره گریخت و کوهها نایاب گشت.» و بعد مى‏افزاید:
«خداوند همه چیز را درباره آینده مى‏داند. هیچ چیز را از او گریزى نیست. خداوند از همان آغاز مى‏داند، چه کسى به هاویه خواهد رفت و چه کسى دقیقا نخواهد رفت. هنگامى که خداوند قانون را نازل کرد، دقیقا مى‏دانست کدام انسان قادر به رعایت آن نخواهد بود
من به خودم جرات داده مى‏پرسم: «خداوند از پیش مى‏داند؟ و از پیش مقرر کرده است؟»
- «شما باید به خاطر داشته باشید که این از پیش دانستن، تعیین کننده همه چیز نیست. اما آنچه که خداوند مى‏داند، فراتر از هر حدس و گمانى است. آنچه خداوند مى‏داند، با یقین کامل صددرصد مى‏داند؛ و او همه چیز را مى‏داند.
«در کتاب مکاشفه، خداوند با بکار گرفتن یوحنا، توصیف کاملى از آنچه که این جنگ آخرالزمان خواهد بود، به ما مى‏دهد»
و ادامه مى‏دهد:«یک ارتش 200 میلیونى شرقى در طى یک سال به سمت غرب به حرکت درمى آید. این ارتش به حرکت درمى آید و در تغییر مکان خود پرجمعیت‏ترین ناحیه‏هاى جهان را پیش از رسیدن به رودخانه فرات، ویران خواهد ساخت
«باب 16 مکاشفه به ما مى‏گوید که رودخانه فرات خشک خواهد شد، و این به پادشاهان مشرق زمین، مشرقیان، اجازه خواهد داد که سرزمین اسراییل را درنوردند.»(6)
- تکرار کردم: پادشاه مشرق زمین؟ و ذهن من به سوى سرزمینهاى جهان که در مشرق رود فرات قرار دارند، به پرواز درمى آید. هیچ پادشاهى که امروز در آن ناحیه حکمروایى داشته باشد به ذهنم خطور نمى‏کند. در زمان ما، شاه ایران آخرین پادشاه مشرق رود فرات بود. امروز دیگر هیچ شاهى در آنجا نیست، اما در زمان یوحنا چنین شاهانى وجود داشتند - پس گفتم آیا این نمایانگر آن نیست که یوحنا این سخنان را درباره زمان خودش گفته است، و نه زمان ما؟
کلاید گفت:«نه، نه، شما مى‏توانید پادشاهان را به معنى رهبران یا سران دولتها بگیرید
کلاید که در همه جا طرفدار جدى تعبیر کلمه به کلمه کتاب مقدس است، در این مورد، خود کلمه کتاب مقدس را قبول ندارد.
حرف او را قطع نمى‏کنم و او به نقل خود ادامه مى‏دهد: «این پادشاهان - یا رهبران - تمامى ربع مسکون، بزرگترین ارتش تاریخ جهان را درست به اینجا، به مجدّو مى‏آورند.» با چشمان فراخ شده سخن مى‏گوید و چهره‏اش وقتى از فرشته‏اى حرف مى‏زند که پیاله خود را بر نهر عظیم فرات ریخت و آبش خشکید تا راه ارتش بزرگ پادشاهانى که از مشرق آفتاب مى‏آیند از بستر آن باز بشود، برق و درخشندگى ناشى از پیش بینى به خود مى‏گیرد.
اما وقتى سازمان دادن یک ارتش خوب، ارتشى بسیار کوچکتر از همه ارتش هاى مشرق زمین، تا این اندازه دشوار باشد، چگونه یک رهبر، یا گروهى از رهبران مى‏توانند موفق به بسیج کردن یک ارتش 200 میلیون نفرى بشوند؟
کلاید مى‏گوید: «خوب، روشن است، این رهبران هدف هاى ژئوپلیتیک دارند، و ارواح شیطانى آنان را به پیش مى‏رانند».
پرسیدم: ارواح شیطانى؟
- «در این مورد، اینها همان ارواح شیطانى فرشتگان به خاک افتاده‏اى هستند، که از شیطان در عصیانش در برابر خداوند، پشتیبانى کردند. پس از اینکه این ارواح شیطانى بر ذهن رهبران جهان مسلط شدند، این رهبران و ارتش هاى جهان، نادانسته به پیادگان آنها تبدیل مى‏شوند
به نظرم همه چیز دارد بخوبى جفت و جور مى‏شود. براى اینکه مطمئن شوم که همه چیز را به درستى فهمیده‏ام، گفتم: آیا این دجال است که این ارواح شیطانى را در ذهن رهبران جهان جاى مى‏دهد؟ و کلاید تصدیق کرد.
کلاید علاوه بر ارواح شیطانى، از «وحش» مکاشفه یوحنا هم صحبت کرد و توضیح داد که: «وحش، یعنى اینکه اتحاد نیرومندى از ملت هاى اروپایى و گروهى از ملت ها که در آخرین روزها به پا خواهند خاست، به وجود خواهد آمد. حالا ما مى‏دانیم که داریم در عهد آخرالزمان زندگى مى‏کنیم. زیرا پیدایش اتحاد نیرومند ملت هاى اروپایى را دیده‏ایم - و این همان چیزى است که ما جامعه اقتصادى اروپا یا بازار مشترک مى‏نامیم. با مطالعه این پیش‏گویى، ما مى‏توانیم به چشم ببینیم که خداوند همه این رویدادها را از پیش خبر داده است.(7)
«همه آنچه که روی دادنش را در جهان امروز مى‏خوانیم، به روشنى نشانگر این است که این پیشگویى به زودى روى خواهد داد.
و در این نبرد آخرالزمان - که با مطالعه زکریاى نبى و همین مکاشفه از آن آگاه مى‏شویم - نیروهاى ملت هاى سرتاسر زمین در زیر فرمان دجال، بر ضد خداوند ما عیسى مسیح و قدیسان پرافتخارش خواهند جنگید و چنان که مى‏دانیم، مسیح، در این خونین‏ترین نبرد تاریخ، آن میلیون ها را از میان خواهند برد و دجال را به قتل خواهد رسانید
کلاید براى اینکه نکته‏اش را اثبات کند، آیه هشتم از باب دوم تسالونیکیان (کتاب عهد جدید) را از بر خواند:
«آن گاه آن بى دین - که کلاید اضافه مى‏کند، منظور از بى دین همان دجال است - ظاهر خواهد شد، که عیسى خداوند، او را به نفس دهان خود هلاک خواهد کرد و به تجلى ظهور خویش او را نابود خواهد ساخت
من براى کلاید تفسیر کردم که، احتمال ندارد مسیحیان، جز در مورد بهشت و جهنم، این اندازه اندیشه و کلام را به هارمجدّون اختصاص داده باشند.
هنگامى که کلاید و من، گرم گفتگو هستیم، دیگر کسان گروه ما، با نشستن بر روى سنگها یا علفها، غرق اندیشه درباره این دره داراى مزرعه‏هاى گندم و جو و باغهاى میوه شده‏اند. در حالى که این دره تا این اندازه ساکت و آرام تا این اندازه صلح‏آمیز به نظر مى‏رسد، رفتار و گفتار کلاید نشانگر آن است که زیر و رو شدن همه جهان در یک انفجار بزرگ، ناگزیر به نظر مى‏رسد. او از جزئیات توصیف خودش درباره این آتش سوزى بزرگ، سخت مطمئن به نظر مى‏رسد.
با این همه، این جنگ قرار است که در همین میدان برابر ما روى دهد - دره‏اى که چنان کوچک است، که در یک مزرعه نیراسکا جاى مى‏گیرد؛ و اگر در یک ایلخى پرورش گاو تگزاس قرار داشته باشد، در آن گم مى‏شود. در حالى که به سوى این دره کوچک آرام پوشیده از مزرعه‏هاى با سنگچین از هم جدا شده اشاره مى‏کردم، به کلاید گفتم که اینجا، براى یک چنین جنگ عظیمى، بیش از اندازه کوچک به نظر مى‏رسد.
خیلى جدى گفت: «نه، تانکهاى خیلى زیادى را مى‏توان در اینجا جاى داد
تکرار کردم، تانکها، و همه ارتشهاى روى زمین؟
- «بله، همه این ها را. اما باید به خاطر داشته باشید که این بزرگترین نبردى خواهد بود که تاکنون روى داده است. چندین میلیون نفر، همین جا خواهند مرد
پرسیدم: «و یک جنگ هسته‏اى همین جا، در مجدّو شروع خواهد شد و همه دنیا را ویران خواهد کرد؟»
پاسخ داد: «بله، شما این را در باب سى و هشتم و سى و نهم صحیفه حزقیال نبى مى‏خوانید. در این دو باب یک جنگ هسته‏اى توصیف شده است. سپس مى‏گوید: «باران هاى سیل آسا و تگرگ سخت آتش و گوگرد، تکان هاى سختى در زمین پدید خواهند آورد، کوه ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جمیع حصارهاى زمین منهدم خواهد گردید، رویارو «در برابر هر گونه وحشت».(8) امکان ندارد که حزقیال نبى، به چیز دیگرى جز مبادله سلاح هاى تاکتیکى هسته‏اى، اشاره کرده باشد
اطمینان و یقین کلاید، احساس واقع بینى مرا متزلزل مى‏سازد. با این حال مى‏دانم، او چیزى را مى‏گوید، که میلیون ها آمریکایى، دقیقا به آن باور دارند.
- پرسیدم: «آیا تصور کلاید از مسیح، شبیه یک ژنرال پنج ستاره‏اى است که ارتش ها را رهبرى مى‏کند؟ و آیا کلام کتاب مقدس را چنان تعبیر مى‏کند که مسیح به عنوان سر فرمانده آن، نیروهایى را که بر ضد او متحد شده‏اند، با به کار بردن سلاح هاى هسته اى، نابود خواهد کرد؟»
- پاسخ داد: «بله، در واقع مى‏توانیم انتظار داشته باشیم که مسیح، ضربه نخست را وارد کند. او، سلاح نوینى را براى نخستین بار، به کار خواهد برد. و این سلاح، همان اثرهایى را خواهد داشت، که بر اثر یک بمب نوترونى ایجاد مى‏شود. شما مى‏توانید این مطلب را در آیه دوازدهم باب چهاردهم کتاب زکریاى نبى بخوانید، که مى‏گوید:
- «گوشت ایشان در حالتى که بر پایهاى خود ایستاده‏اند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید، و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد گشت
مى‏پرسم، منظور حرف کلاید این ست که آیا خود مسیح ضربه نخست را خواهد زد؟ کلاید پیش از دادن پاسخ همه قد شش پایى خودش را روى پاهایش راست مى‏کند و با صداى قوى و سخت صمیمى خود مى‏گوید:
«بله، عیسى مسیح به این زمین باز مى‏گردد، تا حکومت الهى را در آن برقرار سازد ؛ و این کار را از ستاد خود در اورشلیم، خواهدکرد
- و بر سر یهودیانى که در اسراییل زندگى مى‏کنند، چه خواهد آمد؟
کلاید گفت: «دو سوم یهودیانى که در اینجا زندگى مى‏کنند، کشته خواهند شد. این مطلب را مى‏توانید در آیه‏هاى هشتم و نهم باب سیزدهم کتاب زکریاى نبى بخوانید.(9)امروز در حدود 13 میلیون و نیم یهودى در جهان هستند. به این ترتیب، خداوند به ما مى‏گوید که 9 میلیون یهودى در این نبرد، کشته خواهند شد - یعنى بیش از همه یهودیانى که توسط نازی ها کشته شدند. آن قدر خون جارى خواهد شد که خداوند آن را به چرخشت شراب‏گیرى، که خون آنان را مى‏گیرد، تشبیه مى‏کند. تا مسافت 200 مایل، خون تا به دهانه اسبان، بالا خواهد آمد
پرسیدم، چرا کلاید تصور مى‏کند که خداوند خواستار آن باشد، که یک رشته از عقوبت ها را نازل گرداند تا بیشتر مردمان جهان را بکشد و بخش اعظم تمدن ما را نابود کند؟
کلاید گفت: «خداوند، این کار را بیشتر به خاطر امت قدیمى‏اش، یهودیان مى‏کند، خداوند دوران هفت ساله آزمایش سخت را مقرر کرده است، تا یهودیان تصفیه شوند، تإ وادارشان سازد، روشنایى را ببینند و مسیح را به عنوان نجات دهنده خود بشناسند
اعتراف مى‏کنم که تعبیرهاى او، مرا سخت گرفتار شبهه کرده است. چرا خداوند باید یهودیان را، یعنى برگزیده‏ترین در میان همه امتها را برگزیده باشد، تنها براى اینکه - بنا بر واژه همراه با حسن تعبیر کلاید- «آنان را تصفیه» کند؟
- «آیا نمى‏بینید که خداوند میخواهد آنان در برابر تنها پسرش، خداوندگار ما عیسى مسیح به سجده درآیند؟»
سپس کلاید توضیح مى‏دهد که خداوند پس از نابود کردن دو سوم این امت، سرزمین اسراییل را نجات خواهد داد. یعنى اینکه خود شخصا وارد نبرد هارمجدّون خواهد شد. و خداوند همه آن چیزهایى را که براى نابودى کسانى که مصمم به آزادی اسراییل هستند، نیازمند است؛ در اختیار دارد
در ذهن من این نکته شروع به جا افتادن مى‏کند که کلاید اسراییل را دوست دارد، اما علاقه‏اى به یهودیان ندارد. به نظر مى‏رسد که هیچ احساس تاسفى براى آن یهودیان یا دیگرانى که مى‏گوید کشته مى‏شوند، در او نیست.
«هفت ماه طول خواهد کشید تا یهودیان زنده اسراییل بتوانند همه سربازان کشته شده را دفن کنند» و به عنوان دلیل، آیه دوازدهم باب سى و نهم کتاب حزقیال نبى را نقل مى‏کند: «و خاندان اسراییل مدت هفت ماه ایشان را دفن خواهند کرد تا زمین از وجودشان پاک گردد.»(10)
با پذیرش احتمال خطر تکرار سخنم، دوباره پرسیدم، چرا خداوند رحمان باید بخواهد که ما سلاح هاى هسته‏اى به کار ببریم؟
پاسخ داد: «به خاطر داشته باشید، انسان دانش خود را و چگونگى ایجاد کردن این قدرت ویرانگر را، از خداوند کسب کرده است. انرژى هسته‏اى، براى خداوند چیز تازه‏اى نیست؛ و تهدید یک همه سوزى هسته‏اى، قادر متعال را غافل گیر نخواهد کرد. خداوند در همه اوقات مى‏داند چند ماهى در دریاها و چند ستاره در آسمانها و چند دانه شن در ساحلهاى دریاها وجود دارد. او خداوند عالم و قادر متعال است. آنچه که او بخواهد، خواهد شد. هیچ انسان، یا امتى نمى‏تواند از تحقق اراده خداوندى جلوگیرى کند
و کلاید با لبخندى مرموز با این سخنان، حرف خود را به پایان برد: «هنگامى که مسیح دوباره به زمین بازگردد، از آسمانها به ارض اورشلیم نزول خواهد کرد. ملاحظه کنید، همه تاریخ مربوط و متمرکز است بر امت اسرائیل که تخم چشم و برگزیده خداوند دوباره زمان تاریخ بشر را به دست خود مى‏گیرد
پایان نزدیک است

در طى گشت در سرزمین مقدس، من سخنان کلاید را روى نوار ضبط صوت ضبط کردم؛ و وقتى بعدها به آن گوش دادم، آن را بسیار همانند سخنان جرى فال ول و بسیارى از کشیشان معتبر انجیلى پروتستان تلویزیونى دیدم که مى‏گویند: بى هیچ نرمشى از پیش چنین مقرر کرده است؛ و بنا به سخن کلاید، خداوند زمام تاریخ بشر را خود به دست مى‏گیرد.
پس از بازگشتم از سفر کوتاه 1983، به تحقیق پرداختم، دیگر کشیشان پروتستان انجیلى بنیادگرا در موضوع هارمجدّون ، چه مى‏گویند. در سال 1970، بیلى گراهام هشدار داد که: «جهان اکنون به سرعت دارد به سوى جنگ آخرالزمان هارمجدّون خود نزدیک مى‏شود» و «نسل کنونى جوان ما، شاید آخرین نسل در تاریخ باشد».
گراهام در فرصت دیگرى گفت: «اکنون بسیارى از مردم مى‏پرسند. این آخرین جنگ آخرالزمان در کجاست؟ ما چه اندازه به آن نزدیکیم؟ خوب، محل این جنگ در غرب رودخانه اردن است، در دشت جزرال، میان جلیله و سامریه. ناپلئون وقتى این جایگاه سترگ را دید، گفت: «این میدان بزرگترین نبرد جهان است»، زیرا که انجیل به ما آموزش مى‏دهد که جنگ بزرگ آخرالزمان، این بزرگترین جنگ تاریخ؛ در این بخش جهان روى خواهد داد: یعنى در خاورمیانه
س.س.کریب، رییس پیشین انجمن کشیشان پروتستان انجیلى، در سال 1977 نوشت: «شاه مسیح، میلیونها نظامى گرد آمده توسط دیکتاتور شیطان صفت، دجال را، به سختى تار و مار خواهد ساخت
هال لیندسى، نویسنده یک کتاب پرفروش، همه تاریخ را - یعنى تاریخ خاورمیانه و همه جهان را - به کمک قرائت کتاب مقدس تعبیر مى‏کند. او در کتاب خود به نام «زمین، سیاره بزرگ مرحوم» مى‏گوید: دولت اسراییل، خط مرزى میان رویدادهاى عمده کنونى و آینده است.
لیندسى مى‏گوید: «پیش از این که یهودیان، تشکیل یک ملت بدهند، هیچ چیز درست سر جایش نبود. تنها حالا که این اتفاق افتاده است، تحقق همه گونه علایم پیشگویى‏هاى نبوى، دارد سر جاى خودش قرار مى‏گیرد. زیرا که برخى فضاهاى قدرت سیاسى بایستى نخست پدید مى‏آمد، و اکنون بنابر الگوى پیشگویى‏هاى نبوى، کانون همه جهان در خاورمیانه، و بویژه، در سرزمین اسراییل امروزى متمرکز شده است. همه ملت هاى جهان، بر اثر آنچه که در آن جا مى‏گذرد، به رنج و عذاب خواهند افتاد؛ و در آن درگیر خواهند شد. حالا مى‏توانیم ببینیم چگونه آنچه که در این زمان ها روى مى‏دهد، مانند همین اتفاقهایى که روزنامه‏ها مى‏نویسند، درست، با الگوى پیشگویی هاى نبوى جور درمى آید.
ناخداى پیشین یک قایق رودخانه‏اى که تولد دوباره یافته است و طلبه سمینارهاى مذهبى لیندسى شده، چهار سرانجام را براى مرحوم سیاره بزرگ زمین پیشگویى کرده است، که همگى دربردارنده پیشگویى‏هاى نبوى کتاب مقدس هستند؛ و در همه آنها اسراییل نقش اساسى را ایفا مى‏کند.
من لیندسى را در سال 1985، در یک گردهمایى دعاى صبحانه براى اسراییل، ملاقات کردم. او به عنوان ناظر و کارپرداز تحقق پیشگویی هاى نبوى، نسبت به بسیارى از پیشینیان، و حتى رقیبان خود، برترى در خور ملاحظه‏اى دارد. او از زمره واعظان سنتى بر حذر دارنده از آتش دوزخ و لعنت ابدى نیست. لیندسى با صداى کم و آرام و قیافه‏اى روشنفکرنما، آدمى است، تقریبا پنجاه ساله، با سرى پر از موها و سبیلهاى تیره. وى در شگرد جا زدن خود به عنوان کارشناس رویدادهاى تاریخ عمومى جهان، به استادى رسیده است. ظاهر آدمى دل سوز و در غم دیگران و علاقمند به آنان را دارد. او، در محفل هاى وعظ و خطابه، و حوزه‏هاى مذهبى - که در آنها مدت هشت سال به عنوان عضو هیات علمى «جنگ صلیبى دانشجویان در راه مسیح» کار کرده است - به عنوان سخنران و مبلغ شناخته شده پیشگویی هاى مکاشفه‏یى انبیا، محبوبیت دارد.
لیندسى در برداشت خود از کتاب مکاشفات، به گفته خودش «روش استقرایى و استنباطى» دارد. او مى‏کوشد آنچه را که خداوند، از خلال دانش فنى و مجموعه واژگان محدود یوحناى رسول مى‏خواهد بگوید؛ استنباط و نتیجه‏گیرى کند. به عنوان مثال، یوحناى رسول، در مکاشفه یا رویاى خود، ملخ هایى را با دم عقرب دیده بود. لیندسى حدس مى‏زند که اینها هلى کوپترهاى کبرا هستند، که از دم خودشان، یک نوع گاز فلج کننده اعصاب پخش مى‏کنند.(11)
لیندسى با قطعیت اظهار مى‏کند: نسلى که از 1948 به این سو به دنیا آمده است، شاهد عینى دومین ظهور مسیح خواهد بود.
اما پیش از آن رویداد، ما باید هم جنگ «یاجوج و ماجوج» را ببینیم و هم نبرد هارمجدّون را. کشتار همه سوزى بدین گونه آغاز خواهد شد: همه عرب ها به اضافه کنفدراسیون روسیه، به اسراییل هجوم خواهند برد.
او در کتاب «دنیاى نوینى دارد فرا مى‏رسد» مى‏نویسد: «فکرش را بکنید، دست کم 200 میلیون سرباز از مشرق زمین، با میلیون ها سرباز بیشتر از مغرب زمین، در زیر رهبرى دجال امپراطورى نوزاده روم (یعنى اروپاى غربى)!
«عیسى مسیح، نخست، کسانى را که شهر او، اورشلیم را غارت کرده‏اند، تار و مار خواهد کرد؛ سپس ارتش هایى را که در دره مجدو یا هارمجدّون جمع شده‏اند، به هلاکت خواهد رسانید. تعجبى ندارد اگر تا فاصله 200 مایلى اورشلیم، خون تا دهنه اسبان بایستد .... همه این دره با آلات و وسایل جنگى، حیوانات و جسدهاى آدمیان، و با خون، پر خواهد شد
لیندسى مى‏نویسد: «باور نکردنى مى‏نماید! ذهن آدمى، حتى نمى‏تواند رفتار ضد بشرى انسان با انسان را تصور بکند. با این حال، خداوند اجازه مى‏دهد که انسان در آن روز، ماهیت خود را به تمامى به نمایش بگذارد.
با خواندن کتاب لیندسى، من هیچ نشانى از روح اوگوستین قدیس در کتاب «شهرخدا» را نمى‏یابم. وقتى او اعلام مى‏کند که همه شهرهاى جهان در جنگ هسته‏اى آخرالزمان ویران خواهند شد، کوچکترین اثرى از اندوه، در او دیده نمى‏شود: «تصورش را بکنید، شهرهایى مانند لندن، پاریس، توکیو، نیویورک، لوس آنجلس و شیکاگو با خاک یکسان شده باشند
تنها نیروهاى مشرق زمین یک سوم جمعیت جهان را نابود خواهند کرد. لیندسى مى‏نویسد:«مسیح زمین را ویران خواهد کرد و مردمانش را خواهد سوزاند. هنگامى که «جنگ بزرگ آخرالزمان» به چنان نقطه اوجى رسید که تقریبا تمام آدمیان کشته شدند، «عظیم‏ترین لحظه» فرا مى‏رسد - و مسیح با نجات دادن مومنان باقى مانده، نوع بشر را از نابودى کامل نجات خواهد داد. در این ساعت، آن یهودیانى که کشتار نشده باشند، به دین مسیح خواهند گروید.
لیندسى مى‏گوید، پس از نبرد هارمجدّون، تنها 144000 یهودى زنده خواهند ماند؛ و همه آنان چه مرد، چه زن و چه کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نوآیین، همگى خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت. و چنین به وجد درمى آید: «تصورش را بکنید! اینها شبیه 144000 بیلى گراهام یهودى خواهند شد، که همگى با هم شروع به تبلیغ کنند
جرى فال ول، موضوع هارمجدّون را تقریبا به هر موضوع دیگر ترجیح مى‏دهد. او در موعظه دوم دسامبر 1984 خود، وعظ خود را با قرائت آیه شانزدهم باب شانزدهم مکاشفات آغاز کرد - که نخستین و تنها مورد ذکر هارمجدّون را در کتاب مقدس به دست مى‏دهد(12) - پس از ذکر این آیه اعلام کرد:
«این سخن در قلب مردم ترس مى‏پراکند! آخرین بار نبردى پیش مى‏آید، سپس خداوند همه کیهان را در اختیار خود مى‏گیرد. کتاب مقدس در بابهاى 21 و 22 مکاشفات، به ما مى‏گوید، خداوند این زمین را - یعنى آسمانها و زمین را - ویران خواهد کرد. و پطرس قدیس در نوشته‏هاى خود مى‏گوید که آن ویرانى، با یک حرارت بسیار سوزان، یا انفجار بس نیرومند همراه خواهد بود»
فال ول در «همه سوزى در هارمجدّون» ادامه مى‏دهد که «دجال، وارد خاورمیانه مى‏شود، و هیکل (تندیس) خود را در معبد یهودى، یعنى مقدس‏ترین معبدهاى مقدس، نصب مى‏کند و تقاضا مى‏کند که همه جهان آن را به جاى خداوند بپرستند.
میلیون ها یهودى دیندار در این مرحله کشته خواهند شد (آیه هشتم از باب سیزدهم کتاب زکریاى نبى (13))، اما باقیماندگان نجات خواند یافت (آیه نهم از باب سیزدهم کتاب زکریاى نبى)؛ و خداوند، به گونه خارق العاده‏اى آنان را در طى مدت سه سال و نیم آخر دوران آزمایش سخت، از خود پنهان خواهد ساخت. برخى خود را در شهر پترا (واقع در کشور اردن) که داراى سنگهاى سرخ است تصور خواهند کرد. من نمى‏دانم چگونه، اما خداوند آنان را حفظ خواهد کرد؛ زیرا که یهودیان امت برگزیده خداوند هستند.».
فال ول با نقل آیه یازدهم باب دوازدهم کتاب زکریاى نبى (14)، و آیه شانزدهم باب شانزدهم کتاب مکاشفه یوحناى نبى و همچنین آیه‏هاى سى و پنجم و سى و ششم باب سى و چهارم و آیه نخست همین باب سى و ششم از صحیفه اشعیاى نبى (15) مى‏گوید:
«میدان نبرد هارمجدّون از مجدو در شمال تا ادوم در جنوب، فاصله‏اى در حدود 200 مایل کشیده شده است. این میدان از دریاى مدیترانه در غرب تا تپه‏هاى موآب در شرق، خواهد بود؛ یعنى فاصله‏ى حدود 100 مایل و شامل وادى یهوشافاط هم مى‏شود. آیه دوم و همچنین دوازدهم باب سوم صحیفه یوییل نبى (16) را بخوانید. و مرکز همه این ناحیه بنابر آیه‏هاى 1 و 2 باب چهاردهم کتاب زکریایى نبى (17) - شهر اورشلیم و وادى جزرال، خواهد بود.
«در این وادى چندین میلیون مردم به هارمجدّون درمى آیند که شمار آنان بى گمان نزدیک به 400 میلیون نفر خواهد بود. اینان براى آخرین همه سوزى بشریت جمع خواهند شد و یوییل نبى در آیه 14 باب سوم کتاب خود مى‏گوید، شاهان با ارتش هاى خود، از شمال و جنوب و شرق و غرب خواهند آمد. این وادى، در برجسته‏ترین مفهوم آن، وادى تصمیم درباره بشریت خواهد بود، که چنانکه در مکاشفه یوحناى رسول اشارت شده است (آیه 15 باب نوزدهم)(18)، چرخشت خمر غضب و خشم خداى قادر مطلق، در آن ریخته خواهد شد.
«چرا این ارتش ها در آنجا خواهند جنگید؟ چرا دجال ارتش هاى همه جهان را بر ضد خداوند عیسى مسیح رهبرى خواهد کرد؟ در درجه نخست از این رو که او، از سلطنت خداوند نفرت دارد. نبرد، همیشه نبرد شیطان بر ضد مسیح بوده است. این یک دلیل. این امت ها به علت فریب شیطان خواهند آمد. سوم، به علت نفرت این امتها نسبت به خداوند عیسى مسیح. برخى معجزات در طى این نبرد ظاهر خواهد شد. نهر عظیم فرات خشک خواهد شد (مکاشفه یوحناى رسول، آیه 12 باب 16)(19)، و ویرانى اورشلیم حادث خواهد گردید
فال ول باز با نقل مکاشفه یوحناى رسول، به سخن خود ادامه مى‏دهد: «تمامى مرغانى که در آسمان پرواز مى‏کنند، به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم مى‏شوند، تا بخورند گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبها و سواران آنها و گوشت همگان را، چه آزاد، چه غلام، چه صغیر و چه کبیر».
فال ول ادامه مى‏دهد: «یوحنا در مکاشفه خود وحش را دید.» و پادشاهان زمین را و لشکرهاى ایشان را که جمع شده بودند، تا با خداوند عیسى مسیح و لشکر او جنگ کنند. در رویاى یوحنا مردى هست که بر اسب سفیدى سوار است. هنگامى که جنگ هارمجدّون به پایان رسید و میلیون ها نفر به خاک هلاک افتادند، خداوند عیسى مسیح، وحش و نبى کاذب (دجال) را زنده به دریاچه آتش افروخته شده به کبریت خواهد انداخت» و عیسى مسیح، همه دشمنان دیگرش را که به گونه‏اى در هارمجدّون زنده مانده‏اند، هلاک خواهد کرد.
فال ول تصویر وحشتناکى از پایان جهان تصویر کرده است. اما به نظر نمى‏رسد که از آن هیچ غم و اندوهى و حتى نگرانى، داشته باشد. در واقع او وعظ خودش را با لبخند بزرگى به پهناى صورتش و گفتن این جمله، به پایان برد:
«هى، چه عظمتى دارد مسیحى بودن! ما آینده‏اى بس عالى در پیش رو داریم
پس از گوش دادن به این موعظه، من نوار «دکتر جرى فال ول، پیشگویى‏هاى کتاب مقدس را تعلیم مى‏دهد» را، که توسط «ساعت جزوى از کتاب مقدس کهن» در سال 1979 منتشر شده بود، گذاشتم. فال ول در این نوار مى‏گوید:
«چنانکه مى‏بینید، هارمجدّون واقعیت است، واقعیتى وحشتناک اما شکر خدا، این پایان روزگار امت هاى جز یهودى و جز مسیحى است. زیرا که پس از آن، صحنه براى سلطنت پادشاه ما، خداوندگار عیسى مسیح، در نهایت قدرت و افتخار آماده مى‏شود.
تقریبا تمام تعلیم دهندگان کتاب مقدس که من مى‏شناسم، بازگشت بسیار نزدیک مسیح را پیش بینى مى‏کنند. و من مشخصا ایمان دارم که ما بخشى از آن نسل آخرین هستیم. آن واپسین نسلى که تا سلطان ما مسیح نیاید، نخواهد مرد
«در همین آخرها، پیش آمدهایى در روسیه اتفاق افتاده‏اند که توسط حزقیال نبى، پیشگویى شده بود و بر ظهور مجدد نزدیک خداوندگار دلالت مى‏کند. این کمونیست ها بى خدا هستند، آنها مسیح را انکار مى‏کنند و هدف نهایى شان، تسخیر جهان است. حدود 26 قرن پیش، حزقیال، نبى یهودى، پیشگویى کرده است که چنین امتى، درست پیش از دومین ظهور مجدد مسیح، از شمال فلسطین قیام خواهد کرد.
«در باب هاى 38 و 39 کتاب حزقیال نبى، ما مى‏خوانیم که نام این سرزمین «روش» خواهد بود. و این در آیه 2 باب 38، ترجمه رسمى آمریکایى «روش» است: ر-و-ش. او، (یعنى حزقیال نبى) در ادامه پیش گویى‏هاى خود، نام دو تا از شهرهاى روش را مى‏برد. این دو ماشک و توبال هستند. همه اینها در آیه دوم آمده است. این دو نام، به نحو عجیبى شبیه مسکو و و توبولسک یعنى دو پایتخت حکومتى روسیه امروزى هستند.
«حزقیال همچنین نوشته است که آن سرزمین ضد خدا است - یعنى در آیه 3، و بنابراین، خداوند ضد آن سرزمین است. و باز او - در آیه 8 - مى‏گوید: که روسیه یا «روش» در آخرین روزها، به اسراییل هجوم خواهد برد. بعد او - در آیه‏هاى 5 و 6 مى‏گوید: در این هجوم، متحدان مختلفى، متفق روش خواهند بود.(20)
«او، این متفقین را نام مى‏برد: ایران (که ما در گذشته پارس مى‏نامیدیم) جنوب آفریقا یا اتیوپى [!] شمال افریفا یا لیبى، اروپاى شرقى (که در اینجا در باب 38 جومر نامیده شده است)، و قزاق هاى جنوب روسیه، که در این باب توجرمه نامیده شده‏اند. در آیه 15 باب 38 کتاب حزقیال نبى، این نبى نقش عمده اسبان را در این هجوم توصیف کرده است.(21)
«البته قزاقها، همیشه بیشترین و بهترین خیل اسبان را در تاریخ داشته‏اند. حزقیال (در آیه 12 باب 38 مى‏گوید: «هدف از این هجوم، تاراج نمودن و بردن غنیمت(22) است. امإ؛ اگر کسى دو حرف نخست واژه spoil (23) را بردارد، فورى مى‏فهمد که روسیه در حقیقت دنبال نفت (oil) است. و این درست همان جا است که ما امروز در آن قرار داریم. بنابراین، این است نبوت حزقیال درباره روسیه
«به رغم انتظارهاى خوشبینانه و سخت دور از واقع بینى دولت ما (درباره قراردادهاى کمپ دیوید در میان اسراییل و مصر)، این قرارداد، پیمان پایدارى نخواهد بود. ما از صمیم قلب براى صلح در اورشلیم دعا مى‏کنیم. ما به یقین بالاترین احترام ها را براى نخست وزیر اسراییل و ریاست جمهورى مصر قایل هستیم. این دو، مردان بزرگى هستند و در این هیچ تردیدى نیست. اینان به یقین صلح مى‏خواهند. من به این حرف ایمان دارم. اما هم شما و هم من مى‏دانیم، تا روزى که خداوندگار ما عیسى مسیح، بر روى تخت داوود در اورشلیم جلوس نکند، صلحى در خاورمیانه، برقرار نخواهد شد
«آن روز دارد فرا مى‏رسد، و به یقین فرا خواهد رسید و شما و من هم بخشى از آن خواهیم بود. اما تا آن روز، یعنى تا روزى که شاهزاده صلح، نجات دهنده ما بازگردد، هیچ صلحى در روى زمین وجود نخواهد داشت
وقتى فاول با خبرنگار رابرت شیر مصاحبه مى‏کرد - که بعد در شماره 4 مارس 1981 لوس آنجلس تایمز، منتشر شد - بیشتر نبرد هارمجدّون را در ذهن خود داشت. گفتگوى آن وقت این دو از این قرار است:
شیر: «اما درباره آینده، شما در جزوه خودتان درباره هارمجدّون یک جنگ هسته‏اى را با روسیه پیش بینى مى‏کنید
فال ول:«ما باور داریم که روسیه، به علت نیازش به نفت - چون حالا نفتش دارد تمام مى‏شود - به خاورمیانه؛ و به ویژه - به علت نفرتش از یهودیان - به اسراییل مى‏آید؛ و درست در همان وقت است که درهاى جهنم باز مى‏شود. آن وقت به اعتقاد من چند همه سوزى هسته‏اى در این کره زمین روى خواهد داد. زیرا [کتاب مقدس‏] مى‏گوید که در جاده‏هاى دره اسدراون، تا 200 مایل، خون، تا دهنه اسبان راه خواهد افتاد. نیز از حوادث وحشتناکى صحبت مى‏کند که یک انسان، بنا به شرح رساله دوم پطرس رسول در باب سوم - یعنى گداخته شدن عناصر از گرما - را تنها مى‏تواند به یک جنگ هسته‏اى نسبت دهد. اما من فکر مى‏کنم در پایان عصر کلیسا، یعنى وقتى کلیسا - چنانکه ما اصطلاحا مى‏گوییم - از خود بیگانه شده یا فاسد شده، ربوده شده باشد - آن وقت جنگ و ستیزهاى افسارگسیخته‏اى، در روى زمین، روى خواهد داد
شیر: «و روسیه...»
فال ول: «و روسیه هجوم خواهد کرد و سرانجام به کلى نابود خواهد شد
شیر: «و همه جهان، جز اینست؟»
فال ول:«نه، نه همه جهان، زیرا خداوند ما به جهان باز مى‏گردد. نخست، او مى‏آید و کلیسا را به دست خود مى‏گیرد. هفت سال بعد، بعد از هارمجدّون، یعنى آن همه سوزى وحشتناک؛ او، درست به همین زمان ما باز مى‏گردد. در نتیجه زمین نابود نخواهد شد. کلیسا هم با او مى‏آید، تا در طى هزاران سال، در زمین با مسیح حکومت و سلطنت نماید. و سپس آسمان هاى نوین و زمین نوین و ابدیت فرا مى‏رسد. این است همه آنچه که در آن کتاب درباره هارمجدّون گفته شده - و این، البته فقط کلیات مطلب است
شیر: اما مگر ممکن است که روسیه با سلاحهاى هسته‏اى نابود شود، بى آنکه دنیا را نابود کرده باشد؟»
فال ول:«بله، البته منظورم این نیست که هر فرد روسى نابود مى‏شود، چون در آنجا هم مسیحیان بسیار والایى هستند. کلیساى مخفى در روسیه و چین سرخ، به طرز بسیار موثرى، دارد کار مى‏کند. اینان به هنگام از خود بیخود شدگى، نجات داده خواهند شد ... آن جنگ، از شمال برافروخته مى‏شود - که باید از اتحاد شوروى باشد - و به وسط زمین مى‏رسد - یعنى اسراییل و خاورمیانه؛ و به این علت است که ما فکر مى‏کنیم جنگ و جدال توسط اتحاد شوروى شروع خواهد شد. به این علت است که بیشتر ما به ظهور نزدیک عیسى مسیح اعتقاد داریم. به اعتقاد ما، ما داریم درست، در روزگار پیش از ظهور مسیح به سر مى‏بریم
شیر: «ظهور نزدیک؟ منظورتان یک سال است، یا چند سال؟»
فال ول: «البته، هیچ کس این را نمى‏خواهد - خداوند هشدار داده است که هرگز تاریخى معین نکنیم. خداوند مى‏گوید: «هیچ انسانى، روز یا ساعت آن را را نمى‏داندمن فکر می کنم هر گروه یا رهبر مذهبى که تاکنون تاریخش را معین کرده باشد، به حیثیت و آبروى خداوند، بى احترامى کرده و خودش را به زحمت انداخته است. ممکن است 50 سال بشود. من این طور فکر نمى‏کنم، من فکر نمى‏کنم این همه وقت داشته باشیم. من فکر مى‏کنم، ما داریم به یک بن بست مى‏رسیم. همه تاریخ، دارد به نقطه اوج خود مى‏رسد. فکر نمى‏کنم که بچه‏هاى من، همه عمرشان را بکنند...»
فال ول در تراکتى که با عنوان «جنگ هسته‏اى و دومین ظهور مسیح» توسط «ساعت جزوى از کتاب مقدس کهن»، در سال 1983 منتشر شد، چنین نوشته بود: «بر اثر این آزمایش سخت، چنان خونریزى و ویرانى به بار خواهد آمد که همه جنگ هاى پیش از آن، بى اهمیت خواهند بود
فال ول در فصلى از کتاب خود با عنوان «جنگ آینده با روسیه»، تهاجمى را از سوى شوروى به اسراییل پیشگویى مى‏کند، که به نابودى نیروى‏هاى شوروى در کوه هاى اسراییل، انجامیده خواهد شد.
و کتاب مقدس به عنوان سرانجام این نبرد، به ما مى‏گوید که پنج ششم (83 درصد) سپاهیان روسى، هلاک خواهند شد (حزقیال، آیه 2 از باب 39) و نخستین میهمانى مهیب خداوند آغاز مى‏شود، (حزقیال، آیه‏هاى 4 و 17 تا 20 باب 39)(24). به نظر مى‏رسد که میهمانى مشابهى، پس از آن، یعنى پس از نبرد هارمجدّون، پیش بیاید (مکاشفه یوحنا، آیه‏هاى 17 و 18 از باب نوزدهم (25) و آیه 28 باب 24 انجیل متى(26).) تهدید کمونیستى براى همیشه پایان خواهد گرفت. هفت ماه طول مى‏کشد تا کشتگان را دفن کنند (حزقیال نبى، آیه‏هاى 11 تا 15 از باب سى و نهم).(27)
شریف نیوز
پی نوشت:
Armageddon .1
Esdraelon .2
3. متن آیه:«وى یک ملک تعناک و یکى ملک مجدو».
4. متن سفر داوران باب پنجم، آیه 19: «پادشاهان آمده جنگ کردند. آنگاه پادشاهان
کنعان مقابله نمودند «تعنک نزد آبهاى مجدو»
5. متن دو آیه مکاشفه یوحناى سول، باب شانزدهم، آیه‏هاى 19 و 20: «و شهر بزرگ، به
سه قسم منقسم گشت و بلدان امتها خراب شد و بابل بزرگ در حضور خدا به یاد آمد تا
پیاله خمر غضب آلود خشم خود را بدو دهد. و هر جزیره گریخت و کوهها نایاب گشت
6. «و ششمین پیاله خود را بر نهر عظیم فرات ریخت و آبش خشکید تا راه پادشاهانى که
از مشرق آفتاب مى‏آیند مهیا شود
7. متن باب سى و هشتم، آیه 4 تا 7 کتاب صحیفه حزقبال نبى: «... و تو را با تمامى
لشکرت بیرون مى‏آورم، اسبان و سواران، که جمیع ایشان با جمعیت تمام آراسته و جمعیت
عظیمى با سپرها و مجنها و همگى ایشان شمشیر به دست گرفته. فارس و کوش و فوط با
ایشان و جمع ایشان با سپر و خود. جومر و تمامى افواجش و خاندان توجرمه از اطراف
شمال با تمامى افواجش و قومهاى بسیار همراه تو
8. متن آیه‏هاى 18، 19 و 20 باب سى و هشتم کتاب حزقیال نبى:«خداوند یهوه مى‏گوید در
آن روز یعنى در روزى که جوج به زمین اسرائیل برمى آید همانا حدت خشم من به بینیم
خواهد برآمدریا، زیرا غیرت و آتش خشم خود گفته‏ام که هر آینه در آن روز تزلزل عظیمى
در زمین اسرائیل خواهد شد و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتى
که بر زمین مى‏خزند و همه مردمانى که بر روى جهانند، به حضور من خواهند لرزید و کرم
ها سرنگون خواهد شد و صخره‏ها خواهد افتاد و جمیع حصارهاى زمین منهدم خواهد گردید»
9. متن آیه‏هاى هشتم و نهم باب سیزدهم کتاب زکریاى نبى: «و خداوند مى‏گوید در تمامى
زمین دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از
میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مانند قال گذاشتن نقره، قال خواهم گذاشت و مثل
مصفى ساختن طلا ایشان را مصفى خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را
اجابت نموده خواهم گفت که ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت یهوه خداى ما
مى‏باشد»
10. متن آیه دوازدهم از بابت سى و نهم کتاب حزقیال نبى: «و در آن روز موضعى براى
قبر در اسراییل یعنى وادى عابریم را به طرف دریا به جرج خواهم داد و راه
عبورکنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامى جمعیت او را دفن خواهند کرد
و آنرا وادى جوج خواهند نامید»
11. متن آیه‏هاى 3 تا 7 باب نهم مکاشفات یوحنا: «و از میان دود ملخ ها به زمین
آمدند و به آنها قوتى چون عقربهاى زمین داده شد و بدیشان گفته شد که ضرر نرسانند،
به گیاه و نه به هیچ سبزى و نه به درختى؛ بلکه به آن مردمانى که مهر خدا را بر
پیشانى خود ندارند و به آنها [امر] داده شد که ایشان را نکشند، بلکه تا مدت پنج ماه
معذب بدارند و اذیت آنها مثل اذیت عقرب بود وقتى که کسى را نیش زند و در آن ایام هر
دم طلب موت خواهند کرد و آن را نخواهند یافت و تمناى موت خواهند داشت اما موت از
ایشان خواهد گریخت»
12. متن آیه 16 از باب 16 مکاشفه یوحناى قدیس: «و ایشان را به موضعى که آن را
عبرانى هارمجدّون مى‏خوانند، فراهم آوردند
13. متن آیه 8 و 9 از باب 13 کتاب زکریاى نبى: «و خداوند مى‏گوید که در تمامى زمین
دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از میان
آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفى
ساختن طلا ایشان را مصفى خواهم نمود و اسم مرا خواهند خوانند و من ایشان را اجابت
نموده خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خداى ما مى‏باشد»
14. متن آیه 11 از باب 12 کتاب زکریاى نبى:«در آن روز، ماتم عظیمى مانند ماتم
هددرمون در هموراى مجدون در اورشلیم خواهد بود»
15. در متن اصلى چنین است؛ اما باب سى و چهارم تنها 17 آیه دارد و به نظر مى‏رسد که
غلط چاپى باشد و درست آن: آیه‏هاى پنجم و ششم باب سى و چهارم باشد که متن آن اینست:
«زیرا که شمشیر من در آسمان سیراب شده است و اینک بر آدوم و بر قوم مغضوب من براى
داورى نازل مى‏شود شمشیر خدواند پرخون شده و از پیه فربه گردیده است یعنى از خون
بره‏ها و بزها و از پیه گرده قوچها»
16. متن آیه‏هاى دوم و دوازدهم باب سوم کتاب بوییل نبى:«آن گاه جمیع امت ها را جمع کرده به وادى یهوشافاط فرود خواهم آورد و در آنجا با ایشان درباره قوم خود و میراث
خویش اسراییل محاکمه خواهم نمود، زیرا که ایشان را در میان امتها پراکنده ساخته و
زمین مرا تقسیم نموده‏اندریا، امت ها برانگیخته شوند و به واى یهوشافاط برآیند،
زیرا که من در آنجا خواهم نشست تا بر همه امتهایى که به اطراف آن هستند داورى
نمایم»
17. متن آیه‏هاى 1 و 2 باب چهاردهم کتاب زکریاى نبى: «اینک روز خداوند مى‏آید و
غنیمت تو در میانت تقسیم خواهد شد و جمیع امتها را بر ضد اورشلیم براى جنگ جمع
خواهم کرد و شهر را خواهند گرفت و خانه‏ها را تاراج خواهند نمود و زنان را بى عصمت
خواهند کرد و نصف اهل شهر به اسیرى خواهند رفت و بقیه قوم از شهر منقطع نخواهند شد»
18. متن آیه 15 باب نوزدهم مکاشفه یوحناى رسول: «و از دهانش شمشیرى نیز بیرون
مى‏آید تا به آن امت ها را بزند و آنها را به عصاى آهنین حکمرانى خواهد نمود و او
چرخشت خمر غضب و خشم خداى قادر مطلق را زیر پاى خود مى‏افشرد»
19. متن آیه 12 باب شانزدهم مکاشفه یوحناى رسول: «و ششمین پیاله خود را بر نهر عظیم
فرات ریخت و آبش خشکید، تا راه پادشاهانى که از مشرق آفتاب مى‏آیند مهیا شود»
20. متن آیه‏هاى 2 تا 8 باب 38 کتاب حزقیال نبى: «اى پسر انسان نظر خود را بر جوج
که از زمین ماجوج و رییس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو
خداوند یهوه چنین مى‏فرماید اینکه من اى جوج رییس روش و ماشک و توبال بر ضد تو هستم
و تو را برگردانیده قلاب خود را بر چانه ات مى‏گذارم و تو را با تمامى لشکرت بیرون
مى‏آورم اسبان تو سواران که جمعى ایشان با اسلحه تمام آراسته جمعیت عظیمى با سپرها
و مجنها و همگى ایشان شمشیرها به دست گرفته، فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع
ایشان با سپر و خود جومر و تمامى افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامى
افواجش و قوم هاى بسیار همراه تو. پس مستعد شو و تو و تمامى جمعیتی که نزد تو جمع
شده‏اند خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باش بعد از روزهاى بسیار از تو
تفقد خواهد شد و در سال هاى آخر به زمینى که از شمشیر استرداد شده است خواهى آمد که
از میان قومهاى بسیار بر کوه هاى اسراییل که به خرابه‏هاى دایمى تسلیم شده بود، جمع
شده است و آن از میان قوم ها بیرون آورده شده و تمامى اهلش به امنیت ساکن مى‏باشند»
21. متن آیه 15 باب 38 کتاب حزقیال نبى: «و از مکان خویش در اطراف شمال خواهى آمد و
تو قوم هاى بسیار همراه تو که جمیع ایشان اسب سوار و جمعیتى عظیم و لشکرى کثیر
مى‏باشند».
22. متن آیه 12 باب 38 کتاب حزقیال نبى: «تا تاراج نمایى و غنیمت را ببرى و دست خود
را به خرابى‏هایى که معمور شده است و به قومى که از میان امت ها جمع شده‏اند
بگردانى که ایشان مواشى و اموال اندوخته‏اند و در وسط جهان ساکنند
23. غنیمت معادل واژه انگلیسى spoil است. از این رو با برداشتن دو حرف نخست این
واژه oil مى‏ماند که به معنى نفت است.
24. متن آیه‏هاى 2، 4، 17 تا 20 باب سى و نهم کتاب حزقیال نبى: «و تو را برمى
گردانم و رهبرى مى‏نمایم و ترا از اطراف شمال برآورده بر کوه هاى اسراییل خواهم
آورد.» (آیه 2). «و تو و همه افواجت و قومهایى که همراه تو هستند، بر کوههاى
اسراییل خواهید افتاد و ترا به هر جنس مرغان شکارى و حیوانات صحرا، به جهت خوراک
خواهم داد» (آیه 4). «و اما تو اى پسر انسان، خداوند یهوه چنین مى‏فرماید که به هر
جنس مرغان و به همه حیوانات صحرا بگو جمع شوید و بیایید و نزد قربانى من که آنرا
براى شما ذبح مى‏نمایم، فراهم آیید. قربانى عظیمى بر کوههاى اسراییل تا گوشت بخورید
و خون بنوشید. گوشت جنابران را خواهید خورد و خون روساى جهان را خواهید نوشید از
قوچها و بره‏ها و بزها و گاوها که همه آنها از پروارى‏هاى با شان مى‏باشند و از
قربانى من که براى شما ذبح مى‏نمایم پیه خواهید خورد تا سیر شوید و خون خواهید
نوشید تا مست شوید و خداوند یهوه مى‏فرماید که بر سفره من از اسبان و سواران و
جباران و همه مردمان جنگى سیر خواهید شد» (آیه‏هاى 17 تا 20).
25. متن آیه‏هاى 17 و 18 از باب نوزدهم مکاشفه یوحنا: «و دیم فرشته‏اى را در آفتاب
ایستاده که به آواز بلند تمامى مرغانى را که در آسمان پرواز میکنند ندا کرده و
مى‏گوید بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت
سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه
غلام و چه صغیر و چه کبیر».
26. متن آیه 28 از باب بیست و چهارم انجیل متى: «و هر جا که مردارى باشد، کرکسان در
آنجا جمع شوند»
27. متن آیه‏هاى 11 تا 15 باب سى و نهم از کتاب حزقیال نبى: «و در آن روز موضعى را
براى قبر در اسراییل یعنى وادى عابریم را به طرف مشرق دریا به جوج خواهم داد و راه
عبورکنندگان را مسدود خواهد ساخت و در آنجا جوج و تمامى جمعیت او را دفن خواهند کرد
و آن را وادى هامون جوج خواهند نامید و خاندان اسراییل مدت هفت ماه ایشان را دفن
خواهند کرد تا زمین را طاهر سازند و تمامى اهل زمین ایشان را دفن خواهند کرد و
خداوند یهوه مى‏گوید روز تمجید من نیک نامى ایشان خواهد بود و کسانى را معین خواهند
کرد که پیوسته در زمین گردش نمایند و همراه عبورکنندگان آنانى را که بر زمین مانده
باشند دفن کرده آن را طاهر سازند، بعد از انقضاى هفت ماه آنها را خواهند طلبید»

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت٢:۳٦ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
نارنیا، هدیه هالیوود به صهیونیست های مسیحی

بعضی‌ فیلم نارنیا را بزرگترین هدیه هالیوود به بنیادگرایان انجیلی یا همان اوانجلیست ها (صهیونیست های مسیحی) بعد از فیلم کلاسیک "ده فرمان " اثر سیسیل ب. دومیل می‌دانند.

قصه نارنیا از آن داستان های زمان کودکی نسل ماست که همواره خاطره آن در اذهانمان باقی مانده ، خصوصا گذر از آن کمد لباس به سرزمینی جادویی و آن چراغ فانوسی که علامت پیدا کردن مسیر بود و درپایان داستان به کمک 4 قهرمان قصه آمد. البته در آن زمان تنها کتاب اول نارنیا یعنی "شیر ، جادوگر و کمد لباس " در دسترس بود و به یاد ندارم سایر مجلدات این داستان در آن سالهای اوایل دهه 50 چاپ شده باشد.
از همین رو حالا که با قسمت های دیگر آن مواجه می شویم و اصلا کتاب های هر 7 قسمت آن در برابرمان است ، سرراست تر می توانیم شخصیت هایش را تحلیل کنیم و ارتباطش را با سایرنوول های هم دوره اش دریابیم . خصوصا که از همین قسمت دوم به بعد تشخیص عناصر مشترک بخش های مختلف این داستان و نقاط فراز و نشیب آن ، ممکن می شود.
فی المثل تاثیر پذیری سی.اس.لوییس ، نویسنده این داستان ها از دوستش یعنی جی . آر.آر .تالکین (خالق مجموعه ارباب حلقه ها) کاملا روشن می گردد. شباهت های آن مجموعه چه به لحاظ کاراکتر و چه از نظر ساختار روایتی با مجموعه داستان های نارنیا (خصوصا همین قسمت دوم یعنی شاهزاده کاسپین ) ، انکار ناپذیر به نظر می آید.
شاهزاده کاسپین هم مانند آراگورن از قلمرو پادشاهی خود دور افتاده و پیتر و ادموند و لوسی و سوزان همانند فرودو و 9 یار حلقه در صدد بازگرداندن آن قلمرو به وی هستند. از طرف دیگر در سرزمین نارنیا هم کوتوله هایی مثل "الف ها " زندگی می کنند و اصلان همانند گندالف از آنان علیه شاه میراز (مشابه سارون در ارباب حلقه ها) حمایت می کند. دیگر می توان از حرکت به موقع درخت ها در "وقایع نگاری نارنیا : شاهزاده کاسپین " برای حمایت از گروه شاهان و ملکه های نارنیا یاد کرد که شبیه حمایت "انت ها " در قسمت دوم ارباب حلقه ها از گروه فرودو در مقابل "اورک ها " بود و همچنین شباهت های دیگر وجود دارد که جای طرحشان در این سطور نیست.
اما دیگر واقعیتی که پس از تماشای فیلم "وقایع نگاری نارنیا : شاهزاده کاسپین " دستگیر مخاطبان علاقمند می شود ، شباهت های نزدیک مجموعه هری پاتر با آن است ، با این تفاوت که به آسانی می توان نتیجه گرفت ، خانم جی.کی.رولینگ اغلب قصه ها و نمادها و شخصیت های خود در هری پاتر را البته با تغییراتی اندک ، از همین مجموعه سی.اس.لوییس گرفته است. خصوصا بسیاری از صحنه های قسمت دوم مجموعه نارنیا ، تماشاگر پی گیر و نکته سنج را دقیقا به یاد هری پاتر می اندازد. از جمله بازگشت برادران و خواهران "پیونسی " (پیتر و سوزان و ادموند و لوسی) پس از یک سال تحصیلی به نارنیا (همانگونه که هری و دوستانش پس از یک تعطیلات مجددا به هاگوارتز بازمی گشتند و ماجرایی دیگر می آغازیدند) یا آن ورود از ایستگاه قطار به نارنیا که اساسا آشناترین مکان سفر به هاگوارتز در مجموعه هری پاتر بود و تلاش برای خلاصی سرزمین نارنیا از ظلم و ستم ملکه یخی یا شاه میراز (مثل مبارزه هری پاتر با ولد مورت) و...
به این ترتیب می توان مجموعه نارنیا را حلقه واسطی مابین نوعی از ادبیات کلاسیک نیمه اول قرن بیستم با داستان های کودکانه پایان قرن دانست و اینکه چرا مجددا این نوع سرگذشت ها در پایان قرن و خصوصا هزاره دوم میلادی مطرح شد ، دلائل اعتقادی و سیاسی متعددی دارد که شاید در ادامه این مقاله به طور غیر مستقیم به آن پرداختم.
داستان دوم نارنیا یعنی شاهزاده کاسپین یک سال پس از خاتمه داستان در دنیای معمولی آدم ها اتفاق می افتد که در طی همین زمان ، 1300 سال بر سرزمین نارنیا گذشته است.(البته این یک رقم حساب شده نیست ، چرا که در داستان های بعدی چنین معیاری را شاهد نیستیم و فی المثل در قسمت سوم یعنی "کشتی سپیده پیما " همان یک سالی که در جهان انسان ها گذشته ، در دنیای نارنیا هم سپری شده است. )
ظلم و تعدی نسل جدید نارنیایی ها که تلمارین خوانده می شوند باعث به صدا درآمدن شیپور جادویی توسط کاسپین دهم (بازمانده از نارنیایی های کهن) می گردد که به ناحق از سلطنت خود دور شده و حتی از سوی عمویش (که پدرش را کشته و سلطنت نارنیا را غصب کرده) قصد جانش را نموده اند. با صدای شیپور جادویی ، پیتر و سوزان و ادموند و لوسی که در پایان قسمت اول به سرزمین خود بازگشته بودند ، مجددا وارد نارنیا شده و با کمال تعجب باگذر1300 ساله دراین سرزمین مواجه می شوند(همچنانکه وقتی دوباره از نارنیا برمی گردند هنوزقطاری که به هنگام عزیمتشان در حال ورود به ایستگاه بود ، به ورودش ادامه می دهد.) آنها بقایای سلطنت و حکمفرمایی خود بر نارنیا و نشانه های نبردی که 1300 سال قبل برای پیروزی بر ملکه یخی انجام داده بودند را در میان خرابه ها می یابند و پس از مواجه شدن با شاهزاده کاسپین و پی بردن به مقاصد شاه میراز که پس از قتل پدر کاسپین ، اقدام به کشتن وی نموده،تصمیم می گیرند با وی مقابله کنند و شاهزاده را به تاج و تختش بازگردانند.
تیم فیلمنامه نویسی "وقایع نگاری نارنیا :شاهزاده کاسپین " همان ها هستند که قسمت اول را به نام "شیر ، جادوگر و کمد لباس " نوشتند منهای خانم "آن پیکاک " .
یعنی کریستوفر مارکوس و استفن مک فلیی به همراه خود اندرو آدامسن که کارگردانی اثر را هم برعهده دارد. شاید از همین روست که برخلاف قسمت اول، در نارنیای 2 شخصیت پردازی قابل اعتنایی مشاهده نمی شود و تنها با یک سری تیپ های کلیشه ای روبرو هستیم. در حالی که اصل داستان سی.اس.لوییس این امکان را در اختیار فیلمنامه نویسان گذارده که شخصیت های قابل انعطاف و غیر کلیشه ای پدید آورندولی گویا سازندگان فیلم چندان رغبتی به این کارنداشته و حاضر به چنین ریسکی دردنباله یک اثر آشنا نشده اند.حتی خود شاهزاده کاسپین که می توانست شخصیتی قابل تامل داشته باشد به تین ایجری احساساتی و سانتی مانتال بدل شده است.
روال داستان هم به گونه ای در فیلمنامه قرار گرفته که به سهولت تقریبا از یک سوم ابتدایی تا آخر کار را می توان حدس زد . فیلمنامه نویسان حتی از این هوشمندی سی.اس.لوییس بهره نگرفته اند که وی شروع داستان را با وضعیت حال پیتر و برادر و خواهرانش شروع کرد و بعد به قصه شاهزاده کاسپین پرداخت تا حداقل در فراز اول فیلمنامه ، اصل ماجرا تازگی خود را حفظ کند ولی اندرو ادامسن و همکاران فیلمنامه نویسش با شروع داستان از قسمت هملت گونه توطئه برای قتل شاهزاده کاسپین ، در همان قدم اول ماجرا را لو داده و فرصت تعلیق و سوسپانس برای مخاطب باقی نمی گذارند. از همین روست که وقتی در میانه فیلم شاهد ، هجوم نارنیایی ها به قصر تلمارین هستیم ، به آسانی شکست آنها را پیش بینی می کنیم ، چراکه با پیروزی شان ، دلیلی برای ادامه قصه نمی ماند!
فیلمنامه نویسان حتی از نمایش ذهنی/واقعی اصلان در اوائل ورود بچه ها به نارنیا (که در قصه به وضوح می تواند تعلیق مناسبی برای پیگیری حضور اصلان باشد) خود داری کرده و آن را به ادعاهای لوسی محدود می سازند. در حالی که این تصور/تصویر ایهام آور ، در کتاب لوییس به کررات اتفاق می افتد.
به هرحال همان گونه که حدس زده می شود ، نبرد نارنیایی ها و سپاه شاه میراز علیرغم تعداد بسیار و هیمنه عظیمش ، با ورود اصلان به میدان و معجزات وی ، به سود جبهه پیتر و دوستانش می چرخد و قضایا ختم به خیر می شود !
اما معجزه آخر اصلان ، برای دوستداران سینما و آشنایان به روایات مذهبی قابل تامل است. برانگیخته شدن امواج رودخانه به قدرت اصلان و غرق شدن سپاه میراز شاه در میان آب های آن ، بیش از هر داستان و روایتی ، ماجرای گذر قوم یهود از میان رود نیل و غرق شدن سپاه فرعون در میان امواج آن را به خاطر می آورد که به یاد ماندنی ترین نمایش آن را سالها پیش برپرده سینما و در فیلم "ده فرمان " سیسیل .ب.دومیل دیده بودیم.
ازهمین روست هانا راسین،یکی ازنویسندگان معروف واشنگتن‌پست درمقاله ای می نویسد : "... بعضی‌ها این فیلم را بزرگترین هدیه هالیوود به بنیادگرایان انجیلی یا همان اوانجلیست ها (صهیونیست های مسیحی) بعد از فیلم کلاسیک "ده فرمان " اثر سیسیل ب. دومیل می‌دانند... "
راسین که در حال حاضر بر روی کتابی درباره نخبگان اوانجلیست(همان صهیونیست های مسیحی که خاستگاه آیینی حاکمان امروز آمریکا هستند) کار می‌کند ، در این نوشته به رویکرد جدید هالیوود به مذهب و از طرف دیگر گرایش بنیادگرایان انجیلی به سینما و فیلمسازی می‌پردازد. اگرچه این نوع مذهب از خیلی پیشتر در ساختارهای سیاسی حاکم و بافت سنت‌گرای جامعه آمریکا حضوری پرقدرت داشته، اما اکنون رابطه‌ای متفاوت‌تر و تأثیرگذارتر میان آن و هالیوود شکل گرفته است. راسین سعی دارد در این مقاله نسل‌های مختلف معتقد به اوانجلیسم(صهیونیست مسیحی) را در هالیوود معرفی کند.
نسل اول به اعتقاد او کسانی بودند که در فضای یهودی تبار هالیوود سعی می‌کردند ایمان خود را مخفی کنند. اگرچه همواره در این کارخانه رویا سازی ، ساخت آثار مذهبی از اهمیت خاصی در میان صاحبان کمپانی ها برخوردار بوده است و این اشراف یهود مهاجر اروپایی در طی سالهای ابتدای قرن بیستم بودند که هیچگاه از تبلیغ دین و آیین خویش در محصولاتشان و تحقیر و توهین نسبت به دیگر مذاهب به خصوص اسلام دریغ نورزیدند.
نسل دوم این بنیادگرایان ، پس از 11 سپتامبر و ظهور نومحافظه‌کاران آمریکایی در کاخ سفید فرصت عرض اندام یافتند تا جایی که طی 7 سال گذشته در هر فصل اکران دست‌کم یک فیلم ایدئولوژیک با باورهای اوانجلیستی(آمیزه ای از پروتستانتیزم و آموزه های صهیونی آخرالزمانی که نبرد آرماگدون را از طریق برپایی اسراییل بزرگ راه حل نهایی می دانند) به چشم می‌خورد.
اما نسل سوم که به تدریج بر هالیوود حاکم می شودو خود رابه یهودیان حاکم تحمیل می کند ، علاوه بر ابا نداشتن از بیان اعتقادات خویش، براین باورند نگاه ایدئولوژیک آنها به پدیده‌ها باید در تمام سطوح فیلم نفوذ کند، حتی اگر فیلمی باشد که در ظاهر با قواعد بنیادگرایان انجیلی سازگار نباشد.
راسین تأکید می‌کند که امروزه هالیوود بدست این نسل کاملاً در حال تحول است. نسل جدید نه تنها عقایدش را در یک ژانر محدود نمی‌کند بلکه جذابترین آنها یعنی تریلر، وحشت، علمی- تخیلی و حتی کمیک استریپ را هدف‌گرفته است.
هدف آنها آشتی میان سینمای سرگرم کننده و کلیسای انجیلی با یکدیگر است تا اوانجلیسم(صهیونیسم مسیحی) بتواند با قوی‌ترین، جذاب‌ترین و فراگیرترین زبان کنونی با جهانیان سخن بگوید. کلیسای انجیلی با رویکردهای افراطی نومحافظه‌کاران در حال دامن‌زدن به موج جدیدی از تهاجمات عقیدتی است که در نهایت به همان نبرد آرماگدون(نبردی که براساس باورهای اوانجلیست ها یا صهیونیست های مسیحی ، بیش از دو سوم مردم جهان را نابود ساخته و دنیا را برای حکومت هزار ساله مسیح موعودشان و یهودیانی که به وی می گروند ، آماده می سازد) ختم می شود . در واقع هدف نهایی باورها و اعتقادات آنان ، برچنین فاجعه ای استوار است و آن را تقریبا بدون کم و کاست در همه آثارشان به تصویر می کشند. از همین روست که در اغلب این آثار ، شاهد شاهان و شاهزادگان و افرادی رانده شده از قلمرو خود هستیم که خانه یا شهر و یا سرزمین شان توسط نیروهای شر تسخیر شده و حالا آنها با جمع آوری نیرو در صدد درگیری جنگ با قوای فوق هستند که بالاخره در آن نبرد آخرین ، دشمنانشان را مغلوب می گردانند.
و از همین روست که طی سالهای اخیر ، تولید این قبیل آثار به طور شگفت انگیزی افزایش یافته،به گونه ای که برخی کارشناسان و صاحب نظران معتقدند "هالیوود آرایش آخرالزمانی گرفته است "
در تایید همین باورهاست که مطالعه مجموعه داستان‌های نارنیا به دلیل ته‌مایه مذهبی‌ ، در خانواده‌هایی که دارای اعتقادات اوانجلیستی هستند، یکی از ضروریات به شمار می رود و بسیاری از آنها ، سی.اس. لوئیس را یکی از بزرگترین نویسنده‌های قرن گذشته می‌دانند.
دیزنی و کمپانی شریکش یعنی والدن مدیا هم درست به دنبال همین مخاطبین بوده اند. آنها کمپانی موتیو مارکتینگ که کار تبلیغ فیلم "مصائب مسیح " را انجام داده بود، به خدمت گرفتند تا بتوانند فیلم خود را به کلیساها و مراکز مذهبی معرفی کنند. کارگردان فیلم، اندرو آدامسن، نمادهای مذهبی فیلم را با داگلاس کرشمن، پسرخوانده سی.اس.لوئیس(که خود از اوانجلیست های متعصب است) چک کرد تا مطمئن شود که در فیلم "وقایع‌نگاری نارنیا " از نظر اعتقادی و مذهبی هیچ اشتباهی وجود ندارد.
انتظارات بنیادگرایان اوانجلیست از این فیلم سبب شد تا سازندگان فیلم ، خیلی با دقت و احتیاط برای آنها توضیح بدهند که چرا نتوانسته اند به صراحت ، فیلم نارنیا را فیلمی تمثیلی و نمادین از باورهای آنان معرفی کنند.
در زمان ساخت فیلم، متولیان کلیسای انجیلی ، به شدت پروسه انتخاب بازیگر توسط آدامسن را پیگیری می‌کردند تا ببینند مثلا چه کسی قرار است به جای اصلان شیر حرف بزند. هانا راسین در مقاله اش درباره "وقایع نگاری نارنیا " می گوید:
"...در داستان، زندگی اصلان به نوعی رستاخیز مسیح را به ذهن متبادر می سازد و کلیسای انجیلی می‌خواست مطمئن شود که آدامسن شخصیتی را برای دوبله این نقش انتخاب می‌کند که ویژگی‌های صدایش به مسیح نزدیک باشد... "
اما آدامسن در این باره توضیح می‌دهد: "بالاخره تصمیم گرفتیم که شخصیت اصلان خیلی مقتدر و قوی باشد چون به این ترتیب او یک موجود دست نیافتنی می‌شد. "
به این ترتیب شرط‌بندی هالیوود برروی پتانسیل مخاطبان انجیلی بالاخره نتیجه مطلوب داد و فیلم "وقایع نگاری نارنیا " در صدر جدول پرفروش ها نشست. در ادامه ساخت این نوع فیلم ها بود که " جن‌گیری امیلی رز "(فیلمی از جنس فیلم معروف جن‌گیر برای معتقدان به بنیادگرایی انجیلی ) در هفته اول اکران خود 30 میلیون دلار فروخت و در ماه سپتامبر 2006به یکی از فیلم‌های پرفروش ماه تبدیل شد.
کارگردان آن فیلم "اسکات درکسن " فارغ‌التحصیل دانشگاه اوانجلیستی بایولا در لس‌آنجلس بوده و یکی از مدرسان مدعو کلاس‌های مؤسسه فیلمسازی "پرده اول " نیز هست. مدتی بعد، فیلم "جن‌گیری امیلی رز " جای خود را در جدول فروش به فیلم "درست مثل بهشت " داد. ماجرای کمدی این فیلم هم درباره روح و مرگ بود ، اما با وجود کمدی بودن، باز هم در کلیت خود احساس همدلی تماشاگر با دنیای ماوراء را سبب می گردید.
در پاییز 2007 ، همه جای هالیوود پرشده بود از تابلوهای تبلیغاتی که روی آنها ارواح و فرشتگان نقش بسته و مشغول جلب مشتری بودند؛ فیلم‌هایی مثل " نجواگر روح " ، "مدیوم "(واسطه) و "سه آرزو ". گرچه ممکن است ، نتوانیم این فیلم ها را معرف کامل اوانجلیسم بدانیم، اما به هر حال واضح است که هالیوود پس از دوران حاکمیت بلامنازع اشراف یهود مهاجر ، اینک مسحور این گونه حوزه‌های شبه مذهبی شده که البته در چشم انداز نهایی خود ، هدفی مغایر با آنچه مد نظر بنیانگذاران هالیوود بود را تعقیب نمی کنند.
باربرا نیکولاسی(راهبه کلیسای انجیلی ) در سال 1999 مؤسسه "پرده اول " (
Act One) را تأسیس کرد.مؤسسه‌ای که به منظور تحصیل هنرجویان اوانجلیست در زمینه فیلمنامه‌نویسی و سینما تأسیس شد.
یکی از دانشجویان "پرده اول " می گوید: "...در یک طبقه ساختمان مؤسسه که در پای تپه‌های هالیوود واقع شده، همانقدر که روی قفسه‌ها
DVD فیلم دیده می‌شود، انجیل هم به چشم می خورد. بیشتر آن فیلم‌ها از نوعی هستند که بنیادگرایان محافظه‌کار هیچ وقت به بچه‌های خود اجازه تماشای آنها را نمی‌دادند؛ فیلم‌هایی مثل "زیبایی آمریکایی "، "جان مالکوویچ بودن " و مجموعه‌های تلویزیونی "خانواده سوپرانو " و "ویل و گریس ".
وقتی در همان زمان ، شبکه
CNN نیکولاسی را برای یک مصاحبه دعوت نمود. آن روز وی نتوانست هیچ یک از اعضا و مدرسین مؤسسه را برای حضور در تلویزیون با خود همراه کند. او می‌گوید: "آنها فکر می‌کردند که این کار می‌تواند به فعالیت‌های دیگر آنها لطمه بزند. "
اشاره نیکولاسی بیشتر به اوانجلیست هایی بود که از قبل در هالیوود کار می‌کردند و جزء موج اول این جریان به شمار می آمدند. از جمله این افراد می‌توان به "ران آستین "، نویسنده سریال‌های تلویزیونی "فرشتگان چارلی " و "مأموریت غیرممکن " و همچنین جک شی، رئیس سابق انجمن کارگردانان آمریکا اشاره کرد. آن موقع این افراد به شوخی به نیکولاسی می‌گفتند که در هالیوود، رفتن به کلیسا یک گناه محسوب می‌شود.
در آن دوره تصویری که در تلویزیون و سینما از بنیادگرایان انجیلی ارائه می‌شد غالباً تصویر یک همسایه بدعنق، عصبانی و خنگ بود (برای مثال ند فلاندرز در "سیمپسون‌ها ") یا حقه‌بازهای چرب زبان و تملق‌گو (مثلاً کشیش در مجموعه "خانواده سوپرانو ") و یا حتی قاتل (در فیلم تنگه وحشت یا(
Cape Fear اما بعداز حادثه 11 سپتامبر، رویکرد صنعت سینما به این موضوع آرام آرام تغییر کرد. استودیوها به سراغ فیلم‌هایی رفتند که مضامین اوانجلیستی داشتند حتی اگر این فیلم‌ها کاملاً مذهبی محسوب نمی‌شدند. به گفته نیکولاسی در همین دوران هم بود که مؤسسه "پرده اول " فعالیت‌هایش را گسترش داد.
رالف وینتر، تهیه‌کننده فیلم "مردان مجهول " و " چهار شگفت‌انگیز "، تام شادیاک، تهیه کننده فیلم "بروس قدرتمند " و "پچ آدامز "، با چند جشنواره جدید مسیحی وارد گفت‌وگو شدند.
نویسنده‌های مجموعه‌های تلویزیونی پربیننده‌ای مثل‌ "بافی، قاتل خون‌آشام " و "افسونگر " دیگر به راحتی از کلیسا رفتنشان با همکاران خود حرف می‌زدند. این عده موج دوم اوانجلیست های هالیوود را تشکیل می‌دهند.
نسل "دانیل رومر " موج سوم این جریان است. نیکولاسی می‌گوید که این نسل اصلاً دوست ندارد راجع به اینکه چه‌طور یک بنیادگرای انجیلی باید خود را با هالیوود هماهنگ کند، حرف بزند. حالا دیگر می‌توانیم شاهد شکل‌گیری نسلی از هنرمندان جوان اوانجلیست باشیم که همه متقاضی شرکت در کلاس‌های مؤسسه "پرده اول " هستند.
برای مثال همسر یک کشیش که در دوران نوجوانی خواننده موسیقی کانتری بوده ، دوست دارد که درباره موضوع "شکل‌گیری فرهنگ، مجموعه‌های تلویزیونی و فیلم‌های پرفروش " تحقیق کند و مقاله بنویسد. یکی دیگر از این افراد ، یک دانشجوی اونجلیست فارغ‌التحصیل هاروارد اس. دیگری زنی است که قبلاً در بخش فعالیت‌های مذهبی کاخ سفید کار می‌کرده است.
هانا راسین می نویسد : "... این نسل با پرستش خدا و کوئنتین تارانتینو بزرگ شده‌اند! هر چند پرستش دومی غالباً مخفیانه و سری است. این عده ، جناح سینمایی جریانی هستند که جامعه‌شناسی به نام آلن ولف آن را "گشایش تفکر و ذهنیت اوانجلیستی " دانسته است؛ چیزی که در حقیقت تجدید حیات فرهنگی بنیادگرایان محافظه‌کار( یا همان مسیحیان صهیونیست)است. بنابراین احتمالاً والدین این نسل به آنها آموخته‌اند که برای حفظ اعتقادات خود در پناه یک خرده فرهنگ موازی یعنی سینما قرار بگیرند، زیرا تا آن زمان فیلم‌های مذهبی همگی باعث دلزدگی و خستگی آنها شده بود. برای اینکه بتوانید از کلاس‌های مؤسسه پرده اول استفاده کنید باید حضور مسیح را در زندگی خود باور داشته باشید... "
او ادامه می دهد: "...بسیاری از افراد این نسل از نظر شناخت فرهنگ اوانجلیستی بسیار پیشرو هستند اما بسیاری از مؤسسات انجیلی هنوز هم بابت آنها نگرانی دارند. زمانی مؤسسه بایولا همه دانش‌آموزان خود را از دیدن هر نوع فیلمی منع می‌کرد و حالا همین مؤسسه هم درست مثل دانشگاه آسوزا پاسیفیک، که یک مدرسه اوانجلیستی خارج از پاسادونا است، دپارتمان فیلم دارد.... "
پس از 11 سپتامبر 2001 بود که نماینده‌هایی از استودیوهای هالیوودی با مدرسین مؤسسه "پرده اول " تماس ‌گرفتند، همه اعضاء از استعداد ویژه رومر و نگاه تازه او تعریف می‌کردند. به تدریج تماس‌های آنها بیشتر شد. بالاخره یک روز به باربرا نیکولاسی زنگ زدند و گفتند: "ما یک فیلم مسیحی می‌خواهیم. 5فیلمنامه اولتان را برای ما بفرستید. " بعد از این تلفن، نیکولاسی به خود گفت: "بالاخره هالیوود به ما هم فرصت عرض اندام داد. "
هانا راسین براین باور است که دلایل چنین رویکردی هم معنوی بود و هم اقتصادی. صنعت فیلمسازی بعد از حادثه 11سپتامبر به تولید فیلم‌هایی می‌اندیشید که "معنا و مقصودی هم داشته باشند " و در جهت سیاست های نئومحافظه کاران برای اقدامات جنگ افروزانه شان نیز باشند. فیلمنامه‌هایی مثل "جن‌گیری امیلی رز " و اقتباسی از داستان سی.اس.لوئیس به نام "وقایع‌نگاری نارنیا: شیر، جادوگر و کمد " که در سال 2006 یکی از پرفروش‌ترین‌ها بود، نمونه‌هایی از این فیلمنامه‌ها هستند.
در سال 2002 دانشگاه پت رابرتسون (به نام یکی از مهمترین رهبران اوانجلیست) ، مرکز هنرهای نمایشی خود را افتتاح کرد. این مرکز شامل استودیوهای فیلم و انیمیشن‌ و دو سالن نمایش فیلم بود. دو سال بعد "جرج بارنا " که یکی از محققان و متخصصان برجسته نظرسنجی بود ، از حقیقتی پرده برداشت؛ او به این نتیجه رسید که فیلم می‌تواند بیشتر از کلیسا روی پیروان بنیادگرایی تأثیر بگذارد و به همین دلیل مجموعه "بارنا فیلم " را به عنوان یکی از شعبات یا شاخه‌های شرکت رسانه‌ای انجیلی خود تأسیس کرد.
"فیلیپ آنشوتز " یکی دیگر از اوانجلیست های معتقد و البته ثروتمند که بنیانگذار مؤسسه ارتباطی کوئست است ،نیز 3 سال‌ پیش گروه فیلم "آنشوتز " را بوجود آورد که مجموعه "والدن مدیا "را شامل می‌شد و در ساخت فیلم "وقایع‌نگاری نارنیا "نیز با کمپانی دیزنی مشارکت داشت . در واقع این "والدن مدیا " بود که بار اصلی تهیه فیلم را به لحاظ نرم افزاری بردوش کشید و دیزنی ، منحصرا در بخش سخت افزاری و امکانات ، آنها را یاری رساند.
در حال حاضر بنیادگرایان انجیلی از میان برنامه‌های مختلف هالیوودی می توانند انتخاب‌های متعددی داشته باشند. برای مثال شبکه نیایش هالیوود(
Hollywood Prayer Network) یکی از شبکه‌هایی است که تمام توان خود را صرف کرده تا با استفاده از نیروهای متخصص انجیلی ، هالیوود را دچار یک تحول گرداند.
با اینکه رابطه میان هالیوود و اوانجلیست ها رفته رفته بهتر شده اما هنوز هم بسیاری از آنها از این موضوع نگرانند. نیکولاسی همه روزه نامه‌های زیادی از پیروان کلیسای انجلیکن دریافت می‌کندکه ازحضور فیلمنامه‌نویسان مجموعه‌های "بافی قاتل خون‌آشام " و
That 70s Show در مؤسسه اظهار نگرانی می‌کنند.
با این حال نیکولاسی بیش از هر کس دیگری تلاش کرده و می‌کند تا "دین باتالی " را که یکی از فیلمنامه‌نویسان اصلی سیت کام پرطرفدار "
That 70s Show " با موضوع سکس، مواد مخدر و راک‌اندرول است، به جمع مدرسین مؤسسه اضافه کند.البته باتالی از جمله اوانجلیست هایی است که خوب می‌دانند با کار در هالیوود موقعیت مناسبی برای خود و باورهایش فراهم آورده است. چراکه چنین فضایی ، نمونه مطلوبی از مصالحه و توافق یک بنیادگرای انجیلی با محیط است .
در اخبار نشریه موسسه "پرده اول " آمده ، باتالی که چهل و یک ساله است توانسته به تازگی در امتحان کشیشی موفق شود. او بسیار خوش‌برخورد و مرتب است. دفتر کار او با عکس‌هایی از دو فرزندش و پوسترها و یادگارهایی از مجموعه کارتونی "وینی د ‌پو " تزئین شده. در گوشه‌ای میز انجیل او قرار گرفته است. او عادت دارد هر روز سر کار انجیل بخواند. این عادتی است که به نظر خیلی از همکارانش کمی عجیب و غیرعادی است.
در عوض باتالی هم از خیلی از آدم‌های هالیوودی متعجب است ، چون اغلب آنها گروه‌های جوانان کلیسایی را نمی‌شناسند در حالی‌که بیش از نیمی از نوجوان‌ها و جوان‌های آمریکایی جزء این گروه‌ها هستند. او حتی از کلیساروها و معتقدان انجیلی هم شاکی است چون فکر می‌کند که آنها هم باید بتوانند همان‌طور که تونی کاشنر به همجنس‌بازها و ایو انسلر به فمینیست‌ها خدمت کرده‌اند، با نقاشی کردن یا نوشتن در خدمت اوانجلیسم باشند.
او در مصاحبه ای گفته است: "واقعاً مزخرف است. ما ادعا می‌کنیم که به خدایی بزرگ و فوق‌العاده ایمان داریم اما حتی نمی‌توانیم درباره اعتقادمان یک صفحه مطلب بنویسیم، یا یک صحنه نقاشی کنیم. چرا ما اوانجلیست ها نباید فیلمی مثل تک‌گویی‌های زنانگی ایو انسلر داشته باشیم... "
تصمیم جدید او این است که در نسخه اولیه فیلمنامه‌اش آنقدر شخصیت‌های مسیحی بانمک، سه بعدی و جذاب بگنجاند که نظر همه را جلب کند!
هانا راسین در کتاب خود درباره آینده این حرکت بنیادگرایی می نویسد : "...در آینده‌ای که باتالی و نیکولاسی در ذهن خود دارند این مشکل هم برطرف خواهد شد. آنها روزهایی را پیش‌بینی می‌کنند که همه استودیوهای هالیوودی برای ساختن فیلم‌هایی با مضامین اوانجلیستی ، مدیری مثل آنشوتز خواهند داشت، هر شبکه تلویزیونی نسخه مسیحی شده "ویل و گریس " را پخش می‌کند که داستان‌های آن در یک کلیسای بزرگ یا دبیرستان انجیلی اتفاق می‌افتد. آن موقع اوانجلیست ها هم در هالیوود موقعیتی مشابه یهودی‌ها پیدا می‌کنند ، اقلیت تازه‌ای که وقتی گذشته خود را مرور می‌کند به آن می‌خندد چون زمانی را به یاد می‌آورد که حتی نمی‌توانست در یک بایگانی هم کار پیدا کند... "

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت٢:۳٤ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
سینمای غرب، آرایش آخرالزمانی گرفته است

سینمای غرب در دهه 80  هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر  برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند.


نگاهی به وجه غالب سینمای امروز هالیوود

predator" که هیولاهای باستان از تخم درمی آیند. همه اینها پس از پیروزی انقلاب اسلامی آمدند که مستقیما مدرنیته غرب را هدف قرار داده  بود. در واقع  بعد از سقوط شوروی ، سمت دوربین هالیوود ، جهان اسلام را نشانه رفت . حالا دیگر ساموئل هانتیگتون نبرد نهایی غرب با اسلام را تحت عنوان "جنگ مابین تمدن ها" تئوریزه می کرد. جنایتکاران و تروریست هایی که همواره در فیلم های جیمزباند و مت هلم و امثال آن وابسته به شرق بودند ، حالا دیگر مسلمان شده بودند و ملیت عرب داشتند ، در فیلم هایی مانند :"دروغ های حقیقی" جیمز کامرون ،  "تصمیم عملی" و "دلتا فورس" و ...که تروریست های مسلمان قصد دارند با سلاح اتمی ، آمریکا را نابود کنند!! یعنی  هیولاهای دهه 80 ، شکل و شمایل انسانی می یابند.
اما پس از آغاز هزاره جدید ، سینمای غرب زبان و لحن بیانی دیگری یافته است. در واقع هالیوود آرایش دخانی به مفهوم ماورایی و آخرالزمانی گرفته تا ذهن بشر را برای انتظار نبرد سهمگین آخرالزمان و یا همان "آرماگدون" آماده نمایند.
در کتب و اسناد منتشره آمده است که بنا بر اعتقاد صهیونیست ها ، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل) ، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعودشان فراهم آمده  است. به عبارت دیگر آنان براین باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان مورد نظر مسیحیان و یهودیان صهیونست بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. اگرچه صهیونیست ها ، دیرزمانی است که عمل خویش را برای روز موعودشان به نام "آرماگدون" ، شروع کرده اند.
اوانجلیست‌ها (مسیحیان صهیونیست ) براین باورند که مسیح (ع) دوباره ظهور می‌کند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت بر قرار خواهد شد.
اوانجیلیست‌ها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر وشر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده می‌شود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا می‌کنند که اونجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی که از آن به آرماگدون یاد می‌شود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست ، میلیون‌ها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح ، راه آنها را سد می‌کنند و در آرماگدون به هم می‌رسند و جنگ در می‌گیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم می‌گویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و... به عنوان سپاه شر از عراق حرکت می‌کنند. ( توجه کنید که سالهاست بوش و دار و دسته اش ، کشورهایی مانند ایران را "محور شرارت " خوانده اند!) طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال 2000 تا 2007 روی می داده است!!
از همین روست که از سال 2000 تولید آثار عظیم تاریخی که تقریبا از دهه 60 تعطیل شده بود ، مجددا رونق گرفت. فیلم های مذهبی باردیگر با رویکرد تاریخ انبیاء یهود جلوی دوربین رفتند. فیلم هایی مانند :"داوود" بابازی ریچارد گر ، "سلیمان" و ...
امری پوشیده نیست که سینمای امروز هالیوود ، آرایش آخرالزمانی گرفته است. دیگر از فیلم های رئال کمتر نشانی به چشم می خورد. از فیلم های مکتب نیویورک و آثار معترض دهه 70 چه خبر؟!  فیلم های افشاگر اجتماعی کجا رفتند؟!!
چند سالی است که موجی از تخیل و خرافه و وهن و اسطوره در سینمای هالیوود به راه افتاده که بخش مهمی از آن ، هدفمند به نظر می آید. در واقع بعد از 11 سپتامبر 2001 زبان سینمای غرب ، عوض شده و علیه مسلمانان چرخید ،  بدون آنکه در هیچ دادگاهی اتهام حتی یک مسلمان ثابت شود.
"برژینسکی" مشاور امنیت ملی جیمی کارتر (رییس جمهور اسبق آمریکا)  در  بخشی از مقاله مفصلش تحت عنوان" این پارانویا را متوقف کنید " در روزنامه واشینگتن پست در اعتراض به این موج ضد اسلامی نوشت : "... برنامه هایی که در آن تروریستها با چهره های «ریش دار» به عنوان کانون افراد شرور نمایش داده می شوند ، اثرات عمومی آن تقویت احساس خطر ناشناخته اما مخفی است که می گوید به نحو رو به افزایشی زندگی آمریکاییها را تهدید می کند . صنعت فیلم سازی نیز در این خصوص اقدام کرده است.در سریالهای تلویزیونی و فیلمها، شخصیتهای اهریمنی با قیافه و چهره های عربی(اسلامی) که گاهی با وضعیت ظاهری مذهبی، برجسته می گردند، نشان داده می شوند که از اضطراب و نگرانی افکار عمومی بهره برداری کرده و ترس از اسلام را بر می انگیزد.کلیشه صورتهای اعراب (مسلمان ها) بویژه در کاریکاتورهای روزنامه ها، به نحو غم انگیزی یادآور تبلیغات ضد یهودی نازی هاست. اخیراً حتی برخی سازمانها و تشکلهای دانشجویی دانشگاهها درگیری چنین تبلیغی شده اند که ظاهراً نسبت به خطرات ارتباط میان برانگیختن نژادپرستی و انزجار مذهبی و برانگیختن جنایات بی سابقه هولوکاست بی خبرند..."
همچنین در هفته های اخیر فیلم های متعددی به اکران سینماهای جهان در آمده اند که یا همان لحن آخرالزمانی را دارا هستندو یا مخاطبانشان را از موجودات و پدیده های موهومی، می ترسانند.
فیلم هایی مانند : ""
Beowulf ، "666 ، جانور " ، "شب زامبی 2" ، "شیطان ساکن: انقراض" ، "Cult" ، "غیر مقدس" ، "کیفرهای گناه" ، "برآمدن" ، "درو کردن" ، ""28 هفته بعد" ، "Transformers" ، "Gryphon" و... همگی درباره وضعیت آخرالزمان ، منجی و یا موجودات شریری هستند که می خواهند جهان را به تسخیر خود درآورند و انسان ها را نابود سازندهانا راسین که از نویسندگان واشنگتن‌پست است و در حال حاضر روی کتابی درباره نخبگان اوانجلیست (صهیونیست های مسیحی) کار می‌کند ، در مقاله ای  از یک طرف به رویکرد جدید هالیوود به آخرالزمان و از طرف دیگر گرایش مسیحی‌های انجیلی یعنی همان اوانجلیست ها به سینما و فیلمسازی می‌پردازد.
 اگرچه  بحث آخرالزمان از خیلی پیشتر در ساختارهای سیاسی حاکم و بافت سنت‌گرای جامعه آمریکا حضوری پرقدرت داشته، اما اکنون رابطه‌ای متفاوت‌تر و تأثیرگذارتر میان آن و هالیوود شکل گرفته است. راسین سعی دارد در این مقاله نسل‌های مختلف معتقدین به این مقوله را در هالیوود معرفی کند.
 نسل اول به اعتقاد او کسانی بودند که در فضای شدیداً غیر مذهبی هالیوود سعی می‌کردند ایمان خود را مخفی کنند. نسل دوم پس از 11 سپتامبر و ظهور نومحافظه‌کاران آمریکایی در کاخ سفید فرصت عرض اندام یافتند تا جایی که طی 5 سال گذشته در هر فصل اکران دست‌کم یک فیلم مذهبی به چشم می‌خورد.
 اما نسل سوم که هنوز در راهند علاوه بر ابا نداشتن از بیان اعتقادات مذهبی، معتقدند نگاه مذهبی به پدیده‌ها باید در تمام سطوح فیلم نفوذ کند، حتی اگر فیلمی باشد که در ظاهر با قواعد مسیحی سنتی سازگار نباشد.
راسین تأکید می‌کند که آینده هالیوود  بدست این نسل کاملاً متحول می‌شود. نسل جدید نه تنها بحث آخرالزمان را در یک ژانر محدود نمی‌کند بلکه از حالا جذابترین آنها یعنی تریلر، وحشت، علمی- تخیلی و حتی کمیک استریپ را هدف‌گیری کرده است.
هدف آنها آشتی میان سینمای سکولار و کلیسای سنتی با یکدیگر است تا اوانجلیست ها  بتوانند با قوی‌ترین، جذاب‌ترین و فراگیرترین زبان کنونی با جهانیان سخن بگویند. کلیسای انجیلی با رویکردهای افراطی نومحافظه‌کاران در حال دامن‌زدن به موج جدیدی از تهاجمات صهیونیستی  است.
دلایل چنین رویکردی ،  هم معنوی است، هم اقتصادی. صنعت فیلمسازی بعد از حادثه 11سپتامبر به تولید فیلم‌هایی می‌اندیشد که «یک معنایی هم داشته باشند». حالا دیگر بین مدیران استودیوهای هالیوودی عبارت «
Passion dollars» یا «دلارهای مصائب» کاملاً جا افتاده است زیرا استقبال خوب و غیرمنتظره مخاطبان مذهبی در سرتاسر دنیا از فیلم مستقل "مصائب مسیح" مل گیبسون واقعاً همه را شگفت‌زده کرد.فیلم مل گیبسون در هالیوود یک پدیده و حتی کاتالیزور بود.
سال گذشته درست بعد از اکران فیلم "مصائب مسیح" ، استودیوهای بزرگ مشخصاً به فیلمنامه‌های مذهبی با درونمایه آخرالزمانی که به دستشان می‌رسید چراغ سبز نشان می‌دادند. فیلمنامه‌هایی مثل "جن‌گیری امیلی رز" و اقتباسی از داستان سی.اس.لوئیس به نام "وقایع‌نگاری نارنیا: شیر، جادوگر و کمد" که سال گذشته اکران شد و یکی از پرفروش‌‌ها محسوب گردید، نمونه‌هایی از این فیلمنامه‌ها هستند.
بعضی‌ها این فیلم را بزرگترین هدیه هالیوود به بنیادگرایان انجیلی  بعد از فیلم کلاسیک "ده فرمان" اثر سیسیل ب. دومیل می‌دانند. مطالعه مجموعه داستان‌های نارنیا به دلیل ته‌مایه مذهبی‌ که دارند در خانواده‌هایی که دارای اعتقادات مدرن اوانجلیستی هستند، یکی از ضروریات است و خیلی از پیروان کلیسای انجیلی  ، سی.اس. لوئیس را یکی از بزرگترین نویسنده‌های قرن گذشته می‌دانند.
 دیزنی و کمپانی شریکش یعنی "والدن مدیا" هم درست به دنبال همین مخاطبین بودند. آنها کمپانی "موتیو مارکتینگ" که کار تبلیغ فیلم "مصائب مسیح" را انجام داده بود، به خدمت گرفتند تا بتوانند فیلم خود را به کلیساها و مراکز مذهبی معرفی کنند. کارگردان فیلم، اندرو آدامسون، نمادهای مذهبی فیلم را با داگلاس کرشمن، پسرخوانده سی.اس.لوئیس چک کرد تا مطمئن شود که در فیلم "وقایع‌نگاری نارنیا" از نظر اعتقادی و مذهبی هیچ اشتباهی وجود ندارد.
در داستان، زندگی اصلان به نوعی رستاخیز مسیح را در ذهن تداعی می‌کند و رهبران کلیسای انجیلی  می‌خواستند مطمئن شوند که آدامسون شخصیتی را برای دوبله این نقش انتخاب می‌کند که ویژگی‌های صدایش به مسیح نزدیک باشد.
به این ترتیب شرط‌بندی هالیوود روی پتانسیل مخاطبان مسیحی بالاخره نتیجه مطلوب داد. فیلم "جن‌گیری امیلی رز" (فیلمی از جنس فیلم معروف "جن‌گیر" برای معتقدان به بنیادگرایی انجیلی  که در آن هسته خرافی در مقابل خردگرایی قرار می‌گیرد ) در هفته اول اکران خود 30 میلیون دلار فروخت و در ماه سپتامبر به یکی از فیلم‌های پرفروش ماه تبدیل شد.
کارگردان این فیلم،"اسکات درکسون" از دانشگاه مذهبی اوانجلیستی "بایولا"  در لس‌آنجلس فارغ‌التحصیل شده و یکی از مدرسان مدعو کلاس‌های مؤسسه "پرده اول"(موسسه ای که از سال 2000 توسط رهبران اوانجلیست برای آموزش فیلمسازان معتقد به این فرقه تاسیس شد) نیز هست. مدتی بعد، فیلم "جن‌گیری امیلی رز" ،  جای خود را در جدول فروش به فیلم "درست مثل بهشت" داد. ماجرای کمدی این فیلم هم درباره روح و مرگ است اما با وجود کمدی بودن، باز هم در کلیت خود احساس همدلی تماشاگر با دنیای مذهب و آخرالزمان را سبب می‌شود.
در واقع در فصل پاییز سال گذشته ، همه جای هالیوود پرشده بود از تابلوهای تبلیغاتی که روی آنها ارواح و فرشتگان نقش بسته و مشغول جلب مشتری بودند؛ فیلم‌هایی مثل" نجواگر روح" ، "مدیوم" (واسطه) و "سه آرزو" ، گرچه ممکن است که نتوانیم این فیلم را معرف کامل اوانجلیسم بدانیم، اما به هر حال واضح است که هالیوود مسحور حوزه‌های آخرالزمانی شده است.
در حال حاضر اوانجلیست ها می‌توانند از میان برنامه‌های مختلف هالیوودی انتخاب‌های زیادی داشته باشند. برای مثال شبکه نیایش هالیوود(
Hollywwood Prayer Network) یکی از شبکه‌هایی است که تمام توان خود را صرف کرده تا با استفاده از نیروهای متخصص و معتقد، هالیوود را دچار یک تحول اوانجلیستی  کند.
با اینکه رابطه میان هالیوود و کلیسای بنیادگرای انجیلی رفته رفته بهتر شده اما هنوز هم بسیاری از مسیحیان اوانجلیست از این موضوع نگرانند. نیکولاسی(بنیادگذار موسسه "پرده اول") همه روزه نامه‌های زیادی از مسیحیانی دریافت می‌کند که از حضور فیلمنامه‌نویسان مجموعه‌های "بافی قاتل خون‌آشام" و
That 70s Show"  " در مؤسسه اظهار نگرانی می‌کنند و از اینکه او فیلم "زیبایی آمریکایی" را در کلاس‌های درس نشان می‌دهد، ناراضی هستند، زیرا این فیلم درباره پدر یک خانواده است که شیفته دوست و همکلاسی  دختر خود می‌شود.
 با این حال نیکولاسی بیش از هر کس دیگری تلاش کرده و می‌کند تا "دین باتالی" را که یکی از فیلمنامه‌نویسان اصلی "سیت کام" پرطرفدار "
That 70s Show" با موضوع سکس، مواد مخدر و راک‌اندرول است، به جمع مدرسین مؤسسه اضافه  کند. گفته می شود ، باتالی که چهل و یک ساله است توانسته به تازگی در امتحان کشیشی موفق شود. او بسیار خوش‌برخورد و مرتب است. دفتر کار او با عکس‌هایی از دو فرزندش و پوسترها و یادگارهایی از مجموعه  کارتونی "وینی‌ د پوه"  تزئین شده. در گوشه‌ای میز انجیل او قرار گرفته است. می گویند ، او عادت دارد هر روز سر کار انجیل بخواند. این عادتی است که به نظر خیلی از همکارانش کمی عجیب و غیرعادی است.
در عوض باتالی هم از بسیاری  از آدم‌های هالیوودی متعجب است ،  چون اغلب آنها گروه‌های جوانان کلیسایی را نمی‌شناسند در حالی‌که بیش از نیمی از نوجوان‌ها و جوان‌های آمریکایی جزء این گروه‌ها هستند. او حتی از کلیساروها و معتقدان مسیحی هم شاکی است چون فکر می‌کند که آنها هم باید بتوانند همان‌طور که تونی کاشنر به همجنس‌بازها و ایو انسلر به فمینیست‌ها خدمت کرده‌اند، با نقاشی کردن یا نوشتن در خدمت کلیسای انجیلی باشند.
 او می‌گوید: «واقعاً مزخرف است. ما ادعا می‌کنیم که به خدایی بزرگ و فوق‌العاده ایمان داریم اما حتی نمی‌توانیم درباره اعتقادمان یک صفحه مطلب بنویسیم، یا یک صحنه نقاشی کنیم. چرا ما مسیحی‌ها نباید فیلمی مثل تک‌گویی‌های زنانگی ایو انسلر داشته باشیم." تصمیم جدید او این است که در نسخه اولیه فیلمنامه‌اش آنقدر شخصیت‌های مسیحی بانمک، سه بعدی و جذاب بگنجاند که نظر همه را جلب کند.
در آینده‌ای که امثال باتالی و نیکولاسی در ذهن خود دارند ، این مشکل هم برطرف خواهد شد. آنها روزهایی را پیش‌بینی می‌کنند که در آن همه استودیوهای هالیوودی برای ساختن فیلم‌هایی با مضامین آخرالزمانی ، مدیری مثل آنشوتز (اوانجلیست  معتقد و فرد بسیار متمول و میلیونری که بنیانگذار مؤسسه ارتباطی کوئست است )خواهند داشت، هر شبکه  تلویزیونی نسخه صهیونیستی شده "ویل و گریس" را پخش می‌کند که داستان‌های آن از مضامین آخرالزمانی برخوردار است.
"پایان روزها" همان اعتقاد مشترک اوانجلیست ها و یهودیانی است که هنوز در انتظار مسیح موعود به سرمی برند و براین باورند که درآغاز هزاره و به اصطلاح پایان روزها ، یا مسیحای موعود ظهور می کند و یا شیطان بر جهان غالب می گردد. این را در برخی فیلم های این چند سال اخیر مانند "دروازه نهم" ، "پایان روزها" ، "کودک متبرک" ، "هفتمین گناه " و... به وضوح می توان رویت کرد. علائم هم یکسان است ، فی المثل در کتاب "هری پاتر 3: زندانی آزکابان" آمده است که سگ سیاه ، نشانه طالع نحس است و  در فیلم "طالع نحس" ، بارها و بارها سگ های سیاه را مشاهده می کنیم ، سگ هایی که از دیمین و حتی راز قبر مادرش حفاظت می کنند. نکته جالب اینکه در همان "هری پاتر 3: زندانی آزکابان " این پدر خوانده هری یعنی سیریوس بلک است که به شکل سگ سیاه درآمده و در واقع قرار است از هری پاتر در مقابل دشمنانش دفاع نماید . (دقیقا مانند سگ های سیاهی که از دیمین مراقبت می نمایند!!) شاید یادمان باشد که در "رمز داوینچی" به وضوح از هری پاتر نام برده شده و قصه او را از جمله موضوعاتی تلقی می شود که در پی زنده نگاه داشتن راز جام مقدس و سلسله گمشده یا فراموش شده عیسی مسیح و مریم مجدلیه است .(ملاحظه می فرمایید که چگونه "رمز داوینچی" به طرز مشکل گشایی همه راز و رمز و ارتباط درونمایه ای برخی آثار و فیلم های سینمایی را بیرون می ریزد.)
این تصویری ولو ناقص و اجمالی است از آنچه که در غرب معتقد به اونجلیسم  می گذرد.
می توان از این مجمل ، حدیث مفصل خواند و به دنبالش به مسئولیت شیعه بودن خود فکر کنیم و به نظر می‌رسد بیش از همه بایستی به قیام حضرت مهدی موعود (عج) پرداخت . بایستی شرایط آن قیام  و نشانه‌های ظهور و شخصیت این منجی عالم بشریت را با زبان سینما و بر پرده عریض هنر هفتم ، به دنیا شناساند تا بسیاری از آزادیخواهان و فرهیختگان دنیا که هنوز با حضرت حجت (عج) و قیام و آرمان های ایشان آشنایی ندارند نسبت به وجود مبارک این موعود تاریخ بشر آگاه شوند که شاید انشاالله در ظهور آن حضرت تعجیل شود. ممکن است در این راه آثار و فیلم‌های ناقصی هم ساخته شود که قطعاً نتواند و نمی‌تواند ابعاد  گسترده شخصیتی و ظهور حضرت حجت (ع) را بیان نماید ولی بایستی ساخته شود در تعداد زیاد و کمیت بالا و البته با ساختار سینمایی استاندارد و جهانی که قابلیت اکران و نمایش در سطح بین‌المللی را دارا باشد.


امپریالیسم آمریکا پس از عقب نشینی  در ویتنام ، اواخر دهه 70 شکست سنگینی را در ایران و نیکاراگوئه تحمل کرد که در تاریخ خود سابقه ای از آن نمی یافت. از این رو برای مقابله فرهنگی – هنری با پدیده های غول آسایی که هیمنه امپریالیستی اش را شکسته بودند ، رو به هیولاها آورد تا با نمایش آنها ، مردم آمریکا و دیگر سرزمین ها را از مخالفان سلطه طلبی اش بترساند.  در واقع به قولی سینمای غرب در دهه 80  هیولا محور شد. آغاز دهه 80 سالهای پایان جنگ سرد بود و محو شدن تدریجی رقیب سنتی ، یعنی شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح کمونیسم. و حالا دشمنی دیگر  برای استعمار و امپریالیسم ، سر از سایه هزار ساله اش به درآورده بود. از همین رو در فیلم های دهه 80 هالیوود هیولاهای متعددی را می بینیم که سر از تخم بیرون می آورند؛ از دایناسورهای اسپیلبرگ در "پارک ژوراسیک" گرفته تا چهار گانه "بیگانه" و تا دو گانه "

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٩ساعت٢:٥۸ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
صهیونیسم و شبکه‏های تلویزیونی جهانی‏

آنگاه که سخن از تلویزیون‏به میان می‏آید،شبکه‏های تلویزیونی آمریکا به‏مثابه قوی‏ترین شبکه‏های تلویزیونی جهان رخ می‏نماید که صهیونیسم سیطره نسبتاکاملی بر آنها دارد.در آمریکا بین 700 تا 1100 شبکه پخش امواج تلویزیونی وجوددارد که سه شبکه مهم .B.C,C.B.S,A.B.C از مشهورترین آنها محسوب می‏شوندو این شبکه‏ها هر سه تحت نفوذ صهیونیسم هستند.

اما سیطره صهیونیسم بر شبکه تلویزیونی .B.C از ناحیه رئیس یهودی آن‏«لئونارد جانسون»است و این سیطره نیز بر شبکه تلویزیونی .B.S به رئیس ومالک یهودی آن«ویلیام بیلی»باز می‏گردد.همچنین صهیونیسم بر شبکه تلویزیونی .B.C از طریق رئیس یهودی آن‏«آلفرد سیلورمن»سلطه دارد.برای درک میزان خطر سلطه صهیونیسم بر این شبکه‏های سه گانه کافی است اشاره‏کنیم که آنها توجیه سیاسی افکار و دیدگاههای حدود 250 میلیون آمریکایی،بعلاوه‏صدها میلیون نفر دیگر در اروپا،کانادا و آمریکای لاتین و بلکه همه نقاط عالم رابه عهده دارند و بدان جهت می‏بخشند.سلطه و سیطره صهیونیسم بر برنامه‏های تلویزیون آمریکا از خلال بسیاری از این‏برنامه‏ها کاملا آشکار و نمایان است.

شبکه .B.C آمریکا در طول ماه فوریه سال 1964 میلادی یک سلسله برنامه‏مذهبی و دینی به نام«تورات محّرفه»از شخصیت‏های عهد قدیم ارائه داد.آنکه این‏برنامه را عرضه داشت،راهبی لوتری به نام«استاک»بود و این سلسله برنامه‏ها جزئی‏از نقشه یهود برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی مردم آمریکا بود.آنان می‏خواستندبدین وسیله ثابت کنند که با آمریکایی‏ها در عقاید خاصی اتفاق نظر دارند و همچنین‏در پی اثبات این بودند که یهودیان از ریختن خون حضرت مسیح علیه السلام مبراهستند.

همچنین شبکه .B.C برنامه‏ای از سازمان امنیت اسراییل«موساد»در مدت چندهفته و به اندازه چهار روز در هفته پخش کرد که این سلسله برنامه‏ها علنا به مدح‏اسراییلی‏ها پرداخته و آنان را مظاهر شجاعت و هوش و فداکاری و از خودگذشتگی‏نشان می‏داد.در همان زمانی که شبکه .B.C به پخش برنامه‏های«موساد»اهتمام‏داشت،همچنین برنامه‏هایی را پخش می‏کرد که در آن از ظلم‏هایی که به زعم یهود درزمان هیتلر نازی بر آنان رفته بود،پرده برمی‏داشت.با این روش‏های زشت و خیانت‏بار،صهیونیسم موفق شد به طور همزمان هم افکارعمومی آمریکاییان را جلب کند و هم آنان را نسبت به خویش به اعجاب وادارد. در اثنای هجوم اسراییل به لبنان در نیمه سال 1982 شبکه‏های تلویزیونی آمریکاتلاش کردند که خواستهای صهیونیسم را تأمین نمایند،و آنگاه که اخبار جنایات وفجایع اردوگاههای«صبرا»و«شتیلا»و«عین الحلوه»فاش شد،این شبکه‏های‏تلویزیونی نقش بسیار خباثت آمیزی را در تبرئه اسراییل از این جنایت هولناک وغیر انسانی ایفا کردند تا تقصیر را گردن مارونی‏ها(مسیحیان لبنانی)بیاندازند.آنان آنگاه که نقش حکومت بگین مفتضحانه آشکار گردید،چاره‏ای ندیدند جزاینکه حملات خود را منحصر به بگین و وزیر جنگ او«آریل شارون»معطوف‏کنند و همزمان بر این امر مصر باشند که یهودیان از این قتل عام مبرا بوده‏اند.در آغاز جنگ اسراییل و لبنان،شبکه .B.C اهتمام فراوان داشت که مصاحبه‏ای‏را با«ازر وایزمن»وزیر جنگ اسبق اسراییل پیرامون کتاب او«جنگ برای‏صلح»ترتیب دهد،تا افکار عمومی آمریکاییان را قانع سازد که هر چه اسراییل بدان‏دست می‏یازد،تنها و تنها به خاطر صلح و آرامش است،هر چند این امر به جنگ وخونریزی و اشغال سرزمین مجاور بیانجامد و طبعا کشتار و قتل هزاران نفر از انسانهارا در پی داشته باشد.

شرکت«میاکون»از مشهورترین شرکت‏های تولید تلویزیونی در آمریکاست ودر مالکیت آن«مناحم گولان»شراکت دارد.یهودی معروفی که صاحب شرکت‏تولید سینمایی«کانن»است.لرد«لوگرید»که از سوی انگلستان به یهودی کوتاه قد ملقب شده است و صاحب‏شرکت«آی.تی.وی»در خصوص تولید تلویزیونی است،امپراطور تاجدار صنعت‏تولید تجاری تلویزیونی در انگلستان بشمار می‏رود.در این سردمداری،برادر او لرد«ولفونت»نیز با او مشارکت می‏کند.همچنین صهیونیسم تعمد دارد که بهترین هنرپیشه‏های مشهور سریال‏های‏تلویزیونی را به سوی خود بکشاند.صهیونیستهااز آنان دعوت می‏کنند که از سرزمین‏اسراییل دیدار کنند و برای آنان ملاقات‏های ویژه‏ای را با رهبران اسراییل ترتیب‏می‏دهند تا پس از آن،از آنها به عنوان شیپورهای تبلیغاتی اسراییل که به افتخار دیدارکیان صهیونیستی نایل شده‏اند بهره‏برداری کنند،تا مشهورترین هنرپیشه‏های زن ومرد تلویزیون زبان به تعریف و تمجید از سرزمین اسراییل بگشایند و آنان با زبان‏خویش آنچه را از این کشور دیده و پسندیده‏اند،تشریح و توصیف نمایند.از جمله‏این هنرپیشگان،قهرمانان سریال«دالاس»هستند که به صورت دسته‏جمعی ازاسراییل دیدن کردند و بگین شخصا به استقبال آنها آمد و تعداد زیادی عکس‏یادگاری با یکدیگر،گرفتند و باز از جمله این هنرپیشگان،«راجرمور»قهرمان‏مشهور سریال«قدیس»است که از طرف صهیونیستها به خاطر ستایش آنان به‏دریافت پاداش و جایزه نایل آمد و اسراییل به شرکت‏های تولید سینمایی که تحت‏سیطره‏اش بودند دستور داد که او را در پناه حمایت خویش قرار دهند.بدین ترتیب‏بود که او ناگهان چنان صعود کرد که توانست در صدر قهرمانی فیلم‏های مشهور«جیمز باند»قرار گیرد.همچنین چنگال اختاپوسی صهیونیسم به شبکه‏های تلویزیونی و رادیویی فرانسه‏نیز رسید و نفوذ صهیونیسم در آنها به گونه‏ای واضح و آشکار صورت پذیرفت.تلویزیون فرانسه به پخش برنامه‏ها و سریالهایی پرداخت که در آنها علنا ترویج‏صهیونیسم می‏شد.هنگامی که«فرانسوامیتران»رئیس جمهور سابق فرانسه ازسرزمین اسراییل دیدار کرد،تبلیغات صهیونیستی در تلویزیون فرانسه دامنه‏گسترده‏تری یافت و در همین خصوص از گروه موسیقی یهودی موسوم به«ارکستراورشلیم»برنامه‏هایی به نمایش در آمد.علاوه بر آن فیلم مستندی با عنوان«چرا...اسراییل»تهیه و پخش شد.رادیوی فرانسه نیز برنامه‏ای رادیویی تحت عنوان‏«صدای اسراییل»تدارک دید.از جمله فیلم‏های تلویزیونی که در شبکه تلویزیونی فرانسه در آن روزگار به‏نمایش در آمد،فیلم«عملیات عنتبه»بود که در آن قهرمانی‏های نیروهای اسراییل‏برای عملیات نجات گروگان‏های فرودگاه«عنتبه»در اوگاندا به تصویر در آمده بود!همچنانکه فیلم«راهزن»را نمایش دادند و در همان زمانی که اسراییل را مظهرشجاعت و قهرمانی قلمداد می‏کردند،از اعراب به صورتی زشت و شنیع یاد نمودند.این روند ادامه یافت و چنگال‏های اختاپوسی صهیونیسم پیش رفت و به‏تلویزیون ایتالیا نیز کشیده شد.آنان در تاریخ 26/9/1982 فیلم مستندی با عنوان‏«بمبی به خاطر صلح»نمایش دادند که هدف از نمایش آن ایجاد ترس و وحشت ازتجهیز پاکستان به بمب هسته‏ای و آزمایش این بمب توسط این کشور بود.فیلم‏مصاحبه‏ای با مناخیم بگین را در برداشت که او در خلال آن اعلام نموده بود:«اسراییل تحمل نمی‏کند که دشمنش به چنین سلاحهایی مجهز گردد،هر چند این‏دشمن غیر عرب باشد».اسراییل همچنین از قضیه ترور رئیس جمهور اسبق آمریکا«جان فیتز جرالدکندی»،و تلاش«جک روبی روبستاین»در قتل«لی هاردی آسوالد»که متهم بودکندی را ترور کرده است،بیشترین بهره‏برداری را نموده و به تهیه یک فیلم‏تلویزیونی همت گماشت که در آن علنا به نفع صهیونیسم تبلیغات شده بود.جک روبی روبستاین به مثابه یک وطن‏پرست آمریکایی که قتل رئیس جمهورکشورش او را متأثر ساخته است،در فیلم ظاهر می‏شود و تصمیم می‏گیرد انتقام او را ازقاتلش بگیرد.از این رو در مقابل چشمان حیرت‏زده دهها پلیس که از او حفاظت‏می‏کردند،او را به گلوله می‏بندد و به قتل می‏رساند.وقتی روبی را دستگیر نموده و بازپرس علت تصمیم او مبنی بر قتل لی‏هاردی‏آسوالد را از او می‏پرسد،جک روبی چنین پاسخ می‏دهد:«من منتظر بودم که یک آمریکایی وفادار انتقام رئیس جمهور محبوب ما رابگیرد!اما آنگاه که از این امر مأیوس شدم،خود شخصا بدین عمل مبادرت نمودم تابه همه جهانیان اثبات کنم که ما یهودیان آمریکا هستیم که رئیس جمهور خود را ازهمه آمریکاییهای دیگر بیشتر دوست داریم»                                                     

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۸ساعت٢:٥٧ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
سینمای صهیونیستی – هالیوود

فیلمهایی چون « زندگی یهودیان در سرزمین موعود » (1912) ، و « لشگر یهودیان » (1923) به کارگردان یژاکوپ ین دوف که پس از انقلاب سال 1905 روسیه از آن کشور مهاجرت کرد ، منظور از لشگر یهودیان در فیلم ژاکوب گروه هایی از یهودیان است که در جنگ ... جهانی اول در کنار انگلستان با آلمان جنگیدند.
 

وی دراین فیلم به شکلی وقیحانه تاریخ را تحریف کرده و می خواهد این گونه تلقین کند که یهودیان اکثریت جمعیت فلسطین را تشکیل می دادند و قوی ترین ارتش را در اختیار داشتند.این در حالی است که یهودیان در سال 1811 تنها 8% جمعیت فلسطین را تشکیل می دادند.نکتة دیگر آن که این لشگر خیالی یهود در واقع گروه های تروریستی بودند که به منظور تهدید ساکنان عرب فلسطین زیر نظر انگلستان و سازمانهای صهیونیستی آموزش می دیدند.دیگر فیلم ها عبارتند از: «اورد» ساخته ناتان آلسفورد (1932) که مورد مزارع و کشتزارهای یهودیان و به زبان عبری بود.فیلم «این سرزمین توست» ساختة با روخ اجداتی» (1932) دربارة‌ سرزمین یهودیان، فیلم «صابرا» (1933) از کارگردان صهیونیست لهستانی «الکساندر فورد» دربارة‌ مهاجرت یهودیان اروپا به فلسطین از جمله آثار یهودیان در مورد بازگشت به سرزمین موعود است.
«فورد» پس از شکست اعراب در سال 1967 به فلسطین اشغالی مهاجرت کرد و از طریق سینما این گونه تبلیغ کرد که یهودیان باید به سرزمین آبا و اجدادی خود یعنی فلسزین بازگردند.البته وی به جز این فیلم، سه فیلم دیگر نیز ساخت. در سال 1947 سه فیلم توسط کارگردانان صهیونیست در خاک فلسطین فیلمبرداری شد که عبارتند از:‌ «هاملری ادما» که دربارة‌یک جوان یهودی است که از بازداشتگاههای نازی ها فرار کرد و بیماری روحی اش تنها در سرزمین موعود بهبود می یابد! «خانه پدرم» از هربرت کلین که شباهت زیادی به فیلم «سرزمین» دارد.
این فیلم دربارة‌ یک جوان یهودی است که از بازداشتگاههای آلمان نازی فرار کرده و به دنبال بدرش می گردد،‌ و سرانجام او را در سرزمین اجدادی خود یعنی فلسطین پیدا می کند! و فیلم «وعده بزرگ» از ژوزف لیتبز.
لازم به ذکر است فیلمهای صهیونیستی زیادی در خارج از فلسطین فیلمبرداری شده اند. مانند فیلم «خانوادة روچیلد» از فردورکر (1934) با بازیگری جرج اولیس، لوریتایونگ، ادریس کارلوف، رابرت یونگ، روچلیدها از سرمایه داران بزرگ یهود بودند که نسبشان به آلمان در قرن شانزدهم می رسید.در هیمن سالها در ایالات متحدة آمریکا نوعی سینمای صهیونیستی به نام سینمای «یدیشی» به وجود آمد که در آن از لهجه جنوب آلمان یعنی لهجة یهودیان شرق اروپا استفاده می شد.
برخی از این فیلمها عبارتند از: مازل توف (1924) دلهای شکسته (1925) بخش شرقی (1929). که این آخری را سیدنی گلدوین کارگردانی کرده است. در دهة‌ 3 حدود 100 فیلم داستانی بلند و 35 فیلم سینمایی کوتاه ساخته شد که اکثر آنها آمریکایی و برخی لهستانی یا اروپایی بودند.
بعد از تاسیس دولت صهیونیستی: سینمای صهیودنیستی همواره در تلاش برای مقابله با این بحران دائمی خود یعنی بحران تاسیس رژیم اشغالگر قدس بوده و می باشد.با نگاهی به سینمای صهیونیستی درمی یابیم که این سینما نه تنها خالی از مضامین و ارزشهای انسانی است، بلکه از مفاهیم تحریف شده، نژادپرستانه، مستکبرانه و فساد اخلاقی پر است.تولیدات این سینما،‌ به بازارهای بین المللی نیز راه یافته اند مانند فیلم «سحر امروز» از زنیف راج،‌ و فیلمهای «جراغ کوچک» و «سراب» ازابی ناشر.
لازم به ذکر است تا کنون فیلم های زیادی با سرمایه سازمانهای بین المللی یهود، موسسات خصوصی صهیونیستها و ادارات دولتی رژیم اشغالگر قدس ساخته شده که در آن اعراب به عنوان افرادی ترسو نشان داده شده و جنایات رژیم صهیونیستی به عنوان اقداماتی قهرمانه و عقلایی مورد ستایش واقع شده است!! صهیونیست ها از سینمای جهان به عنوان پیشرفته در جهت تأثیرگذاری بر ذهن و فکر مردم استفاده می کنند به همین دلیل سندیکای یهودیان برای تزریق زهر صهیونیسم در فیلم های سینمایی جهان هالیوود را قبضه کرده و در جهت تحریف تاریخ و هماهنگ ساختن آن با تفکرات و اهداف خود تلاش می کند.در حال حاضر صهیونیست ها شرکت های عمدة‌ تولید فیلم و اغلب ستارگان سینما و دستگاههای تبلیغاتی را در اختیار داشته و هنرمندان را در جهت تبلیغ صهیونیسم به خدمت گرفته اند.
این امر به جشنواره های جهانی فیلم از جمله «جشنواره کن» در فرانسه و «برلین» در آلمان سرایت کرده و فیلم های زیادی دربارة مظلومیت یهودیان در این دو جشنواره به نمایش درمی آید.سینمای صهیونیستی یهودیان فلسطین را چونان ملتی غیور در برابر تجاوزات و جنایات اعراب و فلسطینیان!! به تصویر می کشد و به این نکته اشاره دارد که صهیونیسم یک جنبش تروریستی نیست بلکه جنبشی است که تنها قصد پس گرفتن حق خیالی خود یعنی سرزمین موعود را دارد و می خواهد از آینده و موجودیت اسرائیل (البته رژیم اشغالگر قدس) دفاع کند! برجسته ساختن فیلمهایی که به مسایل و مصائب یهودیت د رتاریخ می پردازد، از جمله دیگر وظایف این جشنواره هاست.
پس از فهرست شیندلر ساختة استیون اسپیلبرگ که جایزه اسکار را در سال 1994 دریافت کرد، سال گذشته فیلم «زندگی زیباست» ساخته کارگردان ایتالیایی روبرتوبنینی در جشنواره «کن» مورد استقبال قرار گرفت و جایزه ویژه هیأت داوران را دریافت کرد.این فیلم داستان یک خانواده یهودی دراردوگاههای نازی است و کارگردان آن بلا فاصله پس از دریافت جایزه جشنواره کن از سوی شهردار آورشلیم به اسرائیل دعوت شد تا به پاس پرداختن به مسایل یهودیان مورد ستایش و تقدیر قرارگیرد.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۸ساعت٢:٥٥ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
یهود در هالیوود / هالیوود، ابزاری برای مبارزه یهودیان با مسلمانان

  تا به حال یادداشت‌های بسیاری به رشته تحریر درآمده‌اند که بر ارائه تصاویر مخدوش از اسلام و مسلمانان توسط هالیوود تاکید می‌کنند. اما اگر به این حقیقت توجه کنیم که صنعت فیلمسازی غرب به واسطه یهودیان اداره می‌شود، این شیوه عملکرد چندان جای تعجبی نخواهد داشت.
به گزارش خبرنگار سینمایی "مهر"، نیل گابر نویسنده یهودی‌تبار در کتابش تحت عنوان "امپراتوری از آن خودشان: چگونه یهودیان هالیوود را اختراع کردند" به سال 1988 نشان داد که بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله کلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاکس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می شوند. زمانی که فیلم های ناطق پا به عرصه ظهور گذاشتند، هالیوود مورد تاخت و تاز نویسندگان یهودی قرار گرفت.
در گذشته مستعدترین آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا توسط یهودیان اداره می شدند و نفوذ این قوم در اصنافی چون وکالت و پزشکی بسیار پررنگ بود. اما با تاسیس صنعت فیلمسازی غرب همگی به سمت هالیوود گسیل شدند. اسکات فیتزجرالد از تاسیس صنعت فیلمسازی غرب به منزله جشنی برای یهودیان یاد می کند و معتقد است که اداره هالیوود به واسطه یهودیان بیشتر شبیه یک تراژدی است.

 

احاطه هالیوود توسط یهودیان چنان سریع صورت گرفت که هنری فورد در کتاب "استقلال نازپرورده" به این نتیجه می‌رسد که یهودیان تنها بر 50 درصد از صنعت فیلمسازی احاطه ندارند بلکه تمامی آن را در اختیار دارند. اینگونه است که در حال حاضر جهان علیه تحقیرهای حاصل از صنعت سرگرمی سازی مسلح شده، چرا که با روی کارآمدن یهودیان در هالیوود مشکلاتی در زمینه ساخت فیلم های سینمایی بوجود آمده که عواقب آن در سال های آینده مشخص می شود.
نورمن اف کانتور، پرفسور دانشگاه نیویورک در مطالعاتی که به سال 1994 انجام داد به این نکته اشاره کرد که تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است. جدیدترین وجه این موضوع را می توان در قالب تاسیس استودیو دیسنی در دهه 1990 مشاهده کرد که مدیران آن همگی یهودی هستند.
جاناتان گولدبرگ، خبرنگار و تاریخدان یهودی، در تحقیقی که در سال 1996 انجام داد، نوشت: "سهم یهودیان در صنعت سرگرمی سازی بیش از جمعیت آنها در آمریکاست. یهودیان در پست های مدیریتی رسانه ها به ویژه در سمت مدیریت استودیوها حضور دارند و حضور آنها به گونه ای است که از آن نمی توان تنها به عنوان سلطه یهودیان بر هالیوود یاد کرد، چرا که بیش از این است."
به گزارش "مهر" ، تنها نگرشی به اظهارات یهودیان کافی است تا دریابیم چرا اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان، کارگردانها و تهیه‌کنندگان هالیوودی را یهودیان تشکیل می دهند. آماری که اخیراً ارائه شده نشان می دهد که 59 درصد از فیلم‌های مطرح هالیوود توسط یهودیان تولید شده‌اند. بی تردید نفوذ این قوم در یکی از تاثیرگذارترین صنایع آمریکا می تواند برای آنها قدرت سیاسی بسیاری به ارمغان آورد. آنها مهمترین منبع حمایت از نامزدهای دموکرات هستند و سیاست های آمریکا را به سمت و سوی مورد نظر خود هدایت می‌کنند.
تهیه‌کنندگان یهودی هالیوود در سال 1948 اسرائیل را پایه ریزی کردند و در این میان رابرت بلاموفی تلاش های بسیاری کرد. وی در این مورد می گوید: "ناگهان اسرائیل به خانه ما تبدیل شد و احساس کردیم که هویت داریم. این عامل به ما روحیه می داد."
با روی کار آمدن یهودیان رفته رفته تصویر مسلمانان در فیلم های هالیوودی به پنداره ای از افراد ظالم و بی فرهنگ تبدیل شد که این امر بیش از پیش نمایانگر حمایت هالیوود از اسرائیل و موضع گیری آن علیه مسلمانان و جهان اسلام بود. صنعت فیلمسازی غرب در حمایت از صهیونیسم اقدام به خلق یک ژانر جدید در سینما کرد که نزاع میان اعراب و اسرائیلی ها را در محوریت داشت.
هالیوود برای نیل به این هدف در طول 50 سال گذشته اقدام به ساخت فیلم‌های گوناگونی کرده که دربرگیرنده قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌ها بوده اند. به عبارت دیگر می توان گفت که در این آثار قهرمان‌ها یهودیان اسرائیلی و ضد قهرمان‌ها مسلمانان بوده‌اند. دهه 1960 به تنهایی شاهد ساخت 9 فیلم ضد اسلام بود که در زمره آثار مطرح سینمای آمریکا جای داشتند.
در این فیلم ها نقش یهودیان آمریکایی توسط هنرپیشگان آمریکایی ـ یهودی چون پل نیومن، تونی کورتیس و کرک داگلاس احیا می شد تا با به کارگیری بازیگران محبوب، میزان همذات پنداری مخاطبان با کاراکترهای آنها افزایش یابد. جین فوندا، هنرپیشه چپ گرای هالیوود در گفتگویی که به مناسبت نمایش فیلم "تجدید قرارداد" انجام داد مخالفتش را با مسلمانان و به ویژه اعراب به وضوح اعلام کرد و گفت: "اگر ما نسبت به اعراب هراسی نداریم بهتر است که در مورد سلامت مغزمان تردید کنیم. عرب‌ها قدرت استراتژیک بر ما دارند. آنها کوچکترین ثباتی ندارند و ضد زن، ضد آزادی بیان و افراط گرا هستند."
در این مجال نمی‌توان به تمامی فیلم‌های ضد اسلام و ضد عربی که توسط هالیوود ساخته شده اند، اشاره کرد اما ذکر نام برخی از آنها خالی از لطف نیست.
فیلم "خروج" یکی از این آثار است که در سال 1960 تولید شد. این اثر شرح حال مرد عربی را روایت می کند که یک دختر 15 ساله یهودی (با بازی جیل های‌ورث) را به قتل می‌رساند.
فیلم "به دنبال سایه غول" محصول سال 1966 اعراب را به عنوان انسان‌هایی معرفی می کند که به هنگام شلیک به یک زن اسرائیلی و قتل وی خنده سر می دهند و شادی می کنند.
فیلم "شبکه" محصول سال 1976 که چهار تندیس اسکار دریافت کرد، دربرگیرنده نمائی است که در آن اخبارگو از اعراب به عنوان افراط گرایان قدیمی یاد می کند که رفته رفته کنترل آمریکا را در دست می گیرند.
فیلم "یکشنبه سیاه" محصول سال 1977 از جمله فیلم‌هایی است که در آن اسرائیلی ها نقش قهرمان را بازی می کنند و اعراب نقش ضد قهرمان‌ها و تروریست‌ها را بر عهده دارند.
نمایی از فیلم "دروغ‌های حقیقی"
به گزارش "مهر" ، در این میان فیلم "دلتا فورس" محصول سال 1986 از مسلمانان به عنوان تروریست هایی یاد می کند که درصدد قتل رئیس جمهور آمریکا برمی آیند. هالیوود در فیلم های "عقاب آهنی" و "مرگ پیش از رسوایی" به مخاطبان نشان می دهد که چگونه باید با مسلمانان رفتار کنند و از اعراب به عنوان افرادی کثیف و بی ارزش یاد می‌کند.این در حالی است که هالیوود برای مخدوش کردن چهره مسلمانان حتی به گونه سینمایی انیمیشن و مخاطبان آن نیز رحم نکرد.
صنعت فیلمسازی غرب در سال 1994 فیلم "دروغ‌های حقیقی" را روانه سالن های سینما کرد. این فیلم شرح حال ماموری است که باید از اقدامات تروریستی یک مرد عرب جلوگیری به عمل بیاورد. از دیگر فیلم‌هایی که با رویکرد ضد عرب و ضد اسلام ساخته شد می توان به آثاری چون "تصمیم نهایی"، "کاظم"، "بدون دخترم هرگز" و "محاصره" اشاره کرد.با این وجود تنها گذر تاریخ است که نشان می دهند دروغ های حقیقی ریشه در کدامین کشور دارند و تا چه میزان در تشویش اذهان عمومی جهان تاثیرگذار بوده اند.
                          

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۸ساعت٢:٤٥ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
سایه صهیونیسم برهالیوود

سینمای ما - هالیوود مرکز فیلمسازی آمریکا با سود خالص بیش از۲۰ میلیارد دلار در سال ، ۷۸درصد سینماهای جهان را تغذیه می کند و اهداف خود را به زبان تصویر ترجمه و القا می کند. هالیوود اگر چه در جهان به عنوان یک صنعت سینمایی با تولید سالانه حدود ۷۰۰ فیلم شناخته شده است ولی عملکرد آن اثبات کرده که این صنعت بیش از آنکه در خدمت هنر باشد در خدمت سیاستمداران آمریکایی و صهیونیسم و اهداف جنگ‌طلبانه آنهاست.
شاید به نظر برسد که قدرتمندان اصلی در هالیوود کارگردانها، ستارگان و یا حتی تهیه کنندگان هستند اما در این میان نباید سایه صهیونیست ها را بر پیکره صنعت فیلمسازی نادیده گرفت. سینمای آمریکا هر روزه مشغول ساخت فیلمهایی است که به حمایت آشکار از صهیونیست‌ها می پردازد.
پژوهش و تحقیقات نشان می دهد هالیوود از بدو پیدایش تا امروز، همواره برآورنده خواسته ها و نمایانگر سیاست ‌های جهانی صهیونیسم‌ بوده است.
بسیاری از افراد گمنام دیروز و مطرح امروز در عرصه سینما به دلیل برخورداری از حمایت صهیونیسم، یک شبه ره صد ساله پیمودند و در ردیف بزرگان سینما قرار گرفتند.
آنچه می‌خوانید تلا‌شی است برای ارائه تصویری از سیطره صهیونیست‌ها بر هالیوود.
با اینکه یهودیان تنها
۳
درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند، کاملا کنترل هالیوود را در دست دارند و با تمام نیرو فیلمهایی می سازند که هدف آن تخریب و تحقیر دیگر ملل است.
صهیونیسم که مدت‌هاست در هالیوود به عنوان مرکز قدرت سینمای جهان نفوذ کرده در سالهای اخیر مسیر دیگری را برای نفوذ در سینمای جهان و به خصوص در خاورمیانه دنبال می‌کند.
صهیونیست‌ها با نفوذ در پست‌های کلیدی هالیوود تلاش کردند تا در مسیر تولید جهانی به نفع خود بهره‌برداری کنند و کمتر به طور مستقیم در مجامع جهانی شرکت کنند. بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله کلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاکس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده‌اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می‌شوند.
تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در
۵۰ سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است. این نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مدیریت بلکه با حمایت از هنرمندان یهودی شدت گرفت. 

عوامل یهودی-صهیونیست سینما

امروز بسیاری از اهالی هالیوود را هنرمندان یهودی تشکیل می‌دهند. در فهرست کارگردانان یهودی با اسامی مشهوری که برخی از آنها تهیه کننده آثار خود نیز محسوب می شوند، مواجه می‌شویم. کسانی چون اریک فون اشتروهایم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبیچ، استنلی کوبریک، ماکس افولس، دیوید کروننبرگ، فریتس لانگ، ویلیام شاتنر، رومن پولانسکی، سیدنی لومت، بیلی وایلدر، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن، سیدنی پولاک، راب راینر، کلودللوش، ژان لوک گدار، مل بروکس، پیتر باگدانوویچ، ساموئل گلدوین، اندی اکرمن، مایک نیکولز، تیم برتون، ران سیلور، تونی راندال و...
در میان بازیگران یهودی شاغل در هالیوود نیز اسامی بسیاری دیده می‌شوند.
بازیگران مطرحی مثل جری لوئیس، جک لمون، کرک داگلاس، مایکل داگلاس، هریسون فورد، رابرت رد فورد، پل نیومن، چارلز برانسون، ژان کلود ون دام ، تلی ساوالاس، جان استیوارت، پیتر سلرز، تونی کرتیس، برادران ماکس، مارتین شین، چارلی شین، رابین ویلیامز، رد استایگر، میشل فایفر، سارا برنارد، الیزابت تیلور، مریلین مونرو، آدری هیپورن، باربارا شرلی، سالی فیلد، سارا جسیکا پارک، از جمله این یهودیان هستند.
هرچند برخی از این افراد در سیطره تولید آثار صهیونیست‌ها قرار ندارند، اما بسیاری دیگر از این دست اندرکاران به تولید آثاری هم سو با افکار صهیونیست‌ها پرداختند و می پردازند.
سینمای هالیوود در آمریکا دو هدف عمده را دنبال می کنند اول اهداف مادی و به دست آوردن سودهای کلان و دوم تسخیر اندیشه انسانها از طریق انتشار افکاری که موید اهداف سیاسی و اجتماعی آنها باشد.
تاریخ حضور صهیونیسم در سینما به کنفرانس صهیونیستی «پازل» در سال
۱۸۷۹ بازمی گردد. در بند سوم این کنفرانس بر اهمیت رسانه های فرهنگی برای ایجاد اسراییل و ضرورت رواج روح ملی بین یهودیان جهان تاکید شد و از اینجا بود که صهیونیستها به سینما توجه نشان دادند.
پس از کنفرانس پازل صهیونیستها به ساخت فیلمهایی برگرفته از داستانهای تورات پرداختند و به تدریج سعی کردند این اندیشه را القا کنند که فلسطین سرزمین موعود است.
بعد از وعده «بالفور» در سال
۱۹۱۷و اعلام فلسطین به عنوان اسراییل جدید، سینمای صهیونیسم با فیلمهایی مانند «پسر زمین» و «ده فرمان» در سال۱۹۲۵ و فیلم «صابر» به کارگردانی «الکساندر فورد» یهودیان پراکنده را برای مهاجرت به فلسطین تشویق کرد.
پس از تاسیس رژیم صهیونیستی صهیونیست ها به ساخت فیلمهایی روی آوردند که در آن ، این مساله را تلقین می کرد که اسراییلی ها نماینده فرهنگ و تمدن پیشرفته بشریت هستند و در کنار آن اعراب را بادیه نشینانی بی فرهنگ با خوی و منش غیرانسانی و مسلمانان را افرادی خشن و گروه هایی تروریست معرفی می کردند تا از آنها تصویری نامطلوب در اذهان به وجود آورند و خود را ملتی با تمدن و دارای فرهنگ اصیل نشان می دادند.
پس از جنگ
۱۳۴۶که دوره طلایی سینمای اسراییل نیز محسوب می شود، فیلم هایی ساخته شد که در آن این مضمون را تلقین می کرد که اعراب باید قضیه فلسطین را فراموش و وجود رژیم صهیونیستی را قبول کنند. مردم جهان نیز باید این مساله را بپذیرند که حق یهود در فلسطین از آنها غصب شده بود که بعد از قرن ها یهودیان توانسته اند این حق را اعاده کنند.
در این رابطه می توان به فیلم «جنگ سینا» (سال
۱۹۶۸) و «نامم را نجوا کن» (سال۱۹۷۲) با کارگردانی «جیمز کاموللر» اشاره کرد. پس از مذاکرات «کمپ دیوید» و صلح بین مصر و اسراییل در سال۱۹۷۶که سینما در همه ابعاد زندگی نفوذ کرده بود ، سینمای صهیونیسم گاهی به تبلیغ اندیشه یهودیان و قهرمانی آنها می پرداخت که نمونه آن فیلم «روز استقلال» به کارگردانی «رونالدا میریچ» در سال۱۹۹۶ بود که جوایز بسیاری از جشنواره‌ها را به خود اختصاص داد.
بعضی اوقات نیز کارگردانان با ساخت برخی فیلمهای مربوط به قضیه «هولوکاست» به برانگیختن احساسات جهانیان و یا به دست آوردن دلار تکیه می کنند که بهترین مصداق آن فیلم «فهرست شیندلر» ساخته «استیون اسپیلبرگ» در سال
۱۹۹۴است.
این فیلم
۷جایزه اسکار را به خود اختصاص داد. تا قبل از جنگ۱۹۶۷فعالیت سینمایی صهیونیست ها محدود به سریال های کوتاه بود اما از این سال به بعد با همکاری شرکتهای بزرگ سینمایی آمریکایی چون هالیوود به تولید فیلم روی آورد.
مهاجرت یهودیان به آمریکا با حمایت سرمایه‌داران یهودی آغاز شد و مهمترین حرفه‌های سنتی یهودیان نیز که شامل ایجاد شبکه گسترده تجارت مشروبات الکلی و عتیقه جات و مواد مخدر، فحشا، قمار ، بانکداری ربوی و تبهکاری سازمان یافته بود به آمریکا منتقل شد.
در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی که توسط لرد روچیلد و بارون هرش (سرمایه داران یهودی) به آمریکا اعزام شدند ، بنیانگذاران صنعت سینمای آمریکا و هالیوود مانند لویی میر، برادران شنک، شموئل گلب فیش (که بعدها نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد) لویی زلنیک، برادران وارنر، سام اشپیگل، ال‌جانسون اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره قرار داشتند.
یهودیان ابتدا سالنهای سینما را در اختیار گرفته و آن را گسترش دادند و سپس به تولید فیلم هم پرداختند و با استفاده از بازیگران معروف سعی کردند تا آمریکایی‌های سنتی را جذب سینما کنند.
بالاخره با تلاش یهودیان انحصار فیلم سازی که متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود، از بین رفت و یهودیان عازم ساحل غربی شدند تا «هالیوود» را بنیان گذارند.
آنها استودیوهای ششگانه آمریکایی هالیوود را در دهه
۱۹۲۰ در حومه لس‌آنجلس تشکیل دادند و تا حدود ۳۰سال حاکم مطلق بودند. صاحبان این کمپانی‌ها، یهودی و از مهاجرین اروپای شرقی بودند.
این عده شامل برادران وارنر (به ویژه جک وارنر)، ساموئل گلدن، لومیر،کارل لمله، ادولف زوکر، ویلیام فاکس می‌شدند که استودیوهای برادران وارنر، متروگلدوین مایر، یونیورسال، پارامونت، کلمبیا و فوکس قرن بیستم را تاسیس کردند. اولین استودیو توسط کارل لمله تاسیس شد که نامش یونیورسال بود.
آنها با یک فرهنگ و جریان فراگیر برای رسوخ در قلب مردم عادی، اسطوره‌های رویایی برای مردم ساختند. صهیونیست ها برای ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هیچ تلاشی دریغ نکردند و در فیلم‌هایشان یهود را طوری نشان دادند که دلسوزی مردم برانگیخته شود.
از سوی دیگر، رویای زندگی شیرین آمریکایی با فیلم‌های موزیکال که اختراع استودیوها بود، به اوج خود رسید که خود مروج ارزشهای لیبرالی بود. «ایروینگ برلین» یهودی با ساخت موسیقی فیلم و سرودهای ملی و میهنی آمریکایی، از رییس جمهور آیزنهاور جایزه مخصوص گرفت.
یهودیان، قهرمانانی اسطوره‌ای نظیر«سوپرمن» اختراع کردند که در ظاهر روزنامه‌نگاری روشنفکر، اما در واقع قهرمانی است که دولتها و نیروهای خبیث را با قدرت خویش سر جایشان می‌نشاند. پس از ورود آمریکا به جنگ جهانی، هالیوود و دولت در یک اتحاد بی‌سابقه برای تبلیغات و رواج میهن‌پرستی شریک شدند.
یهودیان اعتقاد داشتند همه اختلافات نژادی در آمریکا باید کنار گذاشته شود تا نازی‌های ضد یهود شکست بخورند و به برکت شور جنگی ضد نازی، یهودیان هالیوود برای نخستین بار جرات کردند مساله یهودستیزی و ظلم به یهود را در سینما مطرح کنند، مانند فیلم «توافق آقایان» که برنده اسکار بهترین سناریو شد.
به تدریج غولهای هالیوود مثل لومیر از دور خارج شدند و رده‌های دیگری از یهودیان کنترل را به دست گرفتند. امروزه کمپانیهای «یونایتد آرتیس» و«کانون» آمریکا و «فالکون» انگلیس هم از آن صهیونیست‌هاست. آنها سعی می‌کنند با بلعیدن شرکتهای کوچکتر، سیطره خود را در کشورهای دیگر هم کاملتر کنند.
صهیونیسم در سینما چند هدف را دنبال می کند از جمله:
- بسط ارزشهای مادی گرایانه که امروزه در ارزشهای آمریکایی متبلور است که شامل انحرافات جنسی، خشونت، وهم‌انگاری و جادوگری، علوم تجربی و پوزیتیویستی و شکاکیت می شود.
- جهانی کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهای صهیونیستی- یهودی
- صهیونیستها برای باوراندن دروغ‌های بزرگی چون کشته شدن
۶ میلیون یهودی درجنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورمبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلمهایی چون «اردوگاه آشویتس» ، «فهرست شیندلر» ، «هولوکاست (اتاقهای گاز)» ، «شوآ» و «سلام آلمان» را دقیقا در همین راستا ساخته اند.
- جلوگیری از اعتراض و فشار افکار عمومی داخلی و جهانی به سیاستهای اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهیونیستها و غربی‌ها در کشورهای مختلف خصوصا فلسطین اشغالی.
- بی تمدن و عقب مانده و تروریست جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود خصوصا مسلمانان. فیلمهایی چون «محاصره» و «دروغهای حقیقی» در همین راستا تولید شده است.
- الگودهی و آموزش نسل جدیدکشورهای مختلف همان گونه که خود می‌پسندند. بسیاری از فیلمهای قهرمان‌پرور غربی مانند فیلمهای «آرنولدشوارتزنگر» و «ژان کلود ون دام» با همین هدف ساخته شده اند.
- کسب و تجارت سود آور گیشه ها به هر بهایی و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل.
- ترویج و تقویت روحیه درونی قوم بنی اسرائیل مثل تقویت زبان عبری و نمادهای توراتی چون شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شیر، شاخه زیتون، تاج، ستونهای معبد سلیمان ، ستاره داوود، عرقچین مخصوص یهودیان ،کلاه شاپو و کت و شلوار سیاه رنگ ، بلندگذاشتن موهای بنا گوش (کلاله) در مردان.
- برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آنها درتمام عرصه‌ها و تحقیر دیگر ادیان.
- در دست گرفتن جشنواره های بین المللی فیلم و دادن جایزه به فیلمهای مورد نظر خود .
- جذب و خرید هنرمندان و سینماگران کشورهای مختلف و خط دادن به این صنعت در اقصی نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاشهای معدود سینماگران متعهد جهان در افشای چهره حقیقی آنها.
هالیوود در آغاز هزاره سوم رنگ نژادی یهود را بر خود دارد و مدیران برجسته و تصمیم گیرندگان آن از یهودیان هستند. همچنین تعداد زیادی از نویسندگان و تولیدکنندگان و کارگردانان یهودی هستند و در یک تحقیق مشخص شده که
۵۹ درصد از فیلمهای یهودی از جمله بزرگترین و پر فروش ترین فیلمها هستند.
این ثقل مشترک و عمومی یهودیان در یکی از قدرتمندترین و موثرترین صنایع در امریکا به یهودیان هالیوودی توان سیاسی بسیاری بخشیده است چرا که آنها همیشه یکی از اصلی ترین تامین کنندگان مالی نامزدهای ریاست جمهوری بوده و از این رو بعد از پیروزی نامزدها با فشار و تلاش آنها امتیازات بسیاری را از آن خود می کنند.
آنها با متمرکز کردن نقش خود در رسانه‌های امریکا، یهودیان را از بزرگترین اندیشمندان و افراد دیگر دوست و قابل اعتماد و از جمله افرادی که می‌توان با آنها مهربانی پیشه کرد و شایسته حمایت و جانبداری هستند، جلوه داده اند.
در حالی که میلیونها تن از امریکایی ها عملا این تصویر تکراری را پذیرفته اند ولی همگان نیز در سایه تاثیر از آن قرار ندارند. آنان با دقت تمام مسوولیت هایی را که برعهده دارند، انجام می دهند و هالیوود را به دقت تحت اداره و مدیریت خود گرفته اند. یهودیان اکنون مالک این صنعت هستند و درباره اسرائیلی ها که آنها را افرادی در رنج می نامند تلاش زیادی می‌کنند.
برای مخدوش کردن هر چیز بهترین وسیله هنر تصویر است. هالیوود صهیونیستی هنر را در سیطره خودش در می آورد و از این وسیله در جهت رسیدن به اهداف پلیدش استفاده می کند. هنر و تکنولوژی پیشرفته سینما در خدمت آنها و برای پیشبرد منافع شان برای کنار زدن رقیب ها است.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت٦:٠٢ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
نتیجه‌گیری (چند مطلب قبل)

به نظر می‌رسد که دیدگاه خاص حاکم بر نخبگان صهیونیستی که از محیط خاص ادراکی ـ روان‌شناختی صهیونیسم برخواسته است. در راستای عملیات روانی ـ تبلیغاتی علیه مسلمانان و اعراب و مقبول جلوه دادن سیاست‌های توسعه‌طلبانه رژیم اسرائیل در افکار عمومی جهان، بر نفوذ در رسانه‌های همگانی و وسایل ارتباط جمعی کشورهای غرب، تأکید فراوان دارد، از این روست که افرادی نظیر رابرت مردوخ، عمده زمینه فعالیت خود را در حول محور تطمیع، ترغیب و یا تهدید مطبوعات کشورهای غربی جهت هم‌گرایی با منافع صهیونیست‌ها متمرکز کرده‌اند. آنچه مسلم است، با توجه به ابزارهای خاص تبلیغاتی صهیونیست‌ها، قدرت مانور فراوانی برای رژیم اسرائیل در عرصه تعاملات بین‌المللی، فراهم آمده است و از این رو صهیونیست‌ها تحولات پدید آمده در زمینه روابط بین‌الملل را در راستای منافع خود توجیه و تفسیر می‌کنند.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت٥:٥٩ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
صهیونیسم و مطبوعات انگلستان

روزنامه تایمز به عنوان مطرح‌ترین روزنامه انگلیسی از سال 1908 که صهیونیست‌ها بخش اعظم سهام آن را خریدند، سرسخت‌ترین مدافع صهیونیست‌ها در زمینه مسئله بحران خاورمیانه بوده است. رابرت مردوخ که پیشتر، به نقش او در رسانه‌های همگانی ایالات متحده اشاره شد، این روزنامه را از نظر مالی تحت نفوذ دارد و جالب آن که مردوخ علاوه بر تایمز، نشریات دیگری چون ساندی تایمز، سان سیتی مگزین، را نیز در اختیار دارد. در میان مجلات انگلستان، مجله هفتگی طنز‌آمیزی ویکند منتشر می‌شود که تخصص آن در توهین به مسلمانان و اعراب است و کاریکاتورهای فراوانی از اعراب در آن چاپ می‌شود.
مجله ایونینگ استاندارد نیز به همین سبک به اعراب و مسلمانان توهین می‌کند. هم‌اینک صهیونیست‌ها بیش از 50 مجله دارند که به طور صریح نام‌های یهودی بر آن گذاشته‌اند. مجله جویش کرونیکر معروف‌ترین آنهاست. نشریه‌هایی چون جویش ژورنال و جویش رکورد ضمن تحت پوشش قرار دادن اخبار مربوط به جنگ اخیر آمریکا و عراق (جنگ سلطه)، تحسین و تجلیل از سربازان انگلیسی و آمریکایی، آرمان اسرائیل بزرگ ـ از نیل تا فرات ـ را تبلیغ می‌کنند. اصولاً اهرم‌های فشار صهیونیستی برای فعالیت مطبوعاتی و کتمان حقایق در انگلستان بسیار فعال هستند و هدف آنها تلقین دیدگاه صهیونیستی مبنی بر تروریست تلقی نمودن مسلمانان است.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت٥:٥٧ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
صهیونیسم و رسانه‌های همگانی ایالات متحده آمریکا

یکی از مهم‌ترین عواملی که صهیونیست‌ها برای اعمال نفوذ در آرا و تصمیمات کنگره آمریکا و جهت‌دهی افکار عمومی به نفع خود به کار می‌گیرند، سیطره آنها بر وسایل ارتباط جمعی در آمریکاست.
امروزه حدود 80 درصد وسایل ارتباط جمعی آمریکا، به گونه مستقیم یا غیر مستقیم در اختیار صهیونیست‌هاست و همچنین، افراد و عناصر تحت نفوذ صهیونیسم، برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی آمریکا را تولید می‌کنند. از جمله خبرگزاری‌های تحت نفوذ صهیونیسم در آمریکا می‌توان به قسمت اعظم خبرگزاری آسوشیتد پرس، از نظر سرمایه‌گذاری و مدیریت عناصری خاص و تسلط روانی بر خبرگزاری‌های یونایتد پرس و اینترنشنال نیوز سرویس، اشاره کرد. روزنامه نیویورک تایمز یکی از روزنامه‌های مطرح ایالات متحده، از سال 1986 در سیطره صهیونیست‌ها بوده است. در آن زمان، آدولف اوش یهودی با استفاده از اوضاع بحرانی روزنامه، امتیاز آن را از هنری رانموند ـ مؤسس این روزنامه ـ خرید، از آن مقطع، این روزنامه در خدمت منابع صهیونیستی قرار گرفت. پاز نیویورک تایمز، واشنگتن پست از نظر نزدیکی به اهداف صهیونیست‌ها در مرتبه دوم قرار دارد، مهم‌ترین دلیل اهمیت این روزنامه، تأثیر آن بر محافل و دستگاه‌های حکومتی آمریکاست. تسلط صهیونیست‌ها بر واشنگتن پست به سال 1933 باز می‌گردد. در آن تاریخ، به دلیل بحران مالی این روزنامه، یوجین مایر یهودی از فرصت استفاده کرد و آن را با بهایی ناچیز از جان مک لین خرید.
نگاهی به موضع‌گیری‌های این دو روزنامه در مقوله مبارزات مردم فلسطین علیه صهیونیسم، گرایش ویژه آنها به انعکاس اخباری مبنی بر کشته شدن شهرک‌نشینان اسرائیلی توسط گروه‌های فلسطینی و کوچک‌نمایی فجایع سربازان و شهرک‌نشین‌های صهیونیست علیه فلسطینی‌ها همگی از نفوذ صهیونیست‌ها حمایت می‌کند. علاوه بر این دو روزنامه، صهیونیست‌ها برای روزنامه دیلی نیوز، نیویورک پست، استارلیدکر، سان تایم و شیکاگوسان تایم هم نفوذ کاملی دارند. در زمینه مطبوعات هفتگی دو نشریه تایم و نیوزویک ـ مشهورترین مجلات دنیا ـ نیز تحت سیطره صهیونیست‌ها قرار دارند. رابرت مردوخ صهیونیست معروف، با همکاری چند تن دیگر، چندین نشریه آمریکایی از جمله نیویورک پست، استار و نیویورک مگزین را در اختیار دارد. نشریه‌های کونگرس ویکلی، اوپینیون و بوستون گلوب از این زمره‌اند. صهیونیست‌ها با رخنه کردن در بسیاری از مجلات تخصصی، از آنها به نفع خود بهره‌برداری می‌کنند، یکی از این مجله‌ها نشنال جئوگرافیک است. اگر سیر انتشار این نشریه را از ابتدا، یعنی از سال 1888، مورد توجه قرار دهیم، درمی‌یابیم که مسئولان نشریه در مسائل مربوط به فلسطین در به کارگیری نام‌ها و عبارات خاص صهیونیستی اصرار داشته‌اند.
در مورد شبکه‌های تلویزیونی آمریکا باید گفت که در ایالات متحده سه شبکه
A.B.C، C.B.S و N.B.C در حکم شبکه مادر هستند، به این مفهوم که دیگر کانال‌ها اخبار و گزارش‌های خبری و اقتصادی خود را از این سه شبکه دریافت می‌کنند. این شبکه‌ها تحت تسلط صهیونیسم هستند. به عنوان نمونه، شبکه A.B.C که همکاری مداومی با موساد اسرائیل دارد، به طور مستمر با استفاده از مناسبت‌های مختلف تلاش می‌کند صحنه‌هایی از مظلومیت یهودیان را به نمایش گذارد تا عواطف آمریکایی‌ها را نسبت به مسئله حساس بحران در خاورمیانه، تلطیف کند. در سال 1982 که قتل عام صبرا و شتیلا و عین‌الحلوه، پدید آمد، شبکه تلویزیونی A.B.C این قتل عام را از یک سو کوچک و کم‌اهمیت جلوه داد و از سویی دیگر آن را به چریک‌های مارونی نسبت داد. اصولاً ابزارهای تبلیغاتی صهیونیست‌ها در ایالات متحده آنچنان گسترده است که حتی بسیاری از مراکز تهیه فیلم‌های تلویزیونی نیز تحت نفوذ صهیونیست‌ها قرار دارد؛ برای نمونه، مناحیم گولان میلیونر یهودی مالک سهم بزرگی از کمپانی میاکون است که بیشترین فیلم‌های ضد عرب و ضد اسلامی را تولید می‌کند.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت٥:٥۳ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
ذهنیت خاص نخبگان صهیونیست از ابزارهای تبلیغات روانی

در سال 1869 میلادی، در کنفرانسی که در شهر پراگ برگذار شد، خاخام یهودی به نام راشورن طی سخنانی در جمع پیروان متعصب خود، در زمینه تلاش بیشتر برای کسب قدرت گفت: «در حالی که تسلط بر طلا، اولین ابزار ما برای سلطه بر جهان است، دومین وسیله ما باید تسلط بر مطبوعات جهانی باشد». این سخن به طور دقیق همان کلامی است که 28 سال بعد، در نخستین کنگره جهانی صهیونیسم در شهر بال سوئیس از سوی تئودور هرتزل به گونه‌ای جدی‌تر عنوان شد. هرتزل طی گفته‌هایی به این مسئله پرداخت که: «ما هنگامی در تشکیل دولت اسرائیل موفق خواهیم شد که بر ابزارهای تبلیغاتی و مطبوعاتی جهان تسلط داشته باشیم». در این کنگره، پروتکلی مورد مطالعه قرار گرفت که به تعبیر هنری فورد، برنامه اساسی یهود بر تسلط بر جهان، ترقی می‌شود. این پروتکل به نام پروتکل دانشوران صهیون شهرت یافت. البته صهیونیست‌ها برای آن که با مخالفتی روبه‌رو نشوند و دیگران نتوانند به ماهیت و اهدافشان پی ببرند برای خدشه‌دار کردن اعتبار و اصالت این سند نهایت تلاش خود را به کار بردند.
لوئیس مارشالکو، محقق برجسته در زمینه اندیشه‌های صهیونیسم، با اشاره به این مهم می‌گوید: «امروزه، هر کس که جرأت کند، کوچک‌ترین اشاره‌ای به این پروتکل‌ها نماید، به سرعت از طرف یهودیان، به عنوان یک وحشی بی‌تمدن برچسب می‌خورد».
مطالب مندرج در پروتکل دانشوران یهود، به خوبی فضای خاص حاکم بر ذهنیت نخبگان صهیونیست را آشکار می‌کند. به عنوان نمونه در پروتکل شماره (2)، چنین گفته می‌شود: «می‌دانیم که کشورهای جهان از مطبوعات به عنوان وسیله‌ای برای هدایت فکر مردم در مسیر دلخواهشان استفاده می‌کنند؛ لذا برای آن که بتوانیم از مطبوعات در جهت خواسته‌های خود استفاده کنیم، باید با ایجاد نارضایتی بین مردم جهان، از طریق مطبوعات، نارضایتی‌ها را در راستای منافع خود منعکس کنیم».
در پروتکل شماره (5) به ابزار مهم تبلیغاتی ـ روانی اشاره می‌شود: «برای آن که بتوانیم افکار عمومی را مشوش کنیم و مردم را در حالت سرگردانی نگه داریم، باید مطالب متناقض بین مردم پخش کنیم و این عمل را آنقدر ادامه دهیم که غیرصهیونیست‌ها، خود را در پیچ و خم اطلاعات متناقض گم کنند و متقاعد شوند که تنها راه رهایی از این سرگردانی‌ها، نداشتن عقیده و اطلاعات سیاسی است. باید توجه داشت که اطلاعات واقعی سیاسی در اختیار کسانی است که مردم جهان را به این شیوه به بی‌راهه می‌کشانند و این، نخستین رمز از رموز کشورداری است».
در پروتکل شماره (7) چنین گفته می‌شود: «ما باید دولت‌های غیریهودی را به گام برداشتن در مسیر خواسته‌های خود مجبور کنیم. روش کار چنین خواهد بود که افکار عمومی را از طریق مطبوعات که به قدرت بزرگ معروفند و تقریباً در اختیار ما هستند، شکل دهیم و طبیعی است که دولت‌ها به افکار عمومی توجه خواهند کرد».
در پروتکل شماره (12)، که به تعبیری، از مهم‌ترین پروتکل‌ها در زمینه ابزار تبلیغاتی ـ روانی، به شمار می‌آید، چنین گفته می‌شود: «مطبوعات نخواهند توانست بدون آگاهی ما کمترین خبری را در اختیار مردم بگذارند. البته، هم‌اینک تا حدودی به چنین هدف‌هایی دست یافته‌ایم، زیرا تمام کانون‌های خبری جهان، اطلاعات خود را از چند کانون خبری محدود دریافت می‌کنند. این چند کانون خبری محدود، در آینده‌ای نزدیک به تمامی، به دست ما خواهد افتاد و هر آنچه را که ما به آنها دیکته کنیم در سراسر جهان پخش خواهند کرد». با توجه به اهمیتی که صهیونیست‌ها برای ابزارهای تبلیغاتی قائل بودند، در گسترش تسلط خود بر رسانه‌ها، خبرگزاری‌ها و مطبوعات کوشیدند.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت٤:٤٥ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
مطبوعات، ابزار عملیات روانی صهیونیسم

 

 اگر به چهره‌های برجسته رویکرد صهیونیستی در ابتدای امر توجه شود، به استثنای دکتر حییم و ایزمن و قاضی براندایز تقریباً همگی نخبگان مؤثر صهیونیست، روزنامه‌نگار بوده‌اند. تئودور هرتزل، موس هس، بن گوریون، بن زوی، ناخمان سایکرین، ناحوم سوکولوف، مارکس نوردو، ولادیمیر جابوتینسکی، هاری ساکر، ژاکوب دوهاس، از جمله این افراد به شمار می‌آیند.
با وجود این رهبران، طبیعی بود که از ابتدای پیدایش صهیونیسم بر رسانه‌های جمعی و ابزارهای خاص تبلیغاتی در این راستا تأکید ویژه‌ای شود و صهیونیست‌ها برای ایجاد و ساماندهی رسانه‌های همگانی، به سرمایه‌گذاری‌های زیادی اقدام کنند. اصولاً به دلیل فضای خاص حاکم بر وسایل ارتباط جمعی غرب، نفوذ در مطبوعات کشورهای ایالات متحده آمریکا، انگستان و فرانسه، برای دستگاه تبلیغاتی صهیونیست‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد، چون سطح کوشش وسیعی دارند و به بهترین نحو می‌توانند خواسته‌های نخبگان صهیونیست را تحقق بخشند. آنچه مشخص است هم‌اینک دستگاه‌های خبررسانی جهان، تقریباً به گونه‌ای مستقیم در اختیار چند سازمان خبری بزرگ اسرائیل است؛ به این ترتیب، حدود دو میلیارد نفر از جمعیت جهان، همه روزه، اخباری را دریافت می‌کنند که در راستای امیال و اهداف صهیونیست‌هاست. این نوشتار بر آن است تا ضمن بررسی روند مزبور، به این مسئله بپردازد که محیط ادراکی ـ روان‌شناختی خاص حاکم بر نخبگان صهیونیستی، عامل اساسی جذب و در اختیار گرفتن رسانه‌های همگانی غربی در راستای رسیدن به منافع خود از طریق ابزارهای ویژه تبلیغاتی ـ روانی بوده است.

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت٤:٤۱ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()
انیمیشنهای هدفمند یهود

لابی صهیونیسم در هالیوود،در عرصه تولید فیلم‏های کودکان نیزتا کنون بسیار مؤثر و فعال عمل کرده است.امروز در سراسر دنیا"والت دیزنی"نامی آشناست و بیشتر کودکان شخصیت‏های‏کارتونی والت دیزنی را به خوبی می‏شناسند.بد نیست بدانیم اولین‏شخصیت مشهور آثار والت دیزنی"میکی ماوس"نمادی از همان‏یهودی سرگردان است که مدام از سوی رقیبان قوی‏تر تهدیدمی‏شود و او صرفا با اتکا به زیرکی و چالاکی خویش،بر تمامی‏دشمنان فایق می‏آید.امروز هم تداوم این شخصیت کارتونی را درانیمیشن"تام و جری"می‏توان مشاهده کرد.مورد دیگر،شخصیت‏های کارتونی مطرود و گوشه گیری هستند که به دلیل زشت رویی‏توسط دیگران تحقیر می‏شوند ولی در نهایت این ناتوانی و زشتی باتوانایی و زیبایی جایگزین می‏گردد و آنها بر تمامی مشکلات غلبه‏می‏کنند و غبطه رقیبان را بر می‏انگیزند.انیمیشن"جوجه اردک‏زشت"و"دامبو،فیل پرنده"در زمره این گروه از آثاراند.در مورداخیر مادر دامبو که(یک فیل است)شب کلاه مخصوص یهودیان‏را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر می‏برد!وخود دامبو هم طی عملیاتی در سیرک پرچمی را که به پرچم‏اشغالگر قدس بی‏شباهت نیست به اهتزاز در می‏آورد.برخی از آثارانیمیشن نیز محملی برای پیام‏های سیاسی هستند.مثلا در کارتون‏"شیر شاه"رد پای نزاع دو ابر قدرت طی سالهای جنگ سرد و آشتی‏مجدد نسل‏های آتی بعد از فروپاشی نظام کمونیستی در شوروی‏سابق به وضوح مشهود است.همین نگره صهیونیسم حاکم بر آثاروالت دیزنی،بعضا به تولید انیمیشن‏های تاریخی در خصوص‏زندگی انبیای الهی منجر شده که سه کارتون:"کشتی نوح،زندگی‏حضرت موسی و زندگی حضرت یوسف"علیهم السلام از آن‏جمله‏اند.در تمامی این آثار،بر اساس قصص تورات،روایات‏تحریف شده‏ای از زندگی انبیای اولوالعزم ارائه شده است.جالب‏توجه آنکه در برخی از این آثار،شخصیت‏های اصلی انیمیشن باصدای مشهورترین ستارگان سینما سخن می‏گویند!مثلا درانیمیشن"پرنس مصر"که روایتگر زندگی حضرت موسی‏علیه السلام است،"وال کیلمر"به جای موسی علیه السلام،"میشله‏فایفر"به جای همسر و"ساندرا بولاک"به جای خواهر او صحبت‏می‏کنند.همچنین در تیتراژ پایانی این انیمیشن پر هزینه اسامی‏مشهور دیگری(از بازیگران یهودی هالیوود)می‏توان دید که‏صدای آنها برای بسیاری از تماشاگران غربی خاطره انگیز وآشناست.علاوه بر انیمیشن،در عرصه فیلم کودک نیز هالیوود ازتعدی صهیونیست‏ها مصون نمانده و کلیشه‏های خاصی در قالب‏فیلم کودکان،طی چند دهه اخیر مداوم تکرار شده‏اند.

مثلا کلیشه کودک محروم مانده از میراث اجدادی یا جدا افتاده ازآغوش گرم مادر که هر یک به نوعی تداعی‏گر یهودی مظلوم و به دور مانده از سرزمین مادری خویش‏اند."داستان‏سیندرلا"مثال خوبی برای این کلیشه نخ نما و تکراری است.یاکلیشه کودک شیطانی که با زیرکی بر دشمنانی که قصد تجاوز به‏خانه و کاشانه او را دارند فایق می‏آید و آنها را به سختی مجازات‏می‏کند.مجموعه طنز"تنها در خانه"بر اساس همین کلیشه پدیدآمده و با نگاهی ساده به مضامین آن،رد پای چهار جنگ اعراب واسرائیل و شکست اعراب در هر چهار جنگ را می‏توان دید.صرف‏نظر از مضامین سیاسی-صهیونیستی رایج در سینمای آمریکا،همچنان این سئوال به قوت خود باقی است که تعداد اندک یهودیان‏مقیم آمریکا و اروپا،چگونه این تراکم معنی دار سینماگران یهودی‏را در هالیوود توجیه می‏کند؟مگر شایستگی هنرمندان یهودی درنظام طبقاتی هالیوود چه اندازه است که اینگونه مشاغل کلیدی رادر عرصه سینما قبضه کرده‏اند؟و سؤال آخر آنکه آیابراستی"هالیوود یهودی است؟"‏

+نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت٤:۳٧ ‎ب.ظتوسط محمد مهدی جوکار | نظرات ()